frankly

base info - اطلاعات اولیه

frankly - رک و پوست کنده

adverb - قید

/ˈfræŋkli/

UK :

/ˈfræŋkli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frankly] در گوگل
description - توضیح

  • برای نشان دادن اینکه شما در مورد چیزی واقعاً چه فکر می کنید می گویید

  • honestly and directly


    صادقانه و مستقیم


  • به روشی صادقانه و مستقیم


  • هنگام اظهار نظر صادقانه و مستقیم استفاده می شود، اغلب نظری که ممکن است کسی را ناراحت کند

  • in an honest sincere, and truthful way even when this might make other people uncomfortable


    به روشی صادقانه، صمیمانه و صادقانه، حتی زمانی که این ممکن است باعث ناراحتی دیگران شود

  • Frankly is often used when giving an honest and direct opinion


    رک و پوست کنده اغلب برای اظهار نظر صادقانه و مستقیم استفاده می شود

  • I don't think he's equipped for the modern age quite frankly.


    من فکر نمی کنم که او برای عصر مدرن مجهز باشد، کاملا صادقانه.

  • I was frankly astonished when this gentleman was ennobled.


    من صراحتاً متحیر شدم وقتی این آقا بزرگ شد.

  • One method frankly, being barely indistinguishable from the other.


    یک روش، صادقانه بگویم، به سختی قابل تشخیص از روش دیگر است.

  • On the ramp he cut a frankly glamorous figure where he moved like a series of elegant decisions.


    روی سطح شیب دار، او چهره ای صراحتاً پر زرق و برق را برش داد، جایی که مانند مجموعه ای از تصمیمات ظریف حرکت کرد.

  • The people the routine the boredom: frankly, he had been to hell and back.


    مردم، روال، خستگی: صادقانه بگویم، او به جهنم رفته بود و برگشته بود.

  • Quite frankly, I'm very troubled by what you've told me.


    صادقانه بگویم، من از آنچه شما به من گفتید بسیار ناراحت هستم.

  • We are not interested frankly, in doing anything that would exacerbate the tensions.


    رک و پوست کنده ما علاقه ای به انجام کاری که تنش ها را تشدید کند، نداریم.

  • It was another dose of statistics and it was frankly mind-boggling.


    این دوز دیگری از آمار بود و صراحتاً گیج کننده بود.

  • Stan admitted frankly that he needs help to fight his drug problem.


    استن صراحتاً اعتراف کرد که برای مبارزه با مشکل مواد مخدر خود به کمک نیاز دارد.

example - مثال
  • He spoke frankly about the ordeal.


    او به صراحت در مورد این مصیبت صحبت کرد.

  • They frankly admitted their responsibility.


    آنها صراحتاً مسئولیت خود را پذیرفتند.

  • Frankly, I couldn't care less what happens to him.


    صادقانه بگویم، برای من مهم نیست که چه اتفاقی برای او می افتد.

  • Quite frankly, I'm not surprised you failed.


    صادقانه بگویم، تعجب نمی کنم که شکست خوردی.

  • She spoke very frankly about her experiences.


    او خیلی صریح در مورد تجربیاتش صحبت کرد.

  • Quite frankly, I think this whole situation is ridiculous.


    صادقانه بگویم، به نظر من کل این وضعیت مضحک است.

  • That's a frankly absurd suggestion.


    این یک پیشنهاد رک و پوست کنده پوچ است.

  • She spoke frankly about her troubled marriage.


    او به صراحت در مورد ازدواج مشکل دار خود صحبت کرد.

  • Frankly, I’m worried.


    صادقانه بگویم، من نگران هستم.

synonyms - مترادف
  • candidly


    با صراحت


  • به طور مستقیم

  • openly


    بی پرده

  • forthrightly


    صریح

  • bluntly


    به صراحت

  • plainly


    به وضوح

  • straightforwardly


    آشکارا

  • overtly


    صراحتا

  • explicitly


    بدون ابهام

  • outspokenly


    آزادانه

  • unequivocally


    کچل

  • unambiguously


    به طور قطعی


  • در آینده

  • freely


    به شدت

  • baldly


    سر راست

  • categorically


    نقطه خالی

  • forthcomingly


    مستقیم از شانه

  • starkly


    از باسن


  • در سطح

  • point-blank


    امری واقعی


  • بدون کتک زدن به بوته


  • بدون محدودیت


  • بدون رزرو

  • matter-of-factly


    صادقانه

  • without beating about the bush


    بدون قید و شرط

  • with no holds barred


    مستقیما

  • without reserve


    به زبان ساده

  • honestly


  • unreservedly


  • straightly


  • plainspokenly


antonyms - متضاد
  • evasively


    به صورت طفره آمیز

  • dishonestly


    ناصادقانه

  • deceitfully


    فریبکارانه

  • mendaciously


    به طرز دروغگویی

  • disingenuously


    به طور غیر صادقانه

  • deceptively


    به صورت فریبنده

  • secretively


    مخفیانه

  • unforthcomingly


    به طور غیر منتظره

  • uncandidly


    بی صراحت

  • underhandly


    زیر دست

  • inscrutably


    غیر قابل کشف

  • reservedly


    محفوظ

  • shiftily


    به طور متناوب

  • craftily


    حیله گرانه

  • indirectly


    غیر مستقیم

  • cunningly


    با حیله گری

  • reticently


    با احتیاط

  • shily


    شیطون

  • artfully


    هنرمندانه

  • unethically


    غیر اخلاقی

  • silently


    بی صدا

  • keenly


    کاملا

  • shonkily


    به طرز شنود

  • duplicitously


    دوگانگی

  • unjustly


    به ناحق

  • furtively


    متفاوت


  • سایه ای

  • shadily


    به صورت حیله گرانه

  • deviously


    به طور غیرقانونی

  • unlawfully


    عمیقا


لغت پیشنهادی

motorcycle

لغت پیشنهادی

melanoma

لغت پیشنهادی

apothecary