conglomeration

base info - اطلاعات اولیه

conglomeration - کنگلومرا

noun - اسم

/kənˌɡlɑːməˈreɪʃn/

UK :

/kənˌɡlɒməˈreɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conglomeration] در گوگل
description - توضیح
  • a group of different things gathered together


    گروهی از چیزهای مختلف دور هم جمع شده اند

  • a large group or mass of different things all collected together in an untidy or unusual way


    گروه یا انبوهی از چیزهای مختلف که همه با هم به شکلی نامرتب یا غیرعادی جمع شده اند

  • a large group or mass of different things gathered together


    یک گروه بزرگ یا توده ای از چیزهای مختلف دور هم جمع شده اند

  • The staff writers seem to be a conglomeration of music diehards steeped in the traditions of classic rock.


    به نظر می رسد که نویسندگان کارکنان مجموعه ای از افراد سرسخت موسیقی هستند که غرق در سنت های راک کلاسیک هستند.

  • The Alliance for Aging Research was established in 1986 by a conglomeration of health organizations, medical schools and major corporations.


    اتحاد تحقیقات پیری در سال 1986 توسط مجموعه ای از سازمان های بهداشتی، دانشکده های پزشکی و شرکت های بزرگ تأسیس شد.

  • When you assemble them in a conglomeration of 300 on 150 acres, we give that another name.


    وقتی آنها را در یک مجموعه 300 هکتاری در 150 هکتار جمع می کنید، نام دیگری به آن می دهیم.

  • Seen in those terms three main features of the period were media concentration conglomeration and internationalization.


    از این منظر، سه ویژگی اصلی این دوره عبارت بودند از: تمرکز رسانه‌ها، تراکم و بین‌المللی شدن.

  • Media concentration conglomeration, and internationalization long preceded 1945.


    تمرکز رسانه ها، تراکم و بین المللی شدن مدت ها قبل از 1945 بود.

  • Indeed it illustrates very clearly all three features of concentration conglomeration and internationalization.


    در واقع، به وضوح هر سه ویژگی تمرکز، تراکم و بین المللی شدن را نشان می دهد.

  • With concentration conglomeration and internationalization the issues of power and accountability became substantially more difficult in both principle and practice.


    با تمرکز، تراکم و بین المللی شدن، مسائل مربوط به قدرت و مسئولیت پذیری، چه در اصل و چه در عمل، بسیار دشوارتر شد.

  • To the east of Frisia were the pagan Saxons, a diffuse and essentially nomadic conglomeration of tribes.


    در شرق فریزیا ساکسون های بت پرست، مجموعه ای پراکنده و اساساً عشایری از قبایل بودند.

example - مثال
  • a conglomeration of buildings of different sizes and styles


    مجموعه ای از ساختمان ها با اندازه ها و سبک های مختلف

  • We are in an age of massive media conglomeration.


    ما در عصر انبوه رسانه ها هستیم.

  • There was a strange conglomeration of objects on the mantelpiece.


    انبوهی عجیب از اشیاء روی شومینه وجود داشت.

  • The dish is a wonderful conglomeration of sausage, chicken seafood, and rice.


    این غذا ترکیبی شگفت انگیز از سوسیس، مرغ، غذاهای دریایی و برنج است.

synonyms - مترادف
  • accumulation


    انباشت

  • aggregation


    تجمع

  • assortment


    مجموعه ای


  • ترکیبی


  • جرم

  • medley


    مختلط

  • miscellany


    متفرقه


  • خوشه

  • mix


    مخلوط کردن


  • تنوع

  • agglomeration


    تراکم

  • amassment


    انباشته شدن


  • مجموعه

  • composite


    کامپوزیت

  • cumulation


    جمع آوری

  • gathering


    اش شله قلمکار

  • mishmash


    بسته بندی


  • پات پوری

  • potpourri


    قابلمه پوری

  • pot-pourri


    انتخاب


  • برافزایش

  • accretion


    آگلومره

  • agglomerate


    تجمیع

  • aggregate


    مونتاژ

  • assembly


    گروه تولیدی

  • combo


    احتکار

  • conglomerate


    درهم و برهم

  • hoard


    هوچ پاچ

  • hodgepodge


  • hodge-podge


  • hotchpotch


antonyms - متضاد

  • تقسیم

  • separation


    جدایش، جدایی

  • singularity


    تکینگی


  • عنصر طبیعی


  • شخصی

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا


  • بخش


  • تحلیل و بررسی

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

لغت پیشنهادی

amphetamine

لغت پیشنهادی

surrogate

لغت پیشنهادی

red