baffle
baffle - گیج کردن
verb - فعل
UK :
US :
اگر چیزی شما را گیج می کند، اصلا نمی توانید آن را بفهمید یا توضیح دهید
تخته، ورق فلزی و غیره که جریان هوا، آب یا صدا را به داخل یا خارج از چیزی کنترل می کند
باعث شود کسی کاملاً قادر به درک یا توضیح چیزی نباشد
باعث شود کسی نتواند چیزی را بفهمد یا توضیح دهد
We've spent weeks investigating this case and it's got us completely baffled.
ما هفته ها را صرف بررسی این پرونده کرده ایم و این ما را کاملاً گیج کرده است.
The fountain's archer is one of the city's top attractions, a status that baffles all who live here.
کماندار فواره یکی از برترین جاذبه های شهر است، وضعیتی که همه ساکنان اینجا را گیج می کند.
این بیماری پزشکان را گیج کرده است که قادر به درمان آن نیستند.
The mysterious phenomenon of long marriage baffled him.
پدیده مرموز ازدواج طولانی او را گیج کرد.
چیزی که من را گیج می کند این است که چگونه کسی می تواند در روز روشن از زندان فرار کند.
چیزی که من را گیج می کند این است که تعداد کمی از آنها می توانند املا کنند.
ماهیت دقیق سیاهچاله ها همچنان دانشمندان را گیج می کند.
His behaviour baffles me.
رفتار او مرا گیج می کند.
من گیج شدم که چرا زنگ نزده است.
گیج شدم چرا زنگ نزده
من از تصمیم او گیج شده ام
من را متحیر می کند که چرا این نمایش اینقدر محبوب است.
دانشمندان از این که چرا بسیاری از جوانان تحت تأثیر قرار می گیرند، متحیر هستند.
She was completely baffled by his strange behaviour.
از رفتار عجیب او کاملا گیج شده بود.
حتی دوستانش هم از رفتار او گیج شده بودند.
یک راز گیج کننده
puzzle
پازل
bewilder
گیج کننده
confuse
گیج کردن
perplex
گیج
confound
رازآلود کردن
mystify
ضرب و شتم
فلومکس
flummox
مبهوت کردن
bemuse
ناآرامی
disconcert
کنده
stump
بوفالو
buffalo
متلاشی کردن
discombobulate
faze
faze
روباه
fox
سنگ ریزه
gravel
غیر پلاس
nonplus
پرت كردن
شگفت زده کردن
amaze
کف
مارپیچ
maze
ژست
ادل کردن
addle
مبهوت
astound
بامبوزل
bamboozle
مه گرفتگی
befog
منحرف کردن
befuddle
فرار کردن
disorient
مه
elude
به هم زدن
fog
fuddle
enlighten
روشن کردن
clarify
توضیح
elucidate
توضیح دادن
تفسیر
explicate
دهنه
شریک
shed
کمک
abet
کمک کند
راحتی
مسکن
آرام کردن
حمایت کردن
relieve
ساده کردن
soothe
هجی کردن
پاکسازی
make plain
ابهام زدایی
spell out
نشان دادن
تعبیر کردن
expound
حل کردن
illuminate
باز کردن
demystify
برطرف کردن
گشودن
construe
نشان می دهد
unriddle
رمزگشایی
simplify
unravel
unfold
decode