approvals

base info - اطلاعات اولیه

approvals - تائیدیه

N/A - N/A

əˈpruː.vəl

UK :

əˈpruː.vəl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [approvals] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He showed his approval by smiling broadly.


    او رضایت خود را با لبخندی گسترده نشان داد.

  • Alan is someone who always needs the approval of other people.


    آلن کسی است که همیشه به تایید دیگران نیاز دارد.

  • Sam always tried hard to win his father's approval.


    سام همیشه برای جلب رضایت پدرش تلاش می کرد.

  • Does the wine meet with your approval? (= Do you like the wine?)


    آیا شراب با تایید شما روبرو می شود؟ (= آیا شراب را دوست دارید؟)

  • The new manager introduced the practice of shipping items on approval.


    مدیر جدید عمل حمل و نقل اقلام در تایید را معرفی کرد.

  • The project has now received approval from the government.


    اکنون این پروژه از سوی دولت تایید شده است.

  • The teacher gave the student a nod of approval.


    معلم به دانش آموز اشاره ای به نشانه تایید کرد.

  • She craves the approval of her classmates.


    او مشتاق تایید همکلاسی هایش است.

  • You’ll need your parents’ approval to take this field trip.


    برای شرکت در این سفر میدانی به تأیید والدین خود نیاز دارید.

  • They want to raise rates, but it will be difficult to secure approval.


    آن‌ها می‌خواهند نرخ‌ها را افزایش دهند، اما تأیید آن دشوار خواهد بود.


  • استراتژی جدید هنوز از سوی هیئت مدیره تایید نشده است.

  • The IMF is unlikely to give its approval.


    بعید است صندوق بین المللی پول موافقت خود را اعلام کند.


  • تصویب این وام پس از چندین ساعت بحث و بررسی توسط هیئت اجرایی صورت گرفت.

  • Recent management upheaval and delayed approval for key products have damaged the company.


    تحولات اخیر مدیریت و تأیید تأخیر برای محصولات کلیدی به شرکت آسیب رسانده است.

  • The Hong Kong-based businessman needed 75% approval from minority shareholders for his proposed scheme.


    تاجر مستقر در هنگ کنگ برای طرح پیشنهادی خود به تایید 75 درصدی سهامداران اقلیت نیاز داشت.

  • The measure still needs final approval.


    این اقدام هنوز نیاز به تایید نهایی دارد.

  • You can have the goods on approval for 28 days.


    شما می توانید کالا را به مدت 28 روز در تاییدیه داشته باشید.

synonyms - مترادف
  • consents


    رضایت می دهد

  • blessings


    برکات

  • agreements


    توافق نامه ها

  • compliances


    انطباق ها

  • sanctions


    تحریم ها

  • acceptances


    پذیرش ها

  • acquiescences


    موافقت ها

  • assents


    تاییدیه ها

  • endorsements


    مجوزها

  • permissions


    مجوزهای انگلستان

  • authorizations


    دستور می دهد

  • licencesUK


    تصویب نامه ها

  • mandates


    امتیازات

  • ratifications


    توافقات

  • concessions


    چهره ها

  • concurrences


    امپریمانتور

  • countenances


    اعتبار سنجی ها

  • imprimantur


    پشتیبانی می کند

  • validations


    پشتوانه ها

  • supports


    ایالات متحده را حمایت می کند

  • approbations


    باشه

  • backings


    توصیه ها

  • confirmations


    برگها

  • favorsUS


    مجوزهای ایالات متحده

  • okays


    سر تکان می دهد

  • recommendations


    توافق می کند

  • endorsations


  • leaves


  • licensesUS


  • nods


  • accords


antonyms - متضاد
  • disapprovals


    مخالفت ها

  • disfavors


    نارضایتی ها

  • disfavours


    محکومیت ها

  • condemnations


    انتقادات

  • criticisms


    تحقیرها

  • disapprobations


    دلسردی ها

  • displeasures


    اعتراضات

  • deprecations


    محکوم می کند

  • discontents


    بی احترامی

  • discouragements


    دوست ندارد

  • dissatisfactions


    مخالفت می کند

  • objections


    بیزاری

  • censures


    سرزنش ها

  • discontentments


    انیمدورژن ها

  • disesteem


    اختلاف نظرها

  • dislikes


    استثناها

  • dissents


    اودیوم ها

  • distaste


    بیزاری ها

  • reproaches


    ظلم ها

  • animadversions


    ردها

  • disagreements


    تظاهرات

  • exceptions


  • odiums


  • oppositions


  • aversions


  • castigations


  • denunciations


  • disparagements


  • opprobriums


  • rejections


  • remonstrations


لغت پیشنهادی

roping

لغت پیشنهادی

benevolence

لغت پیشنهادی

vacations