boyish
boyish - پسرانه
adjective - صفت
UK :
US :
کسی که پسرانه است ظاهر یا رفتاری شبیه پسرانه دارد که جذاب باشد
برای توصیف رفتار یا ویژگی هایی که شبیه به یک پسر است استفاده می شود
مانند یک پسر
His artlessness was boyish and so were his acuteness and his transparent but somewhat belated good sense.
بیهنر بودن او پسرانه بود، تیزبینی و حس خوب شفاف اما تا حدودی دیرهنگامش.
ثور با یک چالش پسرانه، پیشنهادهای مودبانه مهمان نوازی آنها را قطع کرد.
There was the boyish enthusiasm and raw speed of Maurice Greene and the quiet understated professionalism of the unbeatable Michael Johnson.
شور و شوق پسرانه و سرعت خام موریس گرین و حرفه ای آرام و کم حرف مایکل جانسون شکست ناپذیر وجود داشت.
چاک موهای بلوند و صورت پسرانه صافی دارد.
حتی ظاهر کلاسیک پسرانه او به نظر می رسد شوخ طبعی و صراحت او را نشان می دهد.
پیتر فریچت نقش پیتر را ایفا میکند که از یک پوچی بچهگانه به مردانگی در آمده است.
هنوز هم بسیار پسرانه، صاف و مرتب؛ هنوز عدم تعادل وجود ندارد، او یک کمال شگفت انگیز را به دست آورد.
او لبخندی جذاب و کاملا پسرانه داشت که چهره جدی او را متحول کرد.
boyish charm/enthusiasm
جذابیت/شوق پسرانه
هیکل باریک پسرانه اش
ظاهر پسرانه او باعث محبوبیت او در بین دختران شد.
جین جذب جذابیت پسرانه اش شد.
a boyish grin
یک پوزخند پسرانه
موهایش را پسرانه کوتاه کرده بود.
حتی به عنوان یک پیرمرد جذابیت پسرانه خود را حفظ کرد.
او ظاهر پسرانه او را بسیار جذاب یافت.
نوجوان
childish
کودکانه
childlike
نابالغ
immature
جوان
juvenile
سبز
بچه گانه - کودک مانند
youthful
تازه چهره
نوزادی
babyish
بی گناه
fresh-faced
پسرانه
infantile
نان و کره
صدا زدن
teenage
دخترانه
teenaged
جوانه زدن
boylike
تازه
bread-and-butter
مناقصه
callow
بی تجربه
girlish
با ظاهری جوان
pubescent
بهاری
budding
توسعه نیافته
youngish
جدید
نوزاد
در حال توسعه
tender
inexperienced
young-looking
vernal
undeveloped
بالغ
manly
مردانه
mature
بزرگ شده
grown-up
بالغ شده است
matured
قدیمی
مسن
سالخورده
senile
سرگردانی
doddering
پیری انگلستان
ageingUK
هوس انگیز
hoary
کهن
فرسوده
decrepit
سالخوردگی ایالات متحده
agingUS
سن
aged
بزرگسال مانند
adultlike
پس از بلوغ
postpubescent
نوزاد
مسن تر
ارشد
older
غیر سنی
هفت ساله
nonagenarian
گریزل کرد
septuagenarian
سالمندی
grizzled
هشت ساله
geriatric
صد ساله
octogenarian
پیر
centenarian
کهنه سرباز
senescent
ارجمند
venerable
grown up