decant

base info - اطلاعات اولیه

decant - تجزیه کردن

verb - فعل

/dɪˈkænt/

UK :

/dɪˈkænt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [decant] در گوگل
description - توضیح

  • برای ریختن مایع به خصوص شراب از ظرفی در ظرف دیگر


  • برای ریختن مایع از یک ظرف در ظرف دیگر

  • Ordinary madeira has no sediment and does not need to be decanted.


    مادیرا معمولی رسوب ندارد و نیازی به تخلیه ندارد.

  • Today it is usually decanted against an electric light or white background.


    امروزه معمولاً در برابر نور الکتریکی یا پس‌زمینه سفید ریخته می‌شود.

  • Never decant diluted household and garden products into lemonade or orange-juice bottles.


    هرگز محصولات رقیق شده خانگی و باغی را به لیموناد یا بطری های آب پرتقال نریزید.

  • A special bus ramp behind the store even allows tour coaches to decant eager customers directly into the store.


    یک رمپ مخصوص اتوبوس در پشت فروشگاه حتی به مربیان تور اجازه می دهد تا مشتریان مشتاق را مستقیماً به فروشگاه منتقل کنند.

  • Never quite stationary, the mag-lev decanted her on a windy platform and whined away into the cavernous tunnel.


    mag-lev هرگز کاملاً ثابت نبود، او را روی یک سکوی بادخیز فرو ریخت و با ناله به داخل تونل غارنشین رفت.

  • It is, of course important that no particles are lost during each process of decanting the water after washing.


    البته مهم است که در طی هر فرآیند تخلیه آب پس از شستشو، هیچ ذره ای از بین نرود.

example - مثال

  • شراب را آب کنید و بگذارید چند ساعت در دمای اتاق بماند.

  • They buy wine in bulk and decant it into smaller bottles to sell.


    آنها شراب را به صورت فله ای می خرند و آن را به بطری های کوچکتر تبدیل می کنند تا بفروشند.

synonyms - مترادف
  • tap


    ضربه زدن


  • انتقال

  • discharge


    تخلیه

  • draughtUK


    draughtUK

  • draftUS


    پیش نویس ایالات متحده

  • drain


    زه کشی


  • خالی


  • ریختن

  • tip


    نکته


  • کشیدن


  • ریزش


  • سیفون کردن

  • siphon off


    خالی کردن


  • تنبلی

  • slosh


    استخراج کردن

  • extract


    شیر


  • خونریزی

  • bleed


    رهایی


  • برداشتن


  • کنار کشیدن


  • بگذار جریان یابد


  • پمپ کردن

  • pump out


    glug

  • glug


    طواف کردن

  • spill


    شیب

  • circumfuse


    siphonUS

  • slop


    syphonUK

  • siphonUS


    پمپ

  • syphonUK


    مال خودم

  • pump



antonyms - متضاد

  • پر کردن

  • recharge


    شارژ مجدد


  • شارژ


  • بار

  • restock


    ذخیره مجدد

  • repower


    repower


  • عرضه


  • خوراک

  • refill


    دوباره پر کردن


  • فراهم کند


  • شارژ کردن


  • موجودی

  • replenish


    را اشغال کند


  • وارد کردن


لغت پیشنهادی

tasting

لغت پیشنهادی

conglomeration

لغت پیشنهادی

leverage