balm
balm - مومیایی کردن
noun - اسم
UK :
US :
یک مایع روغنی با بوی قوی و مطبوع که اغلب برای کاهش درد به پوست خود میمالید
چیزی که به شما آرامش می دهد
an oil that comes from particular tropical trees and is used especially to treat injuries or reduce pain
روغنی است که از درختان گرمسیری خاص می آید و به ویژه برای درمان جراحات یا کاهش درد استفاده می شود
چیزی که آرامش می بخشد
یک ماده روغنی به پوست مالیده و از آن استفاده می شود. برای درمان جراحات یا کاهش درد
گوگرد و همچنین مومیایی وجود خواهد داشت.
با یک انگشت بالمش را روی لبهایم صاف می کند.
Your lips have no natural moisturising ability so need frequent application of protective balm or stick.
لب های شما هیچ قابلیت مرطوب کنندگی طبیعی ندارند، بنابراین نیاز به استفاده مکرر از بالم محافظ یا استیک دارید.
It absolved him of jealousy and spread balm on her irritations and reassured her that she had not the slightest regret.
این حسادت او را از بین میبرد و بر ناراحتیهایش مرهم میپاشید و به او اطمینان میداد که کوچکترین پشیمانی ندارد.
نوازندگان با مرهم تشویق گرم اطمینان یافتند.
A thin ribbon that separates unparalleled views from unattainable wealth the walk is a welcome balm to the landlocked masses.
روبان نازکی که مناظر بینظیر را از ثروت دست نیافتنی جدا میکند، پیادهروی مرهمی برای تودههای محصور در خشکی است.
کرم رنگ
lotion
لوسیون
ointment
پماد
salve
مرهم
balsam
بلسان
emollient
نرم کننده
embrocation
در آغوش گرفتن
unguent
نامناسب
liniment
آستر
demulcent
آرام بخش
gel
ژل
moisturiserUK
مرطوب کننده انگلستان
moisturizerUS
مرطوب کننده ایالات متحده
pomade
پوماد
pomatum
پوماتوم
مالیدن
unction
unction
cerate
cerate
humectant
مرطوب کننده
analgesic
ضد درد
کاربرد
compound
ترکیب
dressing
تزئین
فرمول
دارو
روغن
potion
معجون
poultice
ضماد
آماده سازی
نسخه
soother
astringent
قابض
irritant
تحریک کننده
nuisance
مزاحمت
زحمت
annoyance
دلخوری
pest
آفت
hassle
عذاب، عذاب دادن
aggravation
تشدید
vexation
ناراحتی
headache
سردرد
inconvenience
درد
خفن
peeve
حشره دار
bugbear
عصبانیت
exasperation
تحریک
irritation
آزمایش
irk
irk
نا امیدی
botheration
تلاطم
مشکل
ruffle
خار
بکشید
thorn
aggro
مالیدن
aggro
طاعون
نابودی
plague
nudnik
bane
منفذ
nudnik
نارک
bore
nark