limbo
limbo - برزخ
noun - اسم
UK :
US :
a situation in which nothing happens or changes for a long period of time and it is difficult to make decisions or know what to do often because you are waiting for something else to happen first
موقعیتی که در آن هیچ اتفاقی نمی افتد یا برای مدت طولانی تغییر نمی کند، و تصمیم گیری یا دانستن اینکه چه کاری باید انجام شود دشوار است، اغلب به این دلیل که ابتدا منتظر اتفاق دیگری هستید.
قرار گرفتن در شرایط نامشخصی که معلوم نیست در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد
وضعیت نامطمئنی که نمی توانید آن را کنترل کنید و در آن هیچ پیشرفت یا بهبودی وجود ندارد
a dance from the West Indies in which the dancer bends backwards to go under a low bar that is made lower each time he or she goes under it
رقصی از هند غربی که در آن رقصنده به عقب خم می شود تا زیر یک میله پایین برود که هر بار که زیر آن می رود پایین تر می رود.
آیا آنها برای همیشه در برزخ سرگردان هستند؟
Goulding's move leaves Wigan's £75,000 scrum half Andy Gregory in limbo with the new season just over a fortnight away.
حرکت گولدینگ، نیمی از اندی گرگوری را که نیمی از ویگان 75000 پوندی دارد، در هاله ای از ابهام قرار می دهد و فصل جدید کمی بیش از دو هفته مانده است.
آنها - و شرکت های مربوطه - اکنون در بلاتکلیفی هستند.
پلیس ها و گانگسترها به طور یکسان ترجیح می دهند ببینند پاچینکو با ناراحتی در بلاتکلیفی باقی می ماند.
احساس می کردم در بلاتکلیفی هستم.
پتی و کارول و لوئیس برای کمی ترس به بلاتکلیفی فرستاده می شوند.
به سمت همان برزخی که امپراتوری کهکشانی در حال حرکت بود.
خوب، دیگر چگونه میخواهیم از این برزخ خارج شویم؟
برزخ فرد بی تابعیت
زندگی او در هاله ای از ابهام گیر کرده بود. نه می توانست جلو برود و نه به عقب.
تا زمانی که ما مجوز رسمی برای پیشبرد برنامه هایی که در بلاتکلیف هستیم را نداشته باشیم.
تا زمانی که ما مجوز رسمی برای پیشبرد برنامه ها را نگیریم، در هاله ای از ابهام خواهیم ماند.
bureaucratic/political/legal limbo
برزخ بوروکراتیک/سیاسی/حقوقی
nothingness
هیچی
هیچ جایی
oblivion
فراموشی
void
خالی
Siberia
سیبری
سرزمین هیچ مردی
non-existence
عدم وجود
nullity
بطلان
emptiness
پوچی
nihility
پوچ بودن
vacuum
خلاء
هیچ چی
nonexistence
انقراض
extinction
سیاهی
blackness
خالی بودن
blankness
جای خالی
blank
خلأ
vacuity
فضا
عدم
vacancy
فضای خالی
سیاه چاله
voidness
هیچ
غیر زندگی
نبودن
naught
نیستی
non-life
ناشناخته
non-being
عقیمی
nonbeing
vacantness
barrenness
certainty
یقین - اطمینان - قطعیت
certitude
اطمینان
sureness
تضمینی
surety