brainstorming
brainstorming - طوفان فکری
noun - اسم
UK :
US :
هنگامی که گروهی از مردم برای ایجاد ایده و فکر کردن به راههای حل مشکلات گرد هم میآیند
a way of developing new ideas and solving problems by having a meeting where everyone makes suggestions and these are discussed
راهی برای توسعه ایده های جدید و حل مشکلات با تشکیل جلسه ای که در آن همه پیشنهادات خود را ارائه می دهند و در مورد آنها بحث می شود
an activity or business method in which a group of people meet to suggest a lot of new ideas for possible development
یک فعالیت یا روش تجاری که در آن گروهی از افراد گرد هم می آیند تا ایده های جدید زیادی را برای توسعه احتمالی پیشنهاد دهند
an activity or business method in which people meet in a group to suggest a lot of new ideas to choose from for possible development
یک فعالیت یا روش کسب و کار که در آن افراد در یک گروه گرد هم می آیند تا ایده های جدید زیادی را برای انتخاب از بین آنها برای توسعه احتمالی پیشنهاد دهند
کالج در حال برگزاری یک جلسه طوفان فکری برای بررسی منابع مالی احتمالی است.
به نظر می رسد طوفان فکری گروهی خلاقیت را مهار نمی کند، نه آن را تحریک می کند.
به یاد داشته باشید که ایده ها از سوی گروه ها مورد استقبال قرار می گیرند - پس شروع به طوفان فکری کنید!
هیچ ایده ای در طول دوره طوفان فکری منتفی نیست.
From brand image to brainstorming, and payback to point of sale the coverage is both comprehensive and up-to-date.
از تصویر برند گرفته تا طوفان فکری، و بازپرداخت تا نقطه فروش، پوشش هم جامع و هم به روز است.
مانند طوفان فکری، در این مرحله هم چیزی را رد نکنید.
یک جلسه طوفان فکری
قبل از اینکه به برنامه ریزی دقیق بپردازیم، باید طوفان فکری انجام دهیم.
ما جمعه یک جلسه طوفان فکری داریم.
روز پنجشنبه، شرکتکنندگان برای جلسات طوفان فکری در مورد آموزش به گروههایی تقسیم شدند.
جلسات زیاد و طوفان فکری زیادی برگزار خواهد شد.
intercommunicating
ارتباط داخلی
communicating
برقراری ارتباط
deliberating
مشورت کردن
free-associating
ارتباط آزاد
putting heads together
سرها را کنار هم گذاشتن
sharing ideas
به اشتراک گذاری ایده ها
racking brains
مغزها
talking
صحبت کردن
conversing
چت
chatting
ارتباط برقرار کردن
communing
گفتگو کردن
discoursing
اعطا کردن
conferring
شایعه پراکنی
gossiping
confabulating
confabulating
ناطق کردن
gossipping
داشتن یک چت
nattering
در حال تعامل
having a chat
وای
liaising
داشتن مکالمه
interacting
بحث کردن در مورد مسائل
powwowing
صحبت كردن
having a conversation
جویدن چربی
discussing matters
داشتن یک کانفیگ
speaking
داشتن یک کلمه
جویدن پارچه
having a confab
شلیک نسیم
درگیر شدن در گفتگو
chewing the rag
تبادل نظر
engaging in conversation
exchanging views
destroying
نابود کردن
forgetting
فراموش کردن
ignoring
نادیده گرفتن
neglecting
بی توجهی