basin

base info - اطلاعات اولیه

basin - حوضه

noun - اسم

/ˈbeɪsn/

UK :

/ˈbeɪsn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [basin] در گوگل
description - توضیح

  • یک ظرف گرد متصل به دیوار در حمام، جایی که دست و صورت خود را می شویید

  • a large bowl-shaped container for liquids or food


    یک ظرف بزرگ کاسه ای شکل برای مایعات یا غذا

  • the amount of liquid that a basin can contain


    مقدار مایعی که یک لگن می تواند داشته باشد


  • ناحیه ای از زمین که در مرکز نسبت به لبه ها پایین تر است، به خصوص زمینی که آب از آن به رودخانه می ریزد.

  • a place where the Earth’s surface is lower than in other areas


    جایی که سطح زمین کمتر از مناطق دیگر است

  • an open round container shaped like a bowl with sloping sides, used for holding food or liquid


    ظرفی باز و گرد به شکل کاسه با طرفین شیب دار که برای نگهداری غذا یا مایعات استفاده می شود


  • مقدار چیزی که یک حوض می تواند در خود نگه دارد

  • a washbasin UK


    آ دستشویی انگلستان


  • مساحت زمینی که از آن نهرها به رودخانه، دریاچه یا دریا می ریزند

  • a sheltered area of deep water where boats are kept


    منطقه ای از آب های عمیق که در آن قایق ها نگهداری می شوند


  • یک کاسه بزرگ و باز یا مقداری که چنین ظرفی در خود جای می دهد

  • The basin of a river or body of water is the land that surrounds it and the streams that flow into it.


    حوضه رودخانه یا آب، زمینی است که آن را احاطه کرده و نهرهایی که به آن می ریزند.

  • A basin is also a sheltered area of water deep enough for boats, or an area of land that is lower than all the surrounding land.


    حوضه همچنین یک منطقه محافظت شده از آب است که به اندازه کافی عمیق برای قایق ها است، یا منطقه ای از زمین که از تمام زمین های اطراف پایین تر است.

  • the Amazon Basin


    حوضه آمازون

  • The Amazon basin breeds great passions such as Roberto's.


    حوضه آمازون شور و شوق بزرگی مانند عشق روبرتو را ایجاد می کند.

  • Kolymba is believed to be a Minoan dock basin, and it may be that Minoan ships were built and repaired here.


    اعتقاد بر این است که Kolymba یک حوض اسکله مینوی است و ممکن است کشتی های مینوی در اینجا ساخته و تعمیر شده باشند.

  • The results from the model can be used to answer questions relating to the long-term behaviour of the river basin.


    نتایج حاصل از مدل را می توان برای پاسخ به سؤالات مربوط به رفتار بلندمدت حوضه رودخانه استفاده کرد.

  • It was a naturally sheltered basin, a trick of the undulating meadows along the Comer.


    این یک حوض به طور طبیعی سرپناه بود، ترفندی از علفزارهای مواج در امتداد کومر.

  • Arabella's toothbrush was still in the mug above the basin.


    مسواک آرابلا هنوز در لیوان بالای لگن بود.

  • Water splashed in the basin of the fountain.


    آب در حوض فواره پاشیده شد.

  • Turn the pudding into the basin.


    پودینگ را به لگن تبدیل کنید.

example - مثال
  • He washed his hands in the basin.


    دست هایش را در حوض شست.

  • She filled the basin with warm soapy water.


    او لگن را با آب گرم و صابون پر کرد.

  • a pudding basin


    یک حوضچه پودینگ

  • the Amazon Basin


    حوضه آمازون

  • the Pacific Basin


    حوضه اقیانوس آرام

  • a yacht basin


    حوض قایق بادبانی

  • a basin of water


    یک حوض آب

  • I've cleaned the basin and scrubbed the bath.


    من حوض را تمیز کردم و حمام را تمیز کردم.

  • I left the napkins soaking in a basin.


    دستمال ها را در یک لگن خیس کردم.

synonyms - مترادف

  • کاسه


  • ظرف


  • کشتی


  • گلدان

  • pot


    ماهی تابه

  • receptacle


    قابلمه

  • pan


    بشقاب

  • casserole


    دیگ


  • خمره

  • cauldron


    بوته

  • crock


    استاپ

  • crucible


    حمام پرندگان

  • stoup


    بشقاب بزرگ

  • birdbath


    سینی

  • platter


    مخزن

  • tray


    پورنجر

  • caldron


    کاسه پانچ

  • repository


    ژوروم

  • porringer


    میزر

  • punchbowl


    ملات

  • jorum


    دهانه

  • mazer


    بوقلمون

  • mortar


    نعلبکی

  • crater


    قایق

  • reservatory


    کاسه پودینگ

  • tureen


    ظرف میوه

  • saucer


    کاسه شکر


  • pudding bowl




antonyms - متضاد

  • افزایش دادن


  • بالا آمدن


  • جامد

  • mound


    تپه

  • fullness


    پر بودن


  • کوه

  • ascent


    صعود

  • uprise


    قیام

  • acclivity


    فعالیت

  • rising


    رو به افزایش

  • upgrade


    ارتقا دهید

  • upswing


    بالا رفتن


  • اوج گرفتن

  • soaring


    سربالایی

  • uphill


    رو به بالا

  • upturn


لغت پیشنهادی

extrapolated

لغت پیشنهادی

jumbo

لغت پیشنهادی

floods