autograph

base info - اطلاعات اولیه

autograph - دستخط

noun - اسم

/ˈɔːtəɡræf/

UK :

/ˈɔːtəɡrɑːf/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [autograph] در گوگل
description - توضیح
  • a famous person’s signature that they give to someone who admires them


    امضای یک شخص معروف که به کسی که او را تحسین می کند می دهند


  • اگر شخص مشهوری به کتاب، عکس و غیره امضا می‌دهد، آن را امضا می‌کنند

  • a signature (= your name written by yourself), especially of a famous person


    یک امضا (= نام شما که توسط خودتان نوشته شده است)، به ویژه از یک شخص مشهور

  • to write your signature (= your name written by yourself) on something for someone else to keep


    نوشتن امضای خود (= نام شما که توسط خودتان نوشته شده است) روی چیزی که شخص دیگری نگه دارد

  • a signature, esp. of a famous person


    یک امضا، به ویژه از یک فرد مشهور


  • امضای خود را روی چیزی بنویسید، اغلب برای اینکه شخص دیگری نگه دارد

  • However in some cases an autograph detracts from value.


    با این حال، در برخی موارد یک خودکار از ارزش می کاهد.

  • And the air traffic controllers and pilots on board asked for autographs.


    و کنترل کننده های ترافیک هوایی و خلبانان حاضر در هواپیما درخواست امضا کردند.

  • Too many kids waiting for autographs.


    بچه های زیادی منتظر امضا هستند.

  • The star gave him his autograph in Braille.


    ستاره امضای خود را به خط بریل به او داد.

  • His autograph ritual and travel are his consuming interests.


    تشریفات امضا و سفر او از علایق اوست.

  • Joe DiMaggio's autograph


    امضای جو دی ماجیو

  • He refused to sign autographs at a charity event last year.


    او سال گذشته در یک مراسم خیریه از امضای امضا خودداری کرد.

  • Actors from the popular children's series - shot in and around Newcastle - presented trophies to class winners and signed autographs.


    بازیگران سریال محبوب کودکان - فیلمبرداری شده در نیوکاسل و اطراف آن - به برندگان کلاس جوایزی اهدا کردند و امضا امضا کردند.

  • Minnie greets guests, signs autographs and poses for photos by her house.


    مینی به مهمانان خوش آمد می گوید، امضا می دهد و در خانه اش عکس می گیرد.

  • She has the autograph of every player in the team.


    او امضای همه بازیکنان تیم را دارد.

  • Thief Can I have your autograph?


    دزد می توانم امضای شما را داشته باشم؟

example - مثال
  • Could I have your autograph?


    آیا می توانم امضای شما را داشته باشم؟

  • She was surrounded by autograph hunters outside the theatre.


    او در بیرون تئاتر توسط شکارچیان خودکار احاطه شده بود.

  • He signed his autograph for the little girl.


    او امضای خود را برای دختر کوچک امضا کرد.

  • Did you get his autograph?


    امضاش رو گرفتی؟

  • I got her to autograph my T-shirt.


    از او خواستم که تی شرت من را امضا کند.

  • She gave me an autographed photograph of herself.


    او یک عکس امضا شده از خودش به من داد.

  • He thought I was a famous actor and asked for my autograph.


    او فکر می کرد من بازیگر معروفی هستم و از من امضا خواست.

synonyms - مترادف
  • signature


    امضا


  • دست

  • John Hancock


    جان هنکاک

  • moniker


    نام

  • dedication


    فداکاری

  • endorsement


    تایید

  • handwriting


    دست خط

  • inscription


    سنگ نوشته


  • مهر

  • seal


    نشانه

  • token


    امضای زیر

  • undersignature


    نوشتن


  • حروف اول

  • initials


    علامت


  • امضا کردن


  • امضا کننده

  • stamp


    اشتراک، ابونمان

  • signatory


    نشانی

  • subscription


    پیام


  • تعیین


  • سیگل

  • designation


    تک نگاری

  • sigil


    شناسایی


  • علامت تجاری

  • monogram


    جوهر


  • احساس؛ عقیده؛ گمان

  • trademark


    حک

  • ink


    صلیب


  • imprint



antonyms - متضاد

  • رد کردن

  • contradict


    تناقض دارند


  • انکار

  • repudiate


    مخالفت کنند


لغت پیشنهادی

droopy

لغت پیشنهادی

Alderney

لغت پیشنهادی

infects