brainstorming

base info - اطلاعات اولیه

brainstorming - طوفان فکری

noun - اسم

/ˈbreɪnstɔːrmɪŋ/

UK :

/ˈbreɪnstɔːmɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brainstorming] در گوگل
description - توضیح
  • when a group of people meet in order to try to develop ideas and think of ways of solving problems


    هنگامی که گروهی از مردم برای ایجاد ایده و فکر کردن به راه‌های حل مشکلات گرد هم می‌آیند

  • a way of developing new ideas and solving problems by having a meeting where everyone makes suggestions and these are discussed


    راهی برای توسعه ایده های جدید و حل مشکلات با تشکیل جلسه ای که در آن همه پیشنهادات خود را ارائه می دهند و در مورد آنها بحث می شود


  • یک فعالیت یا روش تجاری که در آن گروهی از افراد گرد هم می آیند تا ایده های جدید زیادی را برای توسعه احتمالی پیشنهاد دهند


  • یک فعالیت یا روش کسب و کار که در آن افراد در یک گروه گرد هم می آیند تا ایده های جدید زیادی را برای انتخاب از بین آنها برای توسعه احتمالی پیشنهاد دهند

  • The college is holding a brainstorming session to look at possible funding sources.


    کالج در حال برگزاری یک جلسه طوفان فکری برای بررسی منابع مالی احتمالی است.

  • Group brainstorming appears to inhibit creativity, not stimulate it.


    به نظر می رسد طوفان فکری گروهی خلاقیت را مهار نمی کند، نه آن را تحریک می کند.

  • Remember ideas are welcomed from groups - so start brainstorming!


    به یاد داشته باشید که ایده ها از سوی گروه ها مورد استقبال قرار می گیرند - پس شروع به طوفان فکری کنید!

  • No idea is ruled out during the period of the brainstorming.


    هیچ ایده ای در طول دوره طوفان فکری منتفی نیست.

  • From brand image to brainstorming, and payback to point of sale the coverage is both comprehensive and up-to-date.


    از تصویر برند گرفته تا طوفان فکری، و بازپرداخت تا نقطه فروش، پوشش هم جامع و هم به روز است.

  • As with brainstorming, do not reject anything at this stage.


    مانند طوفان فکری، در این مرحله هم چیزی را رد نکنید.

example - مثال
  • a brainstorming session


    یک جلسه طوفان فکری

  • We need to do some brainstorming before we get down to detailed planning.


    قبل از اینکه به برنامه ریزی دقیق بپردازیم، باید طوفان فکری انجام دهیم.

  • We're having a brainstorming session on Friday.


    ما جمعه یک جلسه طوفان فکری داریم.

  • On Thursday, participants broke into groups for brainstorming sessions on education.


    روز پنجشنبه، شرکت‌کنندگان برای جلسات طوفان فکری در مورد آموزش به گروه‌هایی تقسیم شدند.

  • There will be lots of meetings and a lot of brainstorming.


    جلسات زیاد و طوفان فکری زیادی برگزار خواهد شد.

synonyms - مترادف
  • intercommunicating


    ارتباط داخلی

  • communicating


    برقراری ارتباط

  • deliberating


    مشورت کردن

  • free-associating


    ارتباط آزاد

  • putting heads together


    سرها را کنار هم گذاشتن

  • sharing ideas


    به اشتراک گذاری ایده ها

  • racking brains


    مغزها

  • talking


    صحبت کردن

  • conversing


    چت

  • chatting


    ارتباط برقرار کردن

  • communing


    گفتگو کردن

  • discoursing


    اعطا کردن

  • conferring


    شایعه پراکنی

  • gossiping


    confabulating

  • confabulating


    ناطق کردن

  • gossipping


    داشتن یک چت

  • nattering


    در حال تعامل

  • having a chat


    وای

  • liaising


    داشتن مکالمه

  • interacting


    بحث کردن در مورد مسائل

  • powwowing


    صحبت كردن

  • having a conversation


    جویدن چربی

  • discussing matters


    داشتن یک کانفیگ

  • speaking


    داشتن یک کلمه

  • chewing the fat


    جویدن پارچه

  • having a confab


    شلیک نسیم

  • having a word


    درگیر شدن در گفتگو

  • chewing the rag


    تبادل نظر

  • shooting the breeze


  • engaging in conversation


  • exchanging views


antonyms - متضاد
  • destroying


    نابود کردن

  • forgetting


    فراموش کردن

  • ignoring


    نادیده گرفتن

  • neglecting


    بی توجهی

لغت پیشنهادی

crawl

لغت پیشنهادی

blinding

لغت پیشنهادی

sights