cope
cope - کنار آمدن
verb - فعل
UK :
US :
برای موفقیت در رویارویی با یک مشکل یا موقعیت دشوار
اگر سیستم یا ماشینی با نوع یا مقدار خاصی از کار کنار بیاید، آن را انجام می دهد
یک تکه لباس بلند گشاد که کشیش ها در مناسبت های خاص می پوشند
برای مقابله موفق با یک موقعیت دشوار
برای مقابله با مشکلات یا مشکلات، به ویژه. با درجه ای از موفقیت
کار سختی است اما مطمئن هستم که او با این کار کنار خواهد آمد.
برخی احساس میکنند که نمیتوانند با آن کنار بیایند و کودک با هدف پرورش تحت مراقبت قرار میگیرد.
خانواده پس از ناپدید شدن مادر به بهترین شکل ممکن با آن کنار می آیند.
In this final session Margaret was encouraged to explore possible ways of coping at times of further crises.
در این جلسه آخر، مارگارت تشویق شد تا راههای ممکن برای مقابله با بحرانهای بیشتر را بررسی کند.
Organizational environments are always uncertain, so departments that can cope effectively with uncertainty can increase their power within the organization.
محیط های سازمانی همیشه نامطمئن هستند، بنابراین بخش هایی که می توانند به طور موثر با عدم اطمینان کنار بیایند، می توانند قدرت خود را در سازمان افزایش دهند.
بچه ها خیلی کوچک بودند و از نظر مالی سخت بود.
او در حال انجام آزمایشی است تا ببیند چگونه قورباغه ها در یک محیط عاری از گرانش کنار می آیند.
People who cope successfully with difficult situations usually look ahead and anticipate the circumstances.
افرادی که به طور موفقیت آمیزی با موقعیت های دشوار کنار می آیند معمولا به آینده نگاه می کنند و شرایط را پیش بینی می کنند.
She may feel cautious about exploring certain themes in her pretend play such as coping with aggression.
او ممکن است در مورد بررسی موضوعات خاص در بازی وانمودی خود، مانند مقابله با پرخاشگری، محتاط باشد.
دستگاه های مرتب سازی خودکار همیشه نمی توانند با پاکت های رنگی کنار بیایند.
Officials from one country told Ellena that its citizens had enough stress coping with high unemployment and other transition ills.
مقامات یک کشور به النا گفتند که شهروندانش استرس کافی برای مقابله با بیکاری بالا و سایر بیماری های دوران گذار دارند.
Foster parents were not always equipped to cope with the vagaries of their own children, let alone the problems of outsiders.
والدین رضاعی همیشه برای کنار آمدن با بدخلقی های فرزندانشان مجهز نبودند، چه رسد به مشکلات افراد خارجی.
این ماشین ها معمولا با دو یا سه اندازه مختلف لوله کار می کنند.
وقتی از تعطیلات برگشتم، کارهای عقب افتاده زیادی داشتم که باید باهاش کنار بیام.
من به مرحله ای رسیدم که دیگر تحمل نمی کردم.
او نمی توانست با استرس ها و فشارهای شغلی کنار بیاید.
گیاهان بیابانی برای مقابله با گرمای شدید سازگار هستند.
او تحت فشار خیلی خوب کنار می آید.
او مجبور شد بدون هیچ کمکی کنار بیاید.
او نمی تواند با حجم کاری فزاینده خود کنار بیاید.
او برای کنار آمدن با خواسته های یک نوزاد جدید تلاش می کرد.
کنار آمدن با بیکاری برای برخی افراد بسیار دشوار است.
آیا سیستم زندان به اندازه کافی با افزایش تعداد زندانیان مقابله خواهد کرد؟
هرکسی راه های مختلفی برای کنار آمدن با سوگ پیدا می کند.
به مرحله ای رسیدم که دیگر نمی توانستم کنار بیایم.
در باران شدید، سیستم نمی تواند مقابله کند و سیل می آید.
خانواده یاد می گیرند بدون ماشین کنار بیایند.
کنار آمدن با سه فرزند خردسال و یک شغل باید واقعاً سخت باشد.
فقط یک سال از مرگ او می گذرد - او چگونه کنار می آید؟
او در کارش آنقدر روی او فشار می آورد که در نهایت نتوانست با آن کنار بیاید.
در داخل خانه ها، بسیاری از ساکنان با شیشه های شکسته و فروریختن دیوارها و دودکش ها کنار آمدند.
قربانیان با احساس اضطراب، درد، خشم و ترس کنار می آیند.
مدیریت کنید
زنده ماندن
contend
مبارزه کردن
معامله
endure
تحمل کن
grapple
دست و پنجه نرم کردن
hack
هک کردن
رسیدگی
صورت
fare
کرایه
زنده
subsist
زندگی کردن
آب و هوا
تقلا
رنج بردن
wrestle
کشتی گرفتن
نبرد
روبرو شدن با
dispatch
ارسال
tangle
گره زدن
tussle
کشمکش
کنار بیای
ادامه دادن
کنار آمدن
سوار شو
فهمیدن، متوجه شدن
scrape by
خراش دادن توسط
عبور کنید
سر و کار دارد با
درستش کن
درست کردن
