overworked
overworked - بیش از حد کار کرده
adjective - صفت
UK :
US :
ساخته شده تا خیلی سخت کار کند
کلمه یا عبارتی که بیش از حد کار شده است بیش از حد مورد استفاده قرار می گیرد و تأثیر آن کم شده است
مجبور به کار کردن بیش از حد
برای توصیف زبانی استفاده می شود که بیش از حد مورد استفاده قرار گرفته و معنای خود را از دست داده است
من شش ماه بدون هیچ تعطیلی بودم و خسته و بیش از حد کار کرده بودم.
It can be a different matter where staff are overworked and underpaid and still expected to smile constantly.
جایی که کارکنان بیش از حد کار می کنند و دستمزد کمتری دریافت می کنند و هنوز هم انتظار می رود دائماً لبخند بزنند، می تواند یک موضوع متفاوت باشد.
معلمان اغلب شکایت دارند که بیش از حد کار می کنند و دستمزد کمتری دریافت می کنند.
آنها شاد، شایسته، پرکار و کم کار هستند.
Our empty shipyards can not refurbish our cruise liners to the same time-scale as overworked but competitive foreign yards.
کارخانههای کشتیسازی خالی ما نمیتوانند کشتیهای مسافرتی ما را در مقیاس زمانی مشابه با یاردهای خارجی پرکار اما رقابتی بازسازی کنند.
شکاف قرمز غاردار فاخته ممکن است برای والدینی که بیش از حد کار می کنند مقاومت ناپذیر باشد.
واحد حادثه توسط کادر پزشکی جوان که بیش از حد کار کرده بودند، نیرو می گرفت.
But overworked officers at Dover had managed to inspect only 2,000 of the 2 million lorries which passed through Dover last year.
اما افسران پرکار در دوور موفق به بازرسی تنها 2000 دستگاه از 2 میلیون کامیونی شده بودند که سال گذشته از دوور عبور کردند.
او خود را در کارهای محله غوطه ور کرد و خود را برای کشیش محله که بیش از حد کار کرده بود، ضروری ساخت.
overworked teachers
معلمان پرکار
lively
زنده
refreshed
تازه شده
اصلی
تازه
جدید
رمان
ناهمسان
unhackneyed
هک نشده
innovative
خلاقانه
unconventional
غیر متعارف
imaginative
تخیلی
refreshing
طراوت بخش
فعال
منحصر بفرد
unorthodox
متمایز
distinctive
خلاق
مبتکر
inventive
بی سابقه
unprecedented
پیشگام
pioneering
باهوش
clever
دنباله دار
trailblazing
نوآورانه
innovatory
مبتکرانه
originative
بدوی
ingenious
غیر معمول
seminal
الهام گرفته
innovational
هنری
پیشگامانه
inspired
groundbreaking
