brethren

base info - اطلاعات اولیه

brethren - برادران

noun - اسم

/ˈbreðrən/

UK :

/ˈbreðrən/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brethren] در گوگل
description - توضیح

  • برای خطاب قرار دادن یا صحبت در مورد اعضای یک سازمان یا گروه، به ویژه یک گروه مذهبی استفاده می شود

  • (used as a form of address to members of an organization or religious group) brothers


    (به عنوان نوعی خطاب به اعضای یک سازمان یا گروه مذهبی استفاده می شود) برادران

  • Terry jabbered with her brethren, asking for jobs.


    تری با برادرانش درگیر شد و درخواست شغل کرد.

  • But among his brethren this benefactor would be sadly missed.


    اما در میان برادرانش این نیکوکار متأسفانه از دست خواهد رفت.

  • He also purported to apply the conventional collateral fact doctrine but reached a different conclusion from that of his brethren.


    او همچنین مدعی بود که دکترین واقعی وثیقه متعارف را به کار می‌برد، اما به نتیجه‌ای متفاوت از نتیجه‌ای که برادرانش داشتند رسید.

  • A wall clock will tell you the time of day but not its manufactured brethren.


    یک ساعت دیواری زمان روز را به شما می گوید اما به برادران سازنده اش نمی گوید.

  • Many lawyers in commerce and industry are at a disadvantage over Woolf, compared to their private practice brethren.


    بسیاری از وکلا در تجارت و صنعت نسبت به وولف در مقایسه با برادران خصوصی خود در مضیقه هستند.

  • All were in this sense brethren and capable through redemption of striving to abolish sin.


    همه به این معنا برادر بودند و از طریق رستگاری قادر به تلاش برای از بین بردن گناه بودند.

  • They coach at Little League and roar with their brethren at Lions meetings and stay out of the bars.


    آنها در لیگ کوچک مربیگری می کنند و با برادرانشان در جلسات لاینز غرش می کنند و از میله ها دور می مانند.

example - مثال
  • Let us pray brethren.


    بیایید دعا کنیم برادران

  • We should do all we can to help our less fortunate brethren.


    ما باید تمام تلاش خود را برای کمک به برادران بدبخت خود انجام دهیم.

synonyms - مترادف
  • assembly


    مونتاژ

  • parishioners


    اهل محله

  • churchgoers


    کلیساها

  • parish


    محله

  • flock


    گله

  • adherents


    طرفداران

  • believers


    مومنان


  • جمعیت

  • faithful


    با ایمان

  • fold


    تا کردن

  • followers


    پیروان


  • ذیل

  • archdiocese


    اسقف نشینی

  • bethel


    بیتل

  • worshipers


    نمازگزاران

  • congregation


    جماعت


  • کلیسا

  • gathering


    جمع آوری

  • jamaat


    برادر و خواهر

  • brothers and sisters


    ارتباط گیرندگان

  • communicants


    اعضای وفادار

  • loyal members


    معاشرت

  • fellowship


    غیر روحانی

  • laity


    میزبان


  • انبوه

  • multitude


    روح ها

  • souls


    پیروان وفادار

  • loyal followers


    عضویت در کلیسا


  • انجمن



antonyms - متضاد
  • sisters


    خواهران

لغت پیشنهادی

vent

لغت پیشنهادی

rodent

لغت پیشنهادی

misinterpreting