volume

base info - اطلاعات اولیه

volume - جلد

noun - اسم

/ˈvɑːljəm/

UK :

/ˈvɒljuːm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [volume] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • چگونه حجم گاز را اندازه گیری می کنید؟

  • In the experiment lighted candles were put under jars of different volumes.


    در آزمایش، شمع های روشن را زیر شیشه هایی با حجم های مختلف قرار دادند.

  • Patients showed an improvement in lung volume.


    بیماران بهبودی در حجم ریه نشان دادند.

  • Wait until the dough doubles in volume before kneading it again.


    صبر کنید تا حجم خمیر دو برابر شود و دوباره آن را ورز دهید.

  • the sheer volume (= large amount) of business


    حجم خالص (= مقدار زیاد) تجارت

  • New roads are being built to cope with the increased volume of traffic.


    جاده های جدید برای مقابله با افزایش حجم ترافیک ساخته می شوند.

  • Sales volumes fell 0.2% in June.


    حجم فروش در ماه ژوئن 0.2 درصد کاهش یافت.

  • The total volume of exports fell by 14.5 per cent.


    حجم کل صادرات 14.5 درصد کاهش یافت.


  • تلاش برای افزایش حجم تجارت

  • powerful computers that can handle large volumes of data


    کامپیوترهای قدرتمندی که می توانند حجم زیادی از داده ها را مدیریت کنند

  • This work has grown in volume recently.


    این اثر اخیراً حجمش زیاد شده است.

  • Due to the volume of mail Mary receives, she may not be able to respond to individual inquiries.


    با توجه به حجم نامه دریافتی مری، ممکن است نتواند به سوالات فردی پاسخ دهد.

  • to turn the volume up/down


    برای افزایش/کاهش صدا

  • This music is best played at very high volume.


    این موسیقی بهتر است با صدای بسیار بالا پخش شود.

  • The song has been recorded at a low volume.


    آهنگ با صدای کم ضبط شده است.

  • He adjusted the volume on his phone.


    صدای گوشیش را تنظیم کرد.

  • an encyclopedia in 20 volumes


    دایره المعارفی در 20 جلد

  • The encyclopedia is a huge work running to 20 volumes.


    دایره المعارف اثر بزرگی است که 20 جلد دارد.

  • a companion volume to the one on African wildlife


    یک جلد همراه با کتاب حیات وحش آفریقا

  • a library of over 50 000 volumes


    کتابخانه ای با بیش از 50000 جلد

  • She published her first book a slim volume of poetry at the age of sixteen.


    او اولین کتاب خود را با حجم کم شعر در شانزده سالگی منتشر کرد.

  • ‘New Scientist’ volume 142, number 3


    «دانشمند جدید» جلد 142، شماره 3

  • His achievement speaks volumes for his determination.


    دستاورد او گویای عزم اوست.

  • What you wear speaks volumes about you.


    آنچه می پوشید در مورد شما صحبت می کند.

  • They sell screws and nails by volume.


    پیچ و میخ را به صورت حجمی می فروشند.

  • the total volume of the containers


    حجم کل ظروف

  • two gallons in volume


    حجم دو گالن

  • The volume of the ocean basins has fluctuated over time.


    حجم حوضه های اقیانوسی در طول زمان در نوسان بوده است.

  • What volume of water would be needed to fill the aquarium?


    برای پر کردن آکواریوم چه حجمی از آب لازم است؟

  • We were attracting a volume of business that frankly, we could not handle.


    ما حجمی از تجارت را جذب می کردیم که صادقانه بگویم، نمی توانستیم از عهده آن برآییم.

  • We had to work hard to keep up with the sheer volume of business.


    ما مجبور بودیم سخت کار کنیم تا با حجم عظیم تجارت همراه شویم.

synonyms - مترادف
  • loudness


    بلندی صدا

  • amplification


    تقویت

  • decibels


    دسی بل

  • sonority


    سونوگرافی


  • صدا


  • سر و صدا


  • گام صدا


  • شدت


  • مرحله

  • din


    دین

  • racket


    راکت تنیس


  • توجه داشته باشید


  • لحن

  • bang


    انفجار

  • resonance


    رزونانس

  • reverberation


    طنین

  • hubbub


    کله پاچه

  • row


    ردیف


  • گزارش

  • tenor


    تنور


  • موسیقی

  • peep


    چشمک زدن

  • cry


    گریه کردن

  • squeak


    جیر جیر

  • chord


    وتر

  • crunch


    کروچیدن


  • زمزمه

  • hum


    زنگ زدن

  • intonation


    مدولاسیون

  • ringing


  • modulation


antonyms - متضاد

  • شخصی


  • حرف

  • one


    یکی

  • unimportance


    بی اهمیتی


  • کل

  • insignificance


    بی اهمیت بودن

  • tininess


    ریز بودن

  • smallness


    کوچکی

  • littleness


لغت پیشنهادی

artful

لغت پیشنهادی

abusers

لغت پیشنهادی

surround