bedevil
bedevil - شیطان
verb - فعل
UK :
US :
ایجاد مشکلات و مشکلات زیادی برای کسی یا چیزی در یک دوره زمانی
گیج کردن، آزار دادن یا ایجاد مشکل یا مشکل برای کسی یا چیزی
این سناتور با اتهامات فساد مایوس شده است.
تا 1 1939 حزب کارگر تحت تأثیر اختلافات داخلی در مورد این موضوع قرار داشت.
In the past the discussion on the role of the state in public communication has been bedevilled by the East-West conflict.
در گذشته، بحث در مورد نقش دولت در ارتباطات عمومی توسط مناقشه شرق و غرب به چالش کشیده شده است.
Systemic treatment of cancer is bedevilled by the similarity of tumour cells to normal cells, at least under most physiological conditions.
درمان سیستمیک سرطان با شباهت سلولهای تومور به سلولهای طبیعی، حداقل در اکثر شرایط فیزیولوژیکی، به خطر میافتد.
ابهام در مورد اهداف سالهاست که کتابخانههای عمومی را آزار میدهد.
Instead the new system was introduced on the pay-as-you-go basis which has bedevilled social security finance ever since.
درعوض، سیستم جدید بر اساس پرداخت به موقع معرفی شد که از آن زمان تا کنون، امور مالی تامین اجتماعی را به هم ریخته است.
مشکلات خارج از زمین که در چند وقت اخیر باشگاه را آزار داده بود، مدفون شده است.
همین مشکل مردان را آزار می دهد.
اکسپدیشن به دلیل آب و هوای بد گیج شده بود.
This injury bedevilled him throughout his career.
این مصدومیت او را در طول دوران حرفه ای اش آزار می داد.
از زمانی که تنیس را شروع کردم، از کمردرد ناراحت شدم.
مشکل
torment
عذاب
زحمت
plague
طاعون
نگران بودن
harass
آزار دادن
afflict
مبتلا شدن
beset
گرفتار
torture
شکنجه
vex
مزاحم
distress
پریشانی
harry
هری
persecute
آزار و اذیت
hassle
عذاب، عذاب دادن
harrow
کلوخ شکن
oppress
ظلم کردن
rack
دندانه دار کردن
agoniseUK
agoniseUK
agonizeUS
agonizeUS
irk
irk
aggravate
تشدید - مشدد
curse
لعنت
anguish
غم و اندوه
besiege
محاصره کردن
excruciate
زجر کشیدن
beleaguer
محاصره کننده
strain
نژاد
exasperate
عصبانی
سگ
blight
بلایت
assail
حمله کردن
کمک
کمک کند
clarify
روشن کردن
delight
لذت بسیار
توضیح
لطفا
آرام کردن
soothe
پاکسازی
خوشحال کردن
راحتی
آرام
calm
حمایت کردن
مسکن
relieve
اطمینان دادن
reassure
تسکین دادن
assuage
تشويق كردن
appease
تشویق کردن
placate
محافظت
pacify
تنها گذاشتن
با آرامش ترک کن
cheer
کنسول
حل کن
سهولت
خوشحال
console
ستایش کردن
زنده کردن
رها کردن
gladden
commend
enliven
