barman

base info - اطلاعات اولیه

barman - بارمن

noun - اسم

/ˈbɑːrmən/

UK :

/ˈbɑːmən/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [barman] در گوگل
description - توضیح
  • a man who serves drinks in a bar


    مردی که در یک بار نوشیدنی سرو می کند

  • I like around me dumb barmen and respectful customers.


    من بارمن های احمق و مشتریان محترم را در اطرافم دوست دارم.

  • Mr Fitch a former barman had Korsakoff's disease a kind of brain failure occurring as a result of alcoholism.


    آقای فیچ، بارمن سابق، به بیماری کورساکوف مبتلا بود، نوعی نارسایی مغزی که در نتیجه اعتیاد به الکل رخ می‌دهد.

  • A couple of barmen had vaulted the bar and were trying to get through the crowd.


    چند بارمن بار را طاق کرده بودند و سعی می کردند از میان جمعیت عبور کنند.

  • Then a sudden roar of rage: the beefy tattooed barman.


    سپس یک غرش ناگهانی از خشم: بارمن خالکوبی شده.

  • This afternoon however the barman felt oddly ill at ease.


    اما امروز بعدازظهر، بارمن به طرز عجیبی احساس بیماری کرد.

  • The barman didn't say goodbye.


    بارمن خداحافظی نکرد.

  • Like others who had gone before him Neville the part-time barman was a very worried man.


    مانند دیگرانی که قبل از او رفته بودند، نویل بارمن پاره وقت مردی بسیار نگران بود.

example - مثال
  • My daughter prefers to see a woman doctor.


    دخترم ترجیح می دهد به پزشک خانم مراجعه کند.

  • They have a male nanny for their kids.


    آنها برای بچه هایشان یک پرستار بچه دارند.

  • a female racing driver


    یک راننده مسابقه زن

  • Everyone needs to feel he is loved.


    همه باید احساس کنند که دوستش دارند.

  • Does everybody know what they want?


    آیا همه می دانند که چه می خواهند؟

  • Somebody’s left their coat here.


    یکی کتش را اینجا جا گذاشته است.

  • I hope nobody’s forgotten to bring their passport with them.


    امیدوارم کسی فراموش نکرده باشد که پاسپورت خود را همراه داشته باشد.

  • When a guest arrives, they check in and we show them to their room.


    وقتی مهمان می آید، آنها را چک می کنند و ما آنها را به اتاقشان نشان می دهیم.

  • Everyone knows what’s best for him- or herself.


    همه می دانند که چه چیزی برای خودش بهتر است.

  • If in doubt ask your doctor. He/​she can give you more information.


    اگر شک دارید، از پزشک خود بپرسید. او می تواند اطلاعات بیشتری به شما بدهد.

  • A baby cries when he or she is tired


    نوزاد وقتی خسته است گریه می کند

  • Babies cry when they are tired.


    نوزادان وقتی خسته هستند گریه می کنند.

  • I want to share with you that I am trans, and my pronouns are ‘they’ and ‘them’.


    می خواهم با شما به اشتراک بگذارم که من ترنس هستم و ضمایر من آنها و آنها هستند.

synonyms - مترادف
  • barkeep


    پارس کردن

  • bartender


    متصدی بار

  • barwoman


    بار زن

  • server


    سرور

  • waitress


    پیشخدمت

  • waiter


    باریستا

  • barista


antonyms - متضاد
  • boarder


    مرزی

  • leaser


    اجاره کننده

  • renter


لغت پیشنهادی

overwritten

لغت پیشنهادی

enter

لغت پیشنهادی

fade