limbo

base info - اطلاعات اولیه

limbo - برزخ

noun - اسم

/ˈlɪmbəʊ/

UK :

/ˈlɪmbəʊ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [limbo] در گوگل
description - توضیح

  • موقعیتی که در آن هیچ اتفاقی نمی افتد یا برای مدت طولانی تغییر نمی کند، و تصمیم گیری یا دانستن اینکه چه کاری باید انجام شود دشوار است، اغلب به این دلیل که ابتدا منتظر اتفاق دیگری هستید.


  • قرار گرفتن در شرایط نامشخصی که معلوم نیست در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد


  • وضعیت نامطمئنی که نمی توانید آن را کنترل کنید و در آن هیچ پیشرفت یا بهبودی وجود ندارد

  • a dance from the West Indies in which the dancer bends backwards to go under a low bar that is made lower each time he or she goes under it


    رقصی از هند غربی که در آن رقصنده به عقب خم می شود تا زیر یک میله پایین برود که هر بار که زیر آن می رود پایین تر می رود.

  • Do they wander for ever in limbo?


    آیا آنها برای همیشه در برزخ سرگردان هستند؟

  • Goulding's move leaves Wigan's £75,000 scrum half Andy Gregory in limbo with the new season just over a fortnight away.


    حرکت گولدینگ، نیمی از اندی گرگوری را که نیمی از ویگان 75000 پوندی دارد، در هاله ای از ابهام قرار می دهد و فصل جدید کمی بیش از دو هفته مانده است.

  • They - and the enterprises concerned - are now in limbo.


    آنها - و شرکت های مربوطه - اکنون در بلاتکلیفی هستند.

  • Cops and gangsters alike prefer to see pachinko remain uneasily in limbo.


    پلیس ها و گانگسترها به طور یکسان ترجیح می دهند ببینند پاچینکو با ناراحتی در بلاتکلیفی باقی می ماند.

  • I felt as if I was in limbo.


    احساس می کردم در بلاتکلیفی هستم.

  • Petey and Carol and Lois would be sent into limbo for a little scare.


    پتی و کارول و لوئیس برای کمی ترس به بلاتکلیفی فرستاده می شوند.

  • Toward the same limbo where the Galactic Empire was heading.


    به سمت همان برزخی که امپراتوری کهکشانی در حال حرکت بود.

  • Well how else are we ever going to get out of this limbo?


    خوب، دیگر چگونه می‌خواهیم از این برزخ خارج شویم؟

example - مثال
  • the limbo of the stateless person


    برزخ فرد بی تابعیت

  • His life seemed stuck in limbo; he could not go forward and he could not go back.


    زندگی او در هاله ای از ابهام گیر کرده بود. نه می توانست جلو برود و نه به عقب.


  • تا زمانی که ما مجوز رسمی برای پیشبرد برنامه هایی که در بلاتکلیف هستیم را نداشته باشیم.

  • Until we've got official permission to go ahead with the plans we will remain in limbo.


    تا زمانی که ما مجوز رسمی برای پیشبرد برنامه ها را نگیریم، در هاله ای از ابهام خواهیم ماند.

  • bureaucratic/political/legal limbo


    برزخ بوروکراتیک/سیاسی/حقوقی

synonyms - مترادف
  • nothingness


    هیچی


  • هیچ جایی

  • oblivion


    فراموشی

  • void


    خالی

  • Siberia


    سیبری

  • no man's land


    سرزمین هیچ مردی

  • non-existence


    عدم وجود

  • nullity


    بطلان

  • emptiness


    پوچی

  • nihility


    پوچ بودن

  • vacuum


    خلاء


  • هیچ چی

  • nonexistence


    انقراض

  • extinction


    سیاهی

  • blackness


    خالی بودن

  • blankness


    جای خالی

  • blank


    خلأ

  • vacuity


    فضا


  • عدم

  • vacancy


    فضای خالی


  • سیاه چاله

  • voidness


    هیچ


  • غیر زندگی


  • نبودن

  • naught


    نیستی

  • non-life


    ناشناخته

  • non-being


    عقیمی

  • nonbeing



  • vacantness


  • barrenness


antonyms - متضاد
  • certainty


    یقین - اطمینان - قطعیت

  • certitude


    اطمینان

  • sureness


    تضمینی

  • surety


لغت پیشنهادی

alluring

لغت پیشنهادی

irritable

لغت پیشنهادی

velvet