accomplished
accomplished - انجام شده است
adjective - صفت
UK :
US :
یک نویسنده، نقاش، خواننده و غیره ماهر بسیار ماهر است
skilled
ماهر
می تواند کاری را با موفقیت انجام دهد یا به پایان برساند
شاید ریچارد به اندازه این موفق نبود.
دو دختر او هر دو ورزشکار موفقی هستند.
But the disdain of these accomplished economists for supply-side economics can easily be deduced from their writings and congressional testimony.
اما بیاعتنایی این اقتصاددانان کارکشته به اقتصاد طرف عرضه را میتوان به راحتی از نوشتهها و شهادتهای کنگره دریافت.
یوهان سباستین باخ سه پسر داشت که همگی به نوازندگان و آهنگسازان برجسته ای تبدیل شدند.
He made accomplished paintings for some years thereafter, but his recent work like Souza's, disappoints.
او چند سال پس از آن نقاشی های موفقی ساخت، اما کارهای اخیرش، مانند سوزا، ناامید کننده است.
Unfortunately it is more difficult to trace the Chauncys than the Blencowes, not least because they were less accomplished people.
متأسفانه، ردیابی Chauncys از Blencowes دشوارتر است، به ویژه به این دلیل که آنها افراد کمتر موفقی بودند.
او همچنین یک صخره نورد ماهر است.
an accomplished artist/actor/chef
هنرمند/بازیگر/آشپز ماهر
او یک زن شیک پوش و کارآمد بود.
او در سال 1976 به نیویورک آمد، در حالی که قبلاً به زبان انگلیسی کار کرده بود.
سارا در اداره خانه موفق شده بود.
یک نوازنده ماهر از نظر فنی
در این زمان او تبدیل به یک دروغگوی کامل شده بود.
او زبان شناس ماهری بود و به زبان های فرانسوی و آلمانی مسلط بود.
او یک پیانیست / نقاش / اسب سوار بسیار ماهر است.
او در تمام هنرها موفق بود.
She’s an accomplished (= skilled) violinist.
او یک ویولونیست ماهر (= ماهر) است.
کارشناس
masterly
استادانه
skilled
ماهر
قادر است
adept
کامل
consummate
مسلط
proficient
با استعداد
انگلستان تمرین کرد
practisedUK
دارای ذوق هنری
talented
استاد
virtuoso
جلا داده شده
حرفه ای
polished
skillfulUK
با تجربه
skilfulUK
خوب
experienced
برجسته
چیره دست
outstanding
توانا
adroit
زبردست انگلستان
ماهر ایالات متحده
deft
عالی
dextrousUK
متبحر
dexterousUS
درخشان
صالح
splendid
کارآمد
versed
شگفت انگیز ایالات متحده
competent
marvelousUS
amateurish
آماتوری
incompetent
بی عرضه
inexpert
بی خبره
unskilled
غیر ماهر
amateur
آماتور
inexperienced
بی تجربه
jackleg
سرگرد
unprofessional
غیر حرفه ای
unseasoned
بی چاشنی
unskillful
بی مهارت
incapable
ناتوان
unestablished
تثبیت نشده
unproven
اثبات نشده
unrealized
محقق نشده
untalented
بی استعداد
clumsy
دست و پا چلفتی
inept
بی منطق
قادر نیست
unfit
نامناسب
inadequate
ناکافی
useless
بلا استفاده
unqualified
فاقد صلاحیت
ineffectual
بی تاثیر
inferior
پست تر
unskilful
ناشیانه
ineffective
بی اثر
bungling
درهم ریختن
unfitted
غیر استاندارد
substandard
تأسفبار - رقت انگیز
inapt
pathetic
