perfectionist
perfectionist - کمال گرا
noun - اسم
UK :
US :
کسی که از چیزی راضی نیست مگر اینکه کاملاً کامل باشد
فردی که می خواهد همه چیز عالی باشد و بالاترین استانداردهای ممکن را می خواهد
فردی که بسیار می خواهد تمام جزئیات را دقیقاً به درستی دریافت کند
هافمن به عنوان یک کمال گرا شناخته می شود که اغلب با کارگردانان سختگیر است.
Agnes Miller, the Housekeeper, is a perfectionist, and the linen, furnishings and carpets are always immaculately clean.
اگنس میلر، خانه دار، یک کمال گرا است و کتانی، مبلمان و فرش ها همیشه بی عیب و نقص هستند.
در همان زمان، او یک کمال گرا باقی ماند و به همان اندازه مصمم بود که نمای بی عیب و نقصی ارائه دهد.
مارت کنی یک کمال گرا بود و استانداردهای بالای او نمونه ای برای دیگران بود.
An ambitious perfectionist, he practiced each new spectacle until he could perform it with his eyes closed.
او که یک کمال طلب جاه طلب بود، هر عینک جدید را تا زمانی که می توانست با چشمان بسته اجرا کند، تمرین می کرد.
این افراد کمال گرا، جاه طلب، سخت کوش و فوق العاده مرتب و مرتب هستند.
فرناند برودل کمال گرا هنوز در حال کار بر روی این کتاب بود که درگذشت.
او با دقت تمام روی طراحی خود کار می کرد، با تمام توجه کمال گرا به جزئیات.
فرد کمال گرا فردی مضطرب است که همیشه از اشتباهی که ممکن است رخ دهد می ترسد.
In other words, one alternative to anti-perfectionism is restrictions on the choice of means through which perfectionist ideals are pursued.
به عبارت دیگر، یک جایگزین برای کمال ستیزی، محدودیت در انتخاب ابزاری است که از طریق آن آرمان های کمال گرا دنبال می شود.
او در هنر خود فردی کمال گرا بود و کار کردن برای او دشوار بود.
perfectionist standards
استانداردهای کمال گرایی
برای رسیدن به آن سطح از بازی باید یک کمال گرا باشید.
او آنقدر کمال گرا است که متوجه کوچکترین اشتباهات می شود.
آلفرد هیچکاک به عنوان کارگردان سینما، شهرت یک کمال گرا داشت.
precisian
دقیق
precisionist
پاک شناس
purist
متعصب
quibbler
فضول
pedant
چسبنده
stickler
مو شکن
hairsplitter
فرمالیست
formalist
ایده آلیست
idealist
fussbudget
fussbudget
شلوغی
fusspot
وسواسی
obsessive
جمع کننده nit
nit-picker
چسبنده برای کمال
stickler for perfection
جزم اندیش
dogmatist
سنت گرا
traditionalist
دکترینر
doctrinaire
کازویست
casuist
کاویلر
caviller
عیب یاب
fault-finder
مو شکاف کن
hair-splitter
nitpicker
nitpicker
پتی فاگر
pettifogger
خاک خشک
Dryasdust
نجار
carper
به معنای واقعی کلمه
literalist
سوفسطایی
sophist
کلاسیک
classicist
محافظه کار
سازگار
conformist
zealot
agreeable
قابل قبول
accommodating
انطباق دادن
considerate
با ملاحظه
amenable
قابلیت
amiable
دوست داشتنی
cooperative
تعاونی
flexible
قابل انعطاف
easygoing
اسان گیر
good-natured
خوش اخلاق
lenient
ملایم
accessible
در دسترس
acquiescent
رضایت بخش
benevolent
خیراندیش
cheerful
بشاش
complaisant
شاکی
compliant
سازگار
courteous
مودب
docile
مطیع
مشتاق خوشحال کردن
آسان
دوستانه
generous
سخاوتمندانه
good-humoredUS
خوش طنز ایالات متحده
good-humouredUK
خوش اخلاق انگلستان
مفید است
hospitable
مهمان نواز
influenceable
تاثیر پذیر
نوع
manageable
قابل مدیریت
mild
خفیف
خوب
