beseech
beseech - التماس کردن
verb - فعل
UK :
US :
مشتاقانه و مشتاقانه از کسی چیزی خواستن
چیزی را جوری بخواهید که نشان دهد خیلی به آن نیاز دارید
من روی این مردان بیچاره خمیده بودم که با چشمان برافراشته به من نگاه می کردند و التماس می کردند.
صدایش التماس می کرد و از دو اکتاو بالا می رفت.
من از او خواهش کردم که اگر تصمیم بر خلاف او بود، به مجلس علیا بازگردد و کار خود را در آنجا انجام دهد.
هر فرمانده شروع به التماس از مافوق بلافصل خود برای تقویت کرد.
اما چان فقط آن نگاه مضطرب و التماس آمیزی را به او کرد که قبلاً بارها دیده بودم.
آقای کوتل به بالا نگاه کرد و چشمانش از مری آن التماس می کرد که برای ترحم خوش نیت او شی دیگری پیدا کند.
On one occasion he put his handprints on the painting as if beseeching the canvas to acknowledge the exiled body.
در یک مورد او اثر دست خود را بر روی نقاشی گذاشت، گویی از بوم التماس می کرد که جسد تبعید شده را به رسمیت بشناسد.
beg
خواهش كردن
implore
التماس کردن
entreat
دادخواست
petition
درخواست
solicit
پرسیدن
مهم
نماز خواندن
supplicate
لابه کردن
importune
نفوذ کردن
تقاضا
plead
هوس کردن
محاصره کردن
impetrate
شکایت کند
تشویق
conjure
تحقیر کردن
crave
قسم خوردن
besiege
مطبوعات
استناد کردن
exhort
obtest
obsecrate
پریگ
adjure
درخواست تجدید نظر به
تماس بگیرید
invoke
التماس کردن با
obtest
التماس به
prig
دعا کن
درخواست دیدار
plead with
plead to
پاسخ
فرمان
دادن
پیشنهاد
رد کردن
نمی خواهد
اعطا کردن
تقاضا
انزجار
disgust
دوست نداشتن
dislike
خاموش کردن
تنها گذاشتن
چشم پوشی کردن
نفرت
abjure
طرد کردن
اجازه
spurn
لطفا
تصميم گرفتن
تنبیه کردن
جمله
punish
دارند
چشم پوشی
پنهان کردن، پوشاندن
طفره رفتن
disapprove
متوقف کردن
conceal
اجتناب کردن
dodge
