generalist

base info - اطلاعات اولیه

generalist - عمومی

noun - اسم

/ˈdʒenrəlɪst/

UK :

/ˈdʒenrəlɪst/

US :

family - خانواده
generalization
تعمیم
general
عمومی
generality
عمومیت
generalized
تعمیم یافته است
generalize
تعمیم دادن
generally
بطور کلی
google image
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [generalist] در گوگل
description - توضیح
  • a person who knows about many different things and can do many things well


    فردی که در مورد چیزهای مختلف می داند و می تواند بسیاری از کارها را به خوبی انجام دهد


  • کسی که به جای دانش دقیق از یک موضوع، از موضوعات زیادی آگاهی دارد

  • (someone who is) not specialized


    (کسی که) متخصص نیست


  • کسی که دارای طیف وسیعی از مهارت ها و دانش است

  • offering a range of products or services


    ارائه طیف وسیعی از محصولات یا خدمات

  • The conflict within public bureaucracies between specialists and generalists is familiar to all students of modern government.


    تضاد درون بوروکراسی های عمومی بین متخصصان و عمومی ها برای همه دانشجویان دولت مدرن آشناست.

  • Others are generalists, providing information on many destinations and methods of traveling.


    دیگران کلی گرا هستند و اطلاعاتی در مورد بسیاری از مقاصد و روش های سفر ارائه می دهند.

  • Once the managers began to see that they were running a business they realized that their role was to be generalists.


    هنگامی که مدیران متوجه شدند که یک کسب و کار را اداره می کنند، متوجه شدند که نقش آنها عمومی بودن است.

  • It also requires presentation in a manner acceptable to both generalist and specialist managers.


    همچنین نیاز به ارائه به شیوه ای قابل قبول برای مدیران عمومی و متخصص دارد.

  • Workplace 2000 companies will be looking for flexible generalists, not specialists.


    شرکت های Workplace 2000 به دنبال متخصصان عمومی انعطاف پذیر هستند، نه متخصصان.

  • This raises the question of the role of the specialist agency in relation to the generalist and the development of a referral system.


    این سوال نقش آژانس تخصصی در رابطه با عمومی و توسعه یک سیستم ارجاع را مطرح می کند.

example - مثال
  • Children of this age need specialist rather than generalist teachers.


    کودکان در این سن به جای معلم عمومی نیاز به معلمان متخصص دارند.

  • We need our managers to be generalists - people who understand the pressures of running a business.


    ما به مدیران خود نیاز داریم که عمومی باشند - افرادی که فشارهای اداره یک تجارت را درک کنند.

  • Most people ignore the benefits of widely spread generalist investment trusts.


    اکثر مردم مزایای تراست های سرمایه گذاری عمومی گسترده را نادیده می گیرند.

synonyms - مترادف
  • all-rounder


    همه جانبه

  • factotum


    فکتوتوم

  • handyman


    خوش دست

  • pantologist


    پانتولوژیست

  • polymath


    چند ریاضی

  • sciolist


    دانشمند

  • jack-of-all-trades


    همه کاره

  • multitalented person


    فرد چند استعدادی

  • versatile person


    فرد همه کاره

  • handy person


    ادم بدرد بخور

  • jack of all trades


antonyms - متضاد

  • متخصص


  • کارشناس


  • استاد


  • قدرت

  • whiz


    ویز

  • ace


    آس


  • حرفه ای

  • maven


    ماون

  • hotshot


    داغ

  • connoisseur


    خبره


  • مشاور

  • buff


    گاومیش

  • guru


    گورو

  • pro


    فانتزی

  • fancier


    علاقه مند

  • maestro


    ماهر

  • aficionado


    دانشمند

  • adept


    بوفه

  • pundit


    دارای ذوق هنری

  • savant


    جادوگر

  • boffin


    فوندی

  • whizz


    حکیم

  • virtuoso


    فداکار

  • wizard


    علاقهمند

  • fundi


    محقق

  • sage


    خرخون

  • devotee


    کهنه سرباز

  • enthusiast



  • geek



لغت پیشنهادی

absorption

لغت پیشنهادی

Barbados

لغت پیشنهادی

Brahman