unnoticed
unnoticed - بدون توجه
adjective - صفت
UK :
US :
بدون توجه به
بدون دیده شدن یا توجه
دیده نمی شود یا جلب توجه نمی کند
Teenage gambling often goes unnoticed.
قمار نوجوانان اغلب مورد توجه قرار نمی گیرد.
Although there may be quite considerable local swelling, in many cases the lesion will go unnoticed.
اگرچه ممکن است تورم موضعی کاملاً قابل توجهی وجود داشته باشد، اما در بسیاری از موارد ضایعه بدون توجه باقی می ماند.
از برنامه کامل Hi-Verify 3.0 لذت ببرید آیا تا به حال احساس کرده اید که تلاش های شما بی توجه است؟
شیوه تدریس طنزآمیز و حکایتی اما عالمانه او بی توجه نبود.
برخورد با روحیه ولاسوف با ارتش خود در ضد حمله مسکو بی توجه نبود.
ما متأسفیم که این پرونده تا پنج سال بی توجه بود.
That despite a troublesome physical problem: a wrist fracture incurred on his last tour that went unnoticed for months.
که علیرغم یک مشکل جسمی دردسرساز: شکستگی مچ دست در آخرین تور او که برای ماهها مورد توجه نبود.
فونگ بدون توجه از درب ورودی سفارت گذشت و به خانه رفت.
Many phrases that we feel could logically be broken up still carry hidden meanings that pass unnoticed until some one misuses them.
بسیاری از عباراتی که فکر میکنیم منطقاً میتوانند از هم جدا شوند، هنوز دارای معانی پنهانی هستند که تا زمانی که کسی از آنها سوء استفاده نکند، مورد توجه قرار نمیگیرد.
مهربانی او از چشم کارکنانش دور نماند.
مرگ او تقریبا بدون توجه گذشت.
او بدون توجه از مهمانی دور شد.
بلیط یک هفته بدون توجه در کشوی میز من بود.
جزئیاتی که تا به حال به آن توجه نشده بود
ما موفق شدیم بدون توجه از دور خارج شویم.
His contribution did not go unnoticed.
سهم او بی توجه نبود.
او نقص هایی را دید که معمولاً مورد توجه قرار نمی گرفت.
disregarded
نادیده گرفته شده است
ignored
نادیده گرفته شده
overlooked
بی توجه
unheeded
غفلت
neglected
ناشناخته انگلستان
unrecognisedUK
ناشناس ایالات متحده
unrecognizedUS
مشاهده نشده
unobserved
بدون اشاره
unremarked
در نظر گرفته نشده
unconsidered
کشف نشده
undetected
دیده نشده
unseen
درک نشده
undiscovered
پنهان شده است
unperceived
نامحسوس
hidden
راز
inconspicuous
محجوب
فراموش نشدنی
unobtrusive
بی احترام
unremembered
براق شد
unrespected
گذشت
glossed over
کنار زده شد
passed by
چشمک زد
pushed aside
تحت رادار
winked at
فراموش شده
حذف شده است
forgotten
ناشنیده
passed over
ناخوانده
omitted
طرد شد
unheard
unsung
snubbed
noted
اشاره شد
noticed
متوجه شد
observed
مشاهده شده
remarked
متذکر شد
discovered
کشف شده
heeded
توجه کرد
perceived
درک شده
recognisedUK
به رسمیت شناخته شده در انگلستان
recognizedUS
به رسمیت شناخته شد
seen
مشاهده گردید
معروف
celebrated
جشن گرفت
برجسته
influential
موثر
distinguished
متمایز
respected
احترام
foremost
در درجه نخست
reputable
معتبر
acclaimed
تحسین شده
preeminent
مشهور
famed
مورد احترام
venerated
قابل توجه
eminent
ارجمند
illustrious
شهرت دارد
notable
افتخار کرد
venerable
بدنام
reputed
بالا
prestigious
vaunted
notorious