bucket
bucket - سطل
noun - اسم
UK :
US :
ظرف باز و دسته دار که برای حمل و نگهداری اشیا به خصوص مایعات استفاده می شود
مقدار مایعی که یک سطل می تواند در خود نگه دارد
قسمتی از ماشین که به شکل یک سطل بزرگ است و برای جابجایی زمین، آب و غیره استفاده می شود
مقدار زیادی از چیزی
ظرفی با سر باز و دسته که اغلب برای حمل مایعات استفاده می شود
ظرفی با سر باز و دسته یا مقداری که چنین ظرفی در خود جای می دهد
روی یکی از دیوارها تصویر مردی را می بینید که در حال حمام کردن از یک سطل میناکاری شده است.
داشتن همسایگان دوستانه یا یک سطل بزرگ در این مرحله سودمند است.
کوفته زرد بخار شده داخل سطل به کف آشپزخانه ریخت.
این سطل دارای دندان هایی به اندازه یک مرد است و جای پارک سه لیموترش است.
بیشتر آنها دیرتر به خانه می روند، شرمنده از اینکه سطل هایشان خالی است.
یک سطل پلاستیکی
آنها در ساحل با سطل و بیل خود بازی می کردند.
دو سطل / سطل آب
چای را با سطل (= به مقدار زیاد) می نوشیدند.
برای موفقیت در تجارت نمایشی، به سطل هایی از اعتماد به نفس نیاز دارید.
We wept buckets.
سطل گریه کردیم
او تا پایان مسابقه سطل عرق می کرد.
باران در سطل می آمد (= باران بسیار شدید می بارید).
مقدار پول جمع آوری شده در مقایسه با آنچه ما نیاز داشتیم یک قطره در سطل بود.
بچه ها با سطل و بیل خود به ساحل دویدند.
نظافتچی دستشویی و سطلش را گذاشت و نشست.
ماسه از سطل آتش ریخته بود.
یک سطل شیبدار پر از تکه های غذا
او سطل آب کثیف را در زهکشی ریخت.
یک سطل جو برای اسب ها
سطل های بزرگ پاپ کورن و کوکاکولا
با یک سطل و یک شوینده، شروع به شستن زمین کردم.
برادرزاده دو ساله ام را با سطل و بیلش به ساحل بردم.
یک سطل آب
pail
سطل
scuttle
قاتل
می توان
pitcher
پارچ
کشتی
canister
قوطی
cask
چلیک
ظرف
tub
وان
brazier
منقل
hod
هود
vat
مالیات بر ارزش افزوده
kettle
کتری
receptacle
گلدان
طبل
drum
بشکه
کوزه
jug
شیشه
jar
بطری
قلع
tin
میله
ewer
غلاف
carafe
خمره
crock
فلاسک
flask
بسته بندی
مخزن
سیلندر
cylinder
سالن غذاخوری
vase
canteen
cistern
ace
آس
بیت
dab
ضربه زدن
dram
درام
driblet
دریبلت
glimmer
با روشنایی ضعیف تابیدن
تعداد انگشت شماری
hint
اشاره
lick
لیسیدن
مقدار کمی
mite
کنه
mouthful
قلنبه سلنبه
nip
نیش زدن
ounce
اونس
peanuts
بادام زمینی
pinch
خرج کردن
pittance
کمک هزینه مختصر
scruple
سرکشی
سایه
کوچک
smidgen
smidgeon
smidgeon
لکه. خال
speck
نقطه
پاشیدن
sprinkle
نژاد
sprinkling
خط
strain
سوء ظن
streak
بچه
suspicion
طعم
tad
