myopia

base info - اطلاعات اولیه

myopia - myopia

noun - اسم

/maɪˈəʊpiə/

UK :

/maɪˈəʊpiə/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [myopia] در گوگل
description - توضیح

  • وقتی کسی به آینده فکر نمی کند، به ویژه در مورد نتایج احتمالی یک اقدام خاص - برای نشان دادن عدم تایید استفاده می شود

  • the inability to see clearly things that are far away


    ناتوانی در دیدن واضح چیزهایی که دور هستند


  • وضعیتی که در آن کسی نمی تواند چیزهای دور را به وضوح ببیند


  • این واقعیت که به اندازه کافی در مورد اینکه یک عمل چه تأثیری بر آینده خواهد داشت یا نمونه ای از این موضوع فکر نمی کند

  • It appears that literacy causes myopia.


    به نظر می رسد که سواد باعث نزدیک بینی می شود.

  • The child with high myopia is also at risk of further visual deterioration from muscular haemorrhage or retinal detachment.


    کودک مبتلا به نزدیک بینی بالا همچنین در معرض خطر وخامت بیشتر بینایی ناشی از خونریزی عضلانی یا جداشدگی شبکیه است.

  • Illiteracy is not the only nor the most important evidence of national myopia.


    بی سوادی نه تنها و نه مهم ترین شاهد نزدیک بینی ملی است.

  • She kept hitting my forehead, and penumbra replaced myopia, and my arms fell away no longer offering interference.


    او مدام به پیشانی من ضربه می زد و نیم سایه جایگزین نزدیک بینی شد و بازوهایم از بین رفتند و دیگر دخالتی نداشتند.

  • It should be used as a platform from which to explore the different modes that he suggests of lessening the short-run myopia.


    باید به‌عنوان بستری برای کشف حالت‌های مختلفی که او برای کاهش نزدیک‌بینی کوتاه‌مدت پیشنهاد می‌کند، استفاده شود.

  • Tom Peters, finding such myopia hard to believe attacked the attackers in an Open Letter to Congress.


    تام پیترز که باورش چنین نزدیک بینی سختی بود، در نامه ای سرگشاده به کنگره به مهاجمان حمله کرد.

  • If the myopia is of high degree the vision may not be normal even with glasses.


    اگر نزدیک بینی درجه بالایی داشته باشد، بینایی ممکن است حتی با عینک نیز طبیعی نباشد.

example - مثال
  • The cancellation of the popular show was a result of managerial myopia.


    لغو نمایش پرمخاطب نتیجه نزدیک بینی مدیریتی بود.

  • cultural myopia


    نزدیک بینی فرهنگی

  • He suffers from severe myopia and nerve damage in his right eye.


    او از نزدیک بینی شدید و آسیب عصبی چشم راست رنج می برد.

  • Those with myopia can often read without glasses or lenses.


    کسانی که نزدیک بینی دارند اغلب می توانند بدون عینک یا لنز بخوانند.

  • People's myopia often blinded them from seeing the bigger picture.


    نزدیک بینی افراد اغلب آنها را از دیدن تصویر بزرگتر کور می کرد.

  • It is another example of disturbing myopia.


    نمونه دیگری از نزدیک بینی مزاحم است.

synonyms - مترادف
  • nearsightedness


    نزدیک بینی


  • بینایی ضعیف

  • short-sightedness


antonyms - متضاد
  • farsightedness


    دور اندیشی

  • hyperopia


    دوربینی

لغت پیشنهادی

photo

لغت پیشنهادی

oda

لغت پیشنهادی

fluids