anesthesia

base info - اطلاعات اولیه

anesthesia - بیهوشی

noun - اسم

N/A

UK :

N/A

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [anesthesia] در گوگل
description - توضیح
  • the usual American spelling of anaesthesia


    املای معمول آمریکایی بیهوشی

  • US spelling of anaesthesia


    املای ایالات متحده از بیهوشی


  • شرایط عدم احساس درد، به ویژه با استفاده از داروهای خاص

  • Laparotomy was carried out under ether anesthesia and cannulation of the bile duct was performed for continuous bile collection.


    لاپاراتومی تحت بیهوشی اتر و کانولاسیون مجرای صفراوی برای جمع آوری مداوم صفرا انجام شد.

  • These rarely seen specialists administer local and general anesthesia, handle pain control and monitor your vital signs during the operation.


    این متخصصان که به ندرت دیده می شوند، بیهوشی موضعی و عمومی انجام می دهند، درد را کنترل می کنند و علائم حیاتی شما را در طول عمل نظارت می کنند.

  • When blood tests are taken, we use local anesthesia, sprayed on the skin.


    هنگام انجام آزمایش خون، از بی حسی موضعی استفاده می کنیم که روی پوست اسپری می شود.

  • There was no anesthesia, either for the eighteen stitches it took to close all the wounds.


    هجده بخیه ای که برای بستن تمام زخم ها انجام شد، بیهوشی هم نداشت.

  • I remember his refusal of anesthesia when he had an operation on his leg and again a seri-ous abscess on his jaw.


    به یاد دارم که او از بیهوشی امتناع کرد، زمانی که پایش را عمل کرد و دوباره یک آبسه جدی روی فک خود داشت.

  • Such postoperative headaches have traditionally been considered an unavoidable side effect of the anesthesia itself.


    چنین سردردهای پس از عمل به طور سنتی به عنوان یک عارضه جانبی اجتناب ناپذیر خود بیهوشی در نظر گرفته می شود.

  • The doctors investigated their hunch by having 142 randomly selected patients fill out a questionnaire after they re-covered from their anesthesia.


    پزشکان با پر کردن پرسشنامه از 142 بیمار که به طور تصادفی انتخاب شده بودند، پس از پوشش مجدد بیهوشی خود، به بررسی قوز خود پرداختند.

  • Also she learned that she had been under anesthesia for a much shorter time than she had thought.


    همچنین، او متوجه شد که مدت زمان بسیار کمتری از آنچه فکر می کرد تحت بیهوشی بوده است.

example - مثال
  • The procedure is performed under general anesthesia.


    این روش تحت بیهوشی عمومی انجام می شود.

  • The vet anesthetized my dog to take x-rays.


    دامپزشک سگم را بیهوش کرد تا اشعه ایکس بگیرد.

synonyms - مترادف
  • numbness


    بی حسی

  • unconsciousness


    بی هوشی

  • stupor


    بی حوصلگی

  • insentience


    بی غیرتی


  • خواب


  • زیر قرار دادن

  • torpor


    اخم

  • inertia


    اینرسی

  • lethargy


    بی حالی

  • languor


    کسالت

  • listlessness


    بی تفاوتی

  • apathy


    سستی

  • lassitude


    بی احساسی

  • dullness


    خاموشی

  • insensibility


    کما

  • blackout


    گیج کردن

  • coma


    هیبتود

  • daze


    بی اثری

  • hebetude


    ترنس

  • inertness


    خواب آلودگی

  • trance


    خالی بودن

  • somnolence


    غمگین شدن

  • blankness


    فراموشی

  • swoon


    گیجی

  • oblivion


    دوام


  • رویا

  • stupefaction


    سوپور

  • dwam


    چرت


  • sopor


  • slumber


antonyms - متضاد

  • آگاهی


  • احساس

  • vigorUS


    vigorUS

  • vigourUK


    vigourUK

  • vivacity


    نشاط

  • vitality


    سرزندگی

  • vim


    vim


  • فعالیت

  • wakefulness


    بیداری


  • زندگی

  • liveliness


    حساسیت

  • sensibility


    علاقه


  • فعال بودن

  • activeness


لغت پیشنهادی

bulbous

لغت پیشنهادی

consecutive

لغت پیشنهادی

excessive