adapter

base info - اطلاعات اولیه

adapter - آداپتور

noun - اسم

/əˈdæptər/

UK :

/əˈdæptə(r)/

US :

family - خانواده
adaptability
تطبیق پذیری
adaptation
انطباق
adaptable
سازگار
adapted
سازگار شدن
adapt
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [adapter] در گوگل
description - توضیح

  • جسمی که برای اتصال دو قطعه مختلف تجهیزات الکتریکی یا اتصال دو قطعه تجهیزات به یک منبع تغذیه استفاده می کنید

  • a type of plug that makes it possible to connect two or more pieces of equipment to the same electrical supply


    نوعی دوشاخه که اتصال دو یا چند قطعه تجهیزات را به یک منبع برق امکان پذیر می کند


  • وسیله ای که برای اتصال دو قطعه از تجهیزات استفاده می شود

  • a person who makes slight changes to a book play or other piece of text so that it can be performed


    شخصی که تغییرات جزئی در کتاب، نمایشنامه یا متن دیگری ایجاد می کند تا بتوان آن را اجرا کرد

  • Fitting a 3.5 inch drive to a 5.25 inch bay requires an adapter that is suitable for the particular drive.


    برای قرار دادن یک درایو 3.5 اینچی در یک محفظه 5.25 اینچی به آداپتوری نیاز دارد که برای درایو خاص مناسب باشد.

  • Circuit of the capacitance adapter Fig. 2.


    مدار آداپتور خازن شکل 2.

  • You have to be an early adapter.


    شما باید یک آداپتور اولیه باشید.

  • Wisely, my folks did kick in another $ 25 for an electrical adapter.


    عاقلانه، مردم من 25 دلار دیگر برای یک آداپتور برق پرداخت کردند.

  • Video: Find a graphics adapter with at least 2 megabytes of video memory.


    ویدئو: یک آداپتور گرافیکی با حداقل 2 مگابایت حافظه ویدئویی پیدا کنید.

  • It runs well on all graphics adapter types and has no special hardware requirements.


    بر روی انواع آداپتورهای گرافیکی به خوبی اجرا می شود و هیچ نیاز سخت افزاری خاصی ندارد.

  • The voltage is usually 220v and we recommend you take a universal plug adapter for electrical appliances.


    ولتاژ معمولاً 220 ولت است و توصیه می کنیم یک آداپتور دوشاخه جهانی برای وسایل برقی استفاده کنید.

  • For that you need to buy a printer and a print adapter.


    برای این کار باید یک چاپگر و یک آداپتور چاپ بخرید.

example - مثال
  • award-winning writer and adapter Andrew Davies


    اندرو دیویس نویسنده و آداپتور برنده جایزه

synonyms - مترادف
  • accessory


    لوازم جانبی

  • attachment


    پیوست

  • appendage


    زائده

  • adjunct


    کمکی


  • گزینه

  • accoutrement


    تجهیز

  • appliance


    دستگاه

  • accouterment


    ابزار

  • accessary


    اتصال دهنده

  • connector


    مبدل

  • converter


    افزودنی


  • دوشاخه برق

  • add-on


    آداپتور

  • electric plug


    علاوه بر این

  • adaptor


    مکمل


  • اضافی

  • supplement


    متعلق


  • افزونه

  • appurtenance


    همراهی

  • auxiliary


    جزء


  • الحاقیه

  • accompaniment


    ضمیمه


  • چسباندن

  • addendum


    بخش

  • appendix


    ثابت

  • affix


    تناسب


  • annexUS

  • fixture


    AnnexeUK

  • fitment


  • annexUS


  • annexeUK


antonyms - متضاد

  • نزول کردن

  • lessening


    کاهش


  • اصلی


  • منها کردن

  • subtraction


    ضرر

  • detriment


    دشمن


  • foe


لغت پیشنهادی

follow

لغت پیشنهادی

harold

لغت پیشنهادی

detect