amble
amble - بالا رفتن
verb - فعل
UK :
US :
به آرامی و با آرامش راه رفتن
راه رفتن آهسته و آرام
یک پیاده روی آرام و آرام
دلیل ممکن است این باشد که آنها در حالی که بزرگانشان در حال اسب سواری هستند از تپه بالا می روند.
پیرمردی از پشت خانه ظاهر شد و در حیاط قدم زد.
سیسیل طبق معمول بدون مراقبت در دنیا در حال قدم زدن بود.
The little man was ambling along in the middle of the street looking around him with an expression of keen interest.
مرد کوچولو در وسط خیابان قدم می زد و با ابراز علاقه به اطرافش نگاه می کرد.
از Ggantija به سمت خلیج Ramla پایین رفتیم و سپس از تراس های قدیمی بالا رفتیم.
They watched me until certain I was heading another direction and then ambled on into the cover of trees.
آنها مرا تماشا کردند تا زمانی که مطمئن شدند به سمت دیگری میروم و سپس به پوشش درختان رفتند.
گروه ضربت نمیتوانست به فیلها اجازه دهد تا یک سال را در یک محله شلوغ در حال قدم زدن بگذرانند.
یکی از اسب ها، یک اسب سفید، به آرامی به سمت من حرکت کرد.
او با پوزخند به سمت ما حرکت کرد و بسته ای از پاکت نامه های هوایی را روی کف دستش زد.
به سمت ساحل رفتیم.
آنها مایل ها با هم دویدند.
مارک به سمت دخترها رفت.
آنها وقت خود را به ماهیگیری یا قدم زدن در جنگل می گذرانند.
او در کنار ساحل قدم می زد.
او در خیابان می چرخید و گهگاه می ایستد تا به ویترین مغازه ها نگاه کند.
از هیچ چیز بیشتر از یک سواری آرام در پارک لذت نمی برم.
این زوج دست در دست هم به راه افتادند.
stroll
قدم زدن
ramble
پرسه زدن
saunter
سونگر
راه رفتن
جست و خیز کردن
dawdle
پیچ و خم
meander
موسی
mosey
تفرجگاه
promenade
موچ
mooch
پرامبله کردن
perambulate
دام
roam
بابل
traipse
پیاده روی
bimble
پوتل
hike
استراویگ
pootle
tootle
stravaig
با صدا راه رفتن
tootle
ترومپ
tramp
قلع و قمع کردن
tromp
پرتاب کننده
peregrinate
قو
putter
مچ پا
swan
بوگی
ankle
رانش
boogie
نگاه کردن
drift
سرگردان
gander
نفوذ کند
loiter
ساشای
percolate
sashay
stride
گام های بلند برداشتن
اجرا کن
اقامت کردن
مستقیم برو
راه رفتن
strut
چوب بند
گام
march
مارس
tramp
با صدا راه رفتن
parade
رژه
tread
آج
سرعت
traipse
دام
stalk
ساقه
فایل
stomp
پا زدن
پوند
stamp
مهر
walk purposefully
هدفمند راه برو
hurry
عجله کن
هجوم بردن
straighten
راست کردن
tiptoe
نوک پا
ترک کردن
پیوستن
ادامه دادن
برو
مستقیم باشد
untwist
باز کردن
در مسیر بمان