overworked

base info - اطلاعات اولیه

overworked - بیش از حد کار کرده

adjective - صفت

/ˌəʊvərˈwɜːrkt/

UK :

/ˌəʊvəˈwɜːkt/

US :

family - خانواده
work
کار کردن
workaholic
معتاد به کار
worker
کارگر
working
کار می کند
workings
قابل اجرا
workable
غیر قابل اجرا
unworkable
دوباره کاری کردن
rework
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [overworked] در گوگل
description - توضیح
  • made to work too hard


    ساخته شده تا خیلی سخت کار کند

  • a word or phrase that is overworked is used too much and has become less effective


    کلمه یا عبارتی که بیش از حد کار شده است بیش از حد مورد استفاده قرار می گیرد و تأثیر آن کم شده است

  • having to work too much


    مجبور به کار کردن بیش از حد


  • برای توصیف زبانی استفاده می شود که بیش از حد مورد استفاده قرار گرفته و معنای خود را از دست داده است

  • I'd been six months without any holiday and I was tired and overworked.


    من شش ماه بدون هیچ تعطیلی بودم و خسته و بیش از حد کار کرده بودم.

  • It can be a different matter where staff are overworked and underpaid and still expected to smile constantly.


    جایی که کارکنان بیش از حد کار می کنند و دستمزد کمتری دریافت می کنند و هنوز هم انتظار می رود دائماً لبخند بزنند، می تواند یک موضوع متفاوت باشد.

  • Teachers often complain that they are overworked and underpaid.


    معلمان اغلب شکایت دارند که بیش از حد کار می کنند و دستمزد کمتری دریافت می کنند.

  • They are cheerful, competent, overworked and understaffed.


    آنها شاد، شایسته، پرکار و کم کار هستند.

  • Our empty shipyards can not refurbish our cruise liners to the same time-scale as overworked but competitive foreign yards.


    کارخانه‌های کشتی‌سازی خالی ما نمی‌توانند کشتی‌های مسافرتی ما را در مقیاس زمانی مشابه با یاردهای خارجی پرکار اما رقابتی بازسازی کنند.

  • The cuckoo's cavernous red gape may be irresistible to the overworked foster parents.


    شکاف قرمز غاردار فاخته ممکن است برای والدینی که بیش از حد کار می کنند مقاومت ناپذیر باشد.

  • The accident unit was manned by overworked junior medical staff.


    واحد حادثه توسط کادر پزشکی جوان که بیش از حد کار کرده بودند، نیرو می گرفت.

  • But overworked officers at Dover had managed to inspect only 2,000 of the 2 million lorries which passed through Dover last year.


    اما افسران پرکار در دوور موفق به بازرسی تنها 2000 دستگاه از 2 میلیون کامیونی شده بودند که سال گذشته از دوور عبور کردند.

  • He immersed himself in parish work and made himself indispensable to the overworked parish priest.


    او خود را در کارهای محله غوطه ور کرد و خود را برای کشیش محله که بیش از حد کار کرده بود، ضروری ساخت.

  • overworked teachers


    معلمان پرکار

example - مثال
  • overworked nurses


    پرستاران پرکار

  • an overworked civil servant


    یک کارمند دولتی پرکار

  • I'm overworked and underpaid.


    من بیش از حد کار می کنم و حقوق کمتری دریافت می کنم.

  • The article was full of overworked expressions.


    مقاله پر از عبارات پرکار بود.

synonyms - مترادف
  • overloaded


    بیش از حد بارگذاری شده است

  • strained


    تحت فشار قرار گرفته است

  • overtaxed


    اضافه مالیات

  • stressed


    تاکید کرد

  • overburdened


    سنگین شده

  • exhausted


    خسته

  • fatigued


    زمان فعل

  • tense


    سوخته

  • burned out


    استرس گرفت

  • stressed out


    پر استرس

  • stress-ridden


    فرسوده

  • worn out


    تحت استرس


antonyms - متضاد
  • lively


    زنده

  • refreshed


    تازه شده


  • اصلی


  • تازه

  • new


    جدید


  • رمان


  • ناهمسان

  • unhackneyed


    هک نشده

  • innovative


    خلاقانه

  • unconventional


    غیر متعارف

  • imaginative


    تخیلی

  • refreshing


    طراوت بخش


  • فعال


  • منحصر بفرد

  • unorthodox


    متمایز

  • distinctive


    خلاق


  • مبتکر

  • inventive


    بی سابقه

  • unprecedented


    پیشگام

  • pioneering


    باهوش

  • clever


    دنباله دار

  • trailblazing


    نوآورانه

  • innovatory


    مبتکرانه

  • originative


    بدوی

  • ingenious


    غیر معمول

  • seminal


    الهام گرفته

  • innovational


    هنری


  • پیشگامانه

  • inspired



  • groundbreaking


لغت پیشنهادی

newish

لغت پیشنهادی

argon

لغت پیشنهادی

aqueduct