myopia
myopia - myopia
noun - اسم
UK :
US :
when someone does not think about the future especially about the possible results of a particular action – used to show disapproval
وقتی کسی به آینده فکر نمی کند، به ویژه در مورد نتایج احتمالی یک اقدام خاص - برای نشان دادن عدم تایید استفاده می شود
ناتوانی در دیدن واضح چیزهایی که دور هستند
وضعیتی که در آن کسی نمی تواند چیزهای دور را به وضوح ببیند
این واقعیت که به اندازه کافی در مورد اینکه یک عمل چه تأثیری بر آینده خواهد داشت یا نمونه ای از این موضوع فکر نمی کند
به نظر می رسد که سواد باعث نزدیک بینی می شود.
The child with high myopia is also at risk of further visual deterioration from muscular haemorrhage or retinal detachment.
کودک مبتلا به نزدیک بینی بالا همچنین در معرض خطر وخامت بیشتر بینایی ناشی از خونریزی عضلانی یا جداشدگی شبکیه است.
بی سوادی نه تنها و نه مهم ترین شاهد نزدیک بینی ملی است.
She kept hitting my forehead, and penumbra replaced myopia, and my arms fell away no longer offering interference.
او مدام به پیشانی من ضربه می زد و نیم سایه جایگزین نزدیک بینی شد و بازوهایم از بین رفتند و دیگر دخالتی نداشتند.
It should be used as a platform from which to explore the different modes that he suggests of lessening the short-run myopia.
باید بهعنوان بستری برای کشف حالتهای مختلفی که او برای کاهش نزدیکبینی کوتاهمدت پیشنهاد میکند، استفاده شود.
Tom Peters, finding such myopia hard to believe attacked the attackers in an Open Letter to Congress.
تام پیترز که باورش چنین نزدیک بینی سختی بود، در نامه ای سرگشاده به کنگره به مهاجمان حمله کرد.
اگر نزدیک بینی درجه بالایی داشته باشد، بینایی ممکن است حتی با عینک نیز طبیعی نباشد.
لغو نمایش پرمخاطب نتیجه نزدیک بینی مدیریتی بود.
cultural myopia
نزدیک بینی فرهنگی
او از نزدیک بینی شدید و آسیب عصبی چشم راست رنج می برد.
کسانی که نزدیک بینی دارند اغلب می توانند بدون عینک یا لنز بخوانند.
نزدیک بینی افراد اغلب آنها را از دیدن تصویر بزرگتر کور می کرد.
نمونه دیگری از نزدیک بینی مزاحم است.
farsightedness
دور اندیشی
hyperopia
دوربینی
