blockbuster

base info - اطلاعات اولیه

blockbuster - فیلم یا کتاب پرمخاطب

noun - اسم

/ˈblɑːkbʌstər/

UK :

/ˈblɒkbʌstə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blockbuster] در گوگل
description - توضیح

  • کتاب یا فیلمی که خیلی خوب یا موفق است


  • یک فیلم یا کتاب بسیار موفق، معمولاً پر از اکشن یا ماجراجویی اما خیلی جدی نیست


  • کتاب یا فیلمی که بسیار موفق است


  • یک محصول، فیلم و ... بسیار موفق که پول زیادی به همراه دارد


  • «ریشه ها» به یک سریال تلویزیونی پرفروش تبدیل شد.

  • Roots became a blockbuster TV series.


    این رستوران تمام امکانات یک بلاک باستر را دارد.

  • This restaurant has all the makings of a blockbuster.


    براون قول یک فیلم پرفروش را داد و او هم به آن عمل کرد.

  • Brown promised a blockbuster, and he delivered.


    یک فیلم پرفروش از تابستان 99

  • a blockbuster from the summer of '99


    کل خروجی فلوبر به اندازه یک جلد است که چاق‌تر از متوسط ​​فیلم‌های پرفروش فرودگاه نیست.

  • Flaubert's entire output fits one volume no fatter than the average airport blockbuster.


    دالی، با این حال، گفت که دیزنی برای افزایش فروش ویدیو کمتر به فیلم های پرفروش انیمیشن جدید وابسته است.

  • Daly, however said that Disney is becoming less reliant on the new animated blockbusters to drive video sales.


    برخی از هواپیماهای فیلم‌های پرفروش مانند Aces High و Indiana Jones در یک نمایشگاه هوایی ظاهری خاص دارند.

  • Some of the aircraft from blockbuster films like Aces High and Indiana Jones are making a special appearance at an airshow.


    بلاک باستر جدید بروس ویلیس در اولین آخر هفته 10.6 میلیون دلار فروش داشت.

  • Bruce Willis's new blockbuster took $10.6 million in its first weekend.


    Sugar هشدار می دهد که آمستراد عمومی یا خصوصی باید کاهش دهد زیرا هیچ محصول پرفروشی در خط لوله وجود ندارد.

  • Public or private Amstrad will have to cut back as there are no blockbuster products in the pipeline, Sugar warns.


    آن‌ها دور یک میز نشسته‌اند و تلاش می‌کنند تا ایده‌هایی برای فیلم‌های پرفروش را پیدا کنند.

  • They are sitting around a table struggling to figure out ideas for sweeps blockbusters.


example - مثال
  • a Hollywood blockbuster


    یک فیلم پرفروش هالیوود

  • a blockbuster movie/novel


    یک فیلم/رمان پرفروش

  • We all felt the movie was a potential blockbuster.


    همه ما احساس کردیم که این فیلم یک فیلم پرفروش بالقوه است.

  • A Hollywood studio releases dozens of films in search of that one blockbuster.


    یک استودیوی هالیوودی ده ها فیلم را در جستجوی همین فیلم پرفروش منتشر می کند.

  • Blockbuster drugs produce huge profits for pharmaceutical companies.


    داروهای بلاک باستر سود زیادی برای شرکت های داروسازی به همراه دارد.

  • blockbuster products


    محصولات پرفروش

synonyms - مترادف
  • hit


    اصابت

  • megahit


    مگاهیت

  • smash


    درهم کوبیدن


  • موفقیت

  • supernova


    ابرنواختر


  • برنده

  • bestseller


    کتاب پرفروش

  • chartbuster


    نمودار باستر

  • epic


    حماسه

  • runaway success


    موفقیت فراموش نشدنی

  • smash hit


    ضربه سر و صدا

  • sensation


    احساس

  • wow


    وای

  • triumph


    پیروزی

  • knockout


    ناک اوت


  • ضربه بزرگ

  • belter


    کمربند


  • پدیده

  • marvel


    شگفت زده کردن

  • biggie


    بزرگ


  • رهبر بازار

  • sell-out


    فروختن

  • crowd-puller


    جمعیت کش

  • tour de force


    تور دو نیرو

  • chart-topper


    بالاترین نمودار

  • moneymaker


    پول ساز

  • money-spinner


    چرخان پول


  • تعجب

  • record breaker


    رکورد شکن

  • masterpiece


    شاهکار

  • sellout


    فروش

antonyms - متضاد

  • بمب

  • bummer


    آزاردهنده

  • bust


    نیم تنه

  • catastrophe


    فاجعه

  • clinker


    کلینکر

  • debacle


    افتضاح

  • dud


    احمق


  • شکست

  • fiasco


    شکست مفتضحانه

  • flop


    فلاپ

  • misfire


    شلیک نادرست

  • turkey


    بوقلمون

  • washout


    شستشو

  • clunker


    کهنه، قدیمی


  • ضرر - زیان


  • ناامیدی


  • اشتباه

  • letdown


    بهم ریختگی

  • calamity


    غرق کشتی


  • اشتباه بزرگ


  • گاز گرفتن

  • shipwreck


    از دست دادن

  • blunder


    تراژدی

  • fizzle


    ناموفق


  • شکست خوردن


  • خراب کردن

  • nonsuccess


    ناامید کردن

  • failing


  • wreck


  • let-down


لغت پیشنهادی

resides

لغت پیشنهادی

ceremony

لغت پیشنهادی

arthrotomy