amble

base info - اطلاعات اولیه

amble - بالا رفتن

verb - فعل

/ˈæmbl/

UK :

/ˈæmbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amble] در گوگل
description - توضیح
  • to walk slowly in a relaxed way


    به آرامی و با آرامش راه رفتن

  • to walk in a slow and relaxed way


    راه رفتن آهسته و آرام

  • a slow relaxed walk


    یک پیاده روی آرام و آرام


  • دلیل ممکن است این باشد که آنها در حالی که بزرگانشان در حال اسب سواری هستند از تپه بالا می روند.

  • An old man appeared from behind the house and ambled across the yard.


    پیرمردی از پشت خانه ظاهر شد و در حیاط قدم زد.

  • Cecil was ambling along as usual without a care in the world.


    سیسیل طبق معمول بدون مراقبت در دنیا در حال قدم زدن بود.

  • The little man was ambling along in the middle of the street looking around him with an expression of keen interest.


    مرد کوچولو در وسط خیابان قدم می زد و با ابراز علاقه به اطرافش نگاه می کرد.

  • From Ggantija we ambled down to Ramla Bay and then climbed up old terraces.


    از Ggantija به سمت خلیج Ramla پایین رفتیم و سپس از تراس های قدیمی بالا رفتیم.

  • They watched me until certain I was heading another direction and then ambled on into the cover of trees.


    آن‌ها مرا تماشا کردند تا زمانی که مطمئن شدند به سمت دیگری می‌روم و سپس به پوشش درختان رفتند.

  • The task force couldn't allow the elephants to spend a year ambling through a crowded settlement.


    گروه ضربت نمی‌توانست به فیل‌ها اجازه دهد تا یک سال را در یک محله شلوغ در حال قدم زدن بگذرانند.

  • One of the horses, a white one slowly ambled towards me.


    یکی از اسب ها، یک اسب سفید، به آرامی به سمت من حرکت کرد.

  • He ambled towards us smirking, tapping a packet of air-mail envelopes on his palm.


    او با پوزخند به سمت ما حرکت کرد و بسته ای از پاکت نامه های هوایی را روی کف دستش زد.

example - مثال
  • We ambled down to the beach.


    به سمت ساحل رفتیم.

  • They ambled along for miles.


    آنها مایل ها با هم دویدند.

  • Mark ambled over to the girls.


    مارک به سمت دخترها رفت.


  • آنها وقت خود را به ماهیگیری یا قدم زدن در جنگل می گذرانند.

  • He was ambling along the beach.


    او در کنار ساحل قدم می زد.

  • She ambled down the street stopping occasionally to look in the shop windows.


    او در خیابان می چرخید و گهگاه می ایستد تا به ویترین مغازه ها نگاه کند.

  • There's nothing I enjoy more than a leisurely amble in the park.


    از هیچ چیز بیشتر از یک سواری آرام در پارک لذت نمی برم.

  • The couple ambled along arm in arm.


    این زوج دست در دست هم به راه افتادند.

synonyms - مترادف
  • stroll


    قدم زدن

  • ramble


    پرسه زدن

  • saunter


    سونگر


  • راه رفتن


  • جست و خیز کردن

  • dawdle


    پیچ و خم

  • meander


    موسی

  • mosey


    تفرجگاه

  • promenade


    موچ

  • mooch


    پرامبله کردن

  • perambulate


    دام

  • roam


    بابل

  • traipse


    پیاده روی

  • bimble


    پوتل

  • hike


    استراویگ

  • pootle


    tootle

  • stravaig


    با صدا راه رفتن

  • tootle


    ترومپ

  • tramp


    قلع و قمع کردن

  • tromp


    پرتاب کننده

  • peregrinate


    قو

  • putter


    مچ پا

  • swan


    بوگی

  • ankle


    رانش

  • boogie


    نگاه کردن

  • drift


    سرگردان

  • gander


    نفوذ کند

  • loiter


    ساشای

  • percolate


  • sashay



antonyms - متضاد
  • stride


    گام های بلند برداشتن

  • run


    اجرا کن


  • اقامت کردن


  • مستقیم برو


  • راه رفتن

  • strut


    چوب بند


  • گام

  • march


    مارس

  • tramp


    با صدا راه رفتن

  • parade


    رژه

  • tread


    آج


  • سرعت

  • traipse


    دام

  • stalk


    ساقه


  • فایل

  • stomp


    پا زدن


  • پوند

  • stamp


    مهر

  • walk purposefully


    هدفمند راه برو

  • hurry


    عجله کن


  • هجوم بردن

  • straighten


    راست کردن

  • tiptoe


    نوک پا


  • ترک کردن


  • پیوستن


  • ادامه دادن

  • go


    برو


  • مستقیم باشد

  • untwist


    باز کردن


  • در مسیر بمان

لغت پیشنهادی

assertively

لغت پیشنهادی

hereby

لغت پیشنهادی

conspiring