belch

base info - اطلاعات اولیه

belch - آروغ زدن

verb - فعل

/beltʃ/

UK :

/beltʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [belch] در گوگل
description - توضیح

  • اجازه دهید هوا از معده شما با صدای بلند از دهان شما خارج شود


  • به بیرون فرستادن مقدار زیادی دود، شعله و غیره، یا بیرون آمدن مقدار زیادی از چیزی


  • تا هوا از معده به طور پر سر و صدا از دهان خارج شود


  • برای تولید مقدار زیادی ماده مانند گاز یا دود، به ویژه زمانی که ناخوشایند یا مضر باشد، یا به این صورت تولید شود.

  • an act of allowing air from the stomach to come out noisily through the mouth


    عملی که اجازه می دهد هوا از معده به طور پر سر و صدا از دهان خارج شود

  • an act of producing a substance such as gas or smoke especially when this is unpleasant or harmful


    عمل تولید ماده ای مانند گاز یا دود، به ویژه زمانی که ناخوشایند یا مضر باشد


  • تا هوا از معده به صورت پر سر و صدا از دهان خارج شود

  • If something is belched or belched out it comes out in quick violent bursts


    اگر چیزی آروغ بزند یا آروغ بزند، با انفجارهای سریع و خشن بیرون می‌آید

  • Pressed against me the women stitched, blew snot out of their noses, spat and belched.


    زن ها که به من فشار می آوردند، بخیه می زدند، از بینی شان بیرون می زدند، تف می کردند و آروغ می زدند.

  • Offshore a small tug belched black smoke as she struggled to pull a string of barges.


    در کنار ساحل، یک یدک کش کوچک دود سیاهی را آروغ می‌کرد و او در تلاش برای کشیدن یک رشته بارج بود.

  • smokestacks belching black smoke into the air


    دودکش هایی که دود سیاه را به هوا می ریزند

  • Cranston was now quietly nodding, belching softly and smacking his lips.


    کرانستون اکنون به آرامی سر تکان می‌داد، به آرامی آروغ می‌زد و لب‌هایش را به هم می‌کوبید.

example - مثال
  • He wiped his hand across his mouth then belched loudly.


    دستش را روی دهانش کشید و سپس با صدای بلند آروغ زد.

  • He belched noisily.


    او با سروصدا آروغ زد.

  • The exhaust pipe belched out dense black smoke.


    لوله اگزوز دود سیاه و غلیظی بیرون می‌کشید.

  • The haze is caused mostly by sulphur dioxide belching from coal-burning power plants.


    این مه بیشتر به دلیل آروغ زدن دی اکسید گوگرد از نیروگاه های زغال سنگ ایجاد می شود.

  • The baby let out a loud satisfied belch.


    کودک آروغی با صدای بلند و رضایت بخش داد.

  • The bus departed with a belch of exhaust fumes.


    اتوبوس با دود اگزوز حرکت کرد.

  • The chimney was belching (out) thick smoke.


    دودکش دود غلیظ را آروغ می زد.

synonyms - مترادف
  • emit


    بیرون ریختن

  • discharge


    تخلیه

  • disgorge


    تخلیه کردن

  • eject


    بیرون انداختن

  • gush


    فوران

  • erupt


    موضوع


  • تهویه

  • vent


    استفراغ

  • vomit


    اخراج کردن

  • expel


    پراکنده

  • diffuse


    سرچشمه می گیرد

  • emanate


    خالی


  • برافروختن

  • eruct


    بازدم

  • evacuate


    تراوش کردن

  • exhale


    جت

  • exude


    بیرون فرستادن

  • jet


    فوران کردن


  • فواره زدن اب

  • spew


    جهش

  • spout


    ابهام زدایی

  • spurt


    بیرون دادن


  • دادن

  • disembogue


    قورت دادن


  • سکسکه


  • نامرتب


  • پسست

  • gulp


  • hiccup


  • irrupt


  • posset


antonyms - متضاد
  • dribble


    دریبل زدن

  • drip


    چکه کردن


  • رها کردن

  • trickle


    سرماخوردگی


  • زمین


  • ماندن


  • اقامت کردن


  • راه رفتن


  • وارد کردن


  • ساکت باش

  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن


  • پنهان شدن


  • حفظ


  • جمع آوری


  • جمع آوری کنید

  • drain


    زه کشی

لغت پیشنهادی

kim

لغت پیشنهادی

disbanded

لغت پیشنهادی

appose