bobbin

base info - اطلاعات اولیه

bobbin - بوبین

noun - اسم

/ˈbɑːbɪn/

UK :

/ˈbɒbɪn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bobbin] در گوگل
description - توضیح

  • یک جسم گرد کوچک که روی آن نخ می‌پیچید، مخصوصاً برای چرخ خیاطی

  • a small round or tube-shaped object around which thread is put often to go in a sewing machine


    یک شی کوچک گرد یا لوله‌ای شکل که دور آن نخ گذاشته می‌شود، که اغلب در چرخ خیاطی قرار می‌گیرد.

  • a round or tube-shaped object around which something such as thread, wire or fibre is put in industrial machines


    جسمی گرد یا لوله ای شکل که در ماشین های صنعتی چیزی مانند نخ، سیم یا الیاف دور آن قرار می گیرد.


  • چیزی که فکر می کنید احمقانه، احمقانه، درست نیست، یا کیفیت بسیار پایینی دارد


  • مقدار بسیار کم؛ تقریبا هیچی

  • Hairgrips, a pencil, a bobbin, a teaspoon with an apostolic head.


    دسته مو، یک مداد، یک ماسوره، یک قاشق چای خوری با سر رسولی.

  • The talks were closely monitored via mobile phone and a bonfire of tyres and bobbins of rayon was kept burning.


    گفتگوها از طریق تلفن همراه به دقت رصد می شد و آتش لاستیک ها و ماسوره های ابریشم مصنوعی همچنان می سوخت.

  • I prefer to keep the expression for bobbin lace, or beautiful old needle-point.


    من ترجیح می‌دهم این عبارت را برای توری ماسوره یا نوک سوزن قدیمی زیبا حفظ کنم.

  • A sewing machine has only one bobbin.


    چرخ خیاطی فقط یک ماسوره دارد.

  • Standard bobbins can not be used for E cores, since all three legs have to be used for the isolated topology.


    بوبین های استاندارد را نمی توان برای هسته های E استفاده کرد، زیرا هر سه پایه باید برای توپولوژی ایزوله استفاده شوند.

  • Wind the wire on neatly in layers and bring the ends out between the pins on each side of the bobbin.


    سیم را به طور مرتب در لایه ها بپیچید و انتهای آن را بین پین های هر طرف ماسوره بیرون بیاورید.

  • The purpose of this relief is to permit the bobbin case hook to pass the needle without touching it.


    هدف از این تسکین این است که به قلاب محفظه بوبین اجازه دهد تا سوزن را بدون دست زدن به آن عبور دهد.

  • Cornelius observed that the wooden bobbin dangling on a string from the window blind was the shape of an acorn.


    کورنلیوس مشاهده کرد که ماسوره چوبی آویزان بر روی رشته ای از پنجره کور به شکل بلوط است.

example - مثال
  • Wind the thread slowly and evenly onto the bobbin.


    نخ را به آرامی و به طور یکنواخت روی ماسوره بپیچید.

  • You're talking bobbins.


    تو داری بابن حرف میزنی

  • OK so he's meant to be a genius and everything but this song is bobbins.


    خوب، پس او قرار است نابغه باشد و همه چیز، اما این آهنگ بابن است.

  • What did you get for it? Bobbins.


    چه چیزی برای آن گرفتید؟ بابین.

synonyms - مترادف
  • drum


    طبل


  • رول

  • braid


    بهم تابیدن و بافتن

  • coil


    سیم پیچ

  • cord


    طناب

  • cylinder


    سیلندر

  • pin


    سنجاق

  • quill


    قلم پر

  • ratchet


    جغجغه دار

  • reel


    قرقره

  • spindle


    دوک

  • spool


    طومار

  • scroll


    مارپیچ

  • spiral


    پیچ

  • bolt


    چرخیدن

  • whorl


    تا کردن

  • fold


    حلقه

  • curl


    پیچ - پیچیدن

  • twist


    غلتک

  • roller


    بسته بندی


  • بادگیر

  • winder


    عدل

  • bale


    دسته

  • bundle


    لوله


  • توپ


  • بشکه


  • کارتوش

  • cartouche


    پیچیدگی

  • convolution


    گردو

  • trundle


  • volute


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

videotaping

لغت پیشنهادی

presentation

لغت پیشنهادی

occasional