assumes

base info - اطلاعات اولیه

assumes - فرض می کند

N/A - N/A

əˈsuːm

UK :

əˈsjuːm

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [assumes] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We mustn't assume the suspects' guilt.


    ما نباید گناه مظنونان را بپذیریم.

  • I assumed (that) you knew each other because you went to the same school.


    من فرض کردم (که) شما همدیگر را می‌شناسید چون به یک مدرسه می‌رفتید.

  • Let's assume that they're coming and make plans on that basis.


    بیایید فرض کنیم که آنها می آیند و بر این اساس برنامه ریزی می کنند.

  • We can't assume the suspects to be guilty simply because they've decided to remain silent.


    ما نمی‌توانیم مظنونان را تنها به این دلیل مجرم فرض کنیم که تصمیم گرفته‌اند سکوت کنند.

  • Moving to a different town he assumed a false name.


    او که به شهر دیگری نقل مکان کرد، نامی جعلی به خود گرفت.

  • He assumed a look of indifference but I knew how he felt.


    او نگاه بی تفاوتی به خود گرفت اما من می دانستم چه احساسی دارد.

  • During the investigation two detectives assumed the identities of antiques dealers.


    در جریان تحقیقات، دو کارآگاه هویت عتیقه فروشان را به عهده گرفتند.


  • او احتمالاً فصل آینده کاپیتان تیم را بر عهده خواهد گرفت.

  • I didn't want to assume the risk of trying to fix the car myself.


    من نمی خواستم خطر تلاش برای تعمیر ماشین را خودم بپذیرم.

  • The new president assumes office at midnight tonight.


    رئیس جمهور جدید ساعت 24 امشب سمت خود را آغاز می کند.

  • The issue has assumed considerable political proportions (= has become a big political problem).


    موضوع ابعاد سیاسی قابل توجهی به خود گرفته است (= به یک مشکل سیاسی بزرگ تبدیل شده است).

  • The terrorists assumed control of the plane and forced it to land in the desert.


    تروریست ها کنترل هواپیما را به دست گرفتند و آن را مجبور به فرود در صحرا کردند.

  • If you leave your belongings here we cannot assume responsibility for what happens to them.


    اگر وسایل خود را اینجا بگذارید، ما نمی توانیم مسئولیت اتفاقاتی که برای آنها می افتد بپذیریم.

  • We can’t assume (that) he’s innocent simply because he says he is.


    ما نمی توانیم فرض کنیم (که) او بی گناه است فقط به این دلیل که می گوید او بی گناه است.

  • I assumed (that) nobody was home because the car wasn’t in the driveway.


    من حدس زدم (که) هیچ کس در خانه نیست زیرا ماشین در خیابان نبود.

  • During the investigation two detectives assumed the identities of antique dealers.


    جیم ظاهری بی تفاوت به خود گرفت.

  • Jim assumed a look of indifference.


    رئیس جمهور جدید در ژانویه کار خود را آغاز می کند.

  • The new president assumes office in January.


    اروپا نقش رهبری را در پیشگیری از بحران های جهانی آینده بر عهده گرفته است.

  • Europe has assumed a leadership role in the prevention of future global crises.


    FSA گفت وقتی مسئولیت تنظیم فروش وام مسکن را به عهده گرفت، وام مسکن تحت تأثیر قرار نمی گیرد.

  • The FSA said mortgages would not be affected when it assumed responsibility for the regulation of mortgage sales.


    گروه روزنامه علاوه بر پرداخت 3 میلیارد دلار نقد، 600 میلیون دلار از بدهی شرکت را نیز تقبل خواهد کرد.

  • In addition to paying $3 billion in cash the newspaper group will assume $600 million of the company’s debt.


    ما رشد 6 درصدی در فروش را فرض می کنیم.

  • We are assuming a 6% growth in sales.


    به جرات می توان حدس زد که با این محصول از رقبا جلوتر هستیم.

  • We can safely assume that we are ahead of the competition with this product.


    با فرض اینکه همه چیز خوب پیش برود، انتظار می رود پروژه چقدر طول بکشد؟

  • Assuming that all goes well how long is the project expected to take?


    این ارقام فرض می کنند که تورم بیش از 2 درصد افزایش نخواهد یافت.

  • These figures assume that inflation will rise no higher than 2%.


synonyms - مترادف
  • presumes


    فرض می کند

  • supposes


    حدس می زند

  • guesses


    تصور می کند

  • imagines


    حدس ها

  • conjectures


    فرضیه ها

  • surmises


    مظنونین

  • suspects


    می پذیرد

  • accepts


    معتقد است

  • believes


    انتظار دارد

  • expects


    استنباط می کند

  • infers


    فکر می کند

  • presupposes


    فانتزی

  • thinks


    نتیجه می گیرد

  • fancies


    در نظر می گیرد

  • concludes


    به نظر می رسد

  • considers


    برآوردها

  • deduces


    ارقام

  • deems


    فرضیه های انگلستان

  • estimates


    فرضیه ایالات متحده

  • figures


    مطرح می کند

  • hypothesisesUK


    محمولات

  • hypothesizesUS


    محل

  • posits


    دلایل

  • predicates


    حساب می کند

  • premises


    می گوید

  • reasons


    می فهمد

  • reckons


    جرات می کند

  • says


    پیدا می کند

  • understands


  • daresays


  • finds


antonyms - متضاد
  • knows


    می داند

  • comprehends


    درک می کند

  • recognisesUK


    انگلستان را به رسمیت می شناسد

  • recognizesUS


    ایالات متحده را به رسمیت می شناسد

  • understands


    می فهمد

  • gets


    می شود

  • grasps


    می گیرد

  • realisesUK


    متوجه انگلستان می شود

  • realizesUS


    متوجه آمریکا می شود

  • learns


    یاد می گیرد

  • perceives


    می بیند

  • sees


    حامله می شود

  • conceives


    groks

  • groks


    می شناسد

  • cognizes


    تشخیص می دهد

  • discerns


    حواس

  • senses


    آگاه است

  • is aware of


    آگاه هستند

  • are aware of


    دانش دارد


لغت پیشنهادی

beseech

لغت پیشنهادی

all

لغت پیشنهادی

disapproval