sightseeing

base info - اطلاعات اولیه

sightseeing - تماشا

noun - اسم

/ˈsaɪtsiːɪŋ/

UK :

/ˈsaɪtsiːɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sightseeing] در گوگل
description - توضیح

  • وقتی از مکان های معروف یا جالب دیدن می کنید، به خصوص به عنوان توریست


  • فعالیت بازدید از مکان های جالب، به ویژه توسط افراد در تعطیلات

  • the act of visiting interesting places, esp. while on vacation


    عمل بازدید از مکان های جالب، به ویژه. در حالی که در تعطیلات

  • Cost: $ 2,300 per person double occupancy, including hotels, most meals, ground transportation and sightseeing.


    هزینه: 2300 دلار برای هر نفر، دو نفره، شامل هتل، بیشتر وعده های غذایی، حمل و نقل زمینی و گشت و گذار.

  • We spent the days sightseeing and the evenings sitting in cosy bars drinking the local wine.


    روزها را به گشت و گذار می گذراندیم و عصرها را در بارهای دنج نشسته و شراب محلی می نوشیم.

  • Included in the cost are round-trip airfare from New York, hotel accommodations, kosher breakfasts and dinners, sightseeing and transfers.


    شامل هزینه بلیط رفت و برگشت از نیویورک، اقامت در هتل، صبحانه و شام کوشر، گشت و گذار و ترانسفر می شود.

  • On most days the official programme occupied only the evenings so that day time was available for sightseeing.


    در بیشتر روزها برنامه رسمی فقط عصرها را اشغال می کرد به طوری که زمان روز برای گشت و گذار در دسترس بود.

  • Two days do not give much time for sightseeing.


    دو روز زمان زیادی برای گشت و گذار نمی دهد.

  • Why don't we go sightseeing tomorrow?


    چرا فردا نریم گشت و گذار؟

  • In London, participants will go sightseeing and then attend the Farnborough Air Show.


    در لندن، شرکت کنندگان به گشت و گذار می روند و سپس در نمایشگاه هوایی فارنبرو شرکت می کنند.

  • After an afternoon's sightseeing we were all exhausted.


    بعد از یک بعدازظهر گشت و گذار همه ما خسته شده بودیم.

  • I set off to do some sightseeing in San Antonio with a sense of well-being.


    من برای انجام برخی از مناظر در سن آنتونیو با احساس رفاه به راه افتادم.

  • He took girls to the opera and went sightseeing.


    او دختران را به اپرا می برد و به گشت و گذار می رفت.

example - مثال
  • to go sightseeing


    به تماشای منظره رفتن

  • Did you have a chance to do any sightseeing?


    آیا فرصتی برای گشت و گذار داشتید؟

  • a sightseeing tour of the city


    گشت و گذار در شهر

  • The hotel is an ideal base for sightseeing.


    این هتل یک پایگاه ایده آل برای گشت و گذار است.

  • There is a programme of sightseeing excursions and entertainment.


    برنامه ای برای گشت و گذار و سرگرمی وجود دارد.

  • They were on a sightseeing trip to the Pyramids.


    آنها در یک سفر دیدنی به اهرام بودند.

  • You can go sightseeing tomorrow if you like.


    اگر دوست دارید فردا می توانید به گشت و گذار بروید.

  • We did some sightseeing in Paris.


    چند گشت و گذار در پاریس انجام دادیم.

  • There was no time to go sightseeing in Seattle.


    زمانی برای گشت و گذار در سیاتل وجود نداشت.

  • Are you going to go sightseeing this afternoon?


    امروز بعدازظهر قراره بری گشت و گذار؟

synonyms - مترادف
  • exploration


    اکتشاف

  • going to places of interest


    رفتن به مکان های دیدنی

  • seeing the sights


    دیدن مناظر

  • tourism


    گردشگری

  • visiting the attractions


    بازدید از جاذبه ها

antonyms - متضاد

  • اقامت کردن

  • residence


    محل سکونت

  • sojourn


    اقامت

  • tarry


    درنگ

  • tarriance


    تارینس

لغت پیشنهادی

subcommittees

لغت پیشنهادی

brazilians

لغت پیشنهادی

besides