alliance
alliance - اتحاد
noun - اسم
UK :
US :
an arrangement in which two or more countries, groups etc agree to work together to try to change or achieve something
ترتیبی که در آن دو یا چند کشور، گروه و غیره توافق میکنند که با هم برای تغییر یا دستیابی به چیزی کار کنند
گروهی متشکل از دو یا چند کشور، گروه ها و غیره که برای رسیدن به چیزی با هم کار می کنند
یک رابطه نزدیک، به ویژه ازدواج، بین مردم
توافق بین دو یا چند سازمان برای همکاری با یکدیگر
اگر دو یا چند سازمان با یکدیگر اتحاد داشته باشند، با هم کار می کنند
a group of countries, political parties, or people who have agreed to work together because of shared interests or aims
گروهی از کشورها، احزاب سیاسی یا افرادی که به دلیل منافع یا اهداف مشترک توافق کرده اند با یکدیگر همکاری کنند
توافقی برای همکاری با شخص دیگری برای تلاش برای رسیدن به همان هدف
a group of countries, political parties, or people who work together because of shared interests or aims, or the act of forming such a group
گروهی از کشورها، احزاب سیاسی، یا افرادی که به دلیل منافع یا اهداف مشترک یا اقدام به تشکیل چنین گروهی با یکدیگر همکاری می کنند.
توافقی برای همکاری با شخص، سازمان و غیره برای تلاش برای رسیدن به همان هدف
a group of countries, companies, organizations, etc. who have agreed to work together because of shared interests
گروهی از کشورها، شرکت ها، سازمان ها و غیره که به دلیل منافع مشترک با یکدیگر موافقت کرده اند
همکاری با شخص، سازمان و غیره
اپل و ارائه دهنده خدمات آنلاین America Online یک اتحاد تشکیل دادند.
These last two organizations are alliances of many of the organizations previously mentioned though they also tap new members.
این دو سازمان اخیر اتحاد بسیاری از سازمانهایی هستند که قبلاً ذکر شد، اگرچه اعضای جدیدی را نیز انتخاب میکنند.
برخی راحت تر از دیگران به اتحاد طبقاتی منطقه ای کشیده می شوند.
دو کشور وارد یک اتحاد دفاعی شدند.
ناتو یک اتحاد نظامی رسمی با آمریکا در راس آن است.
اتحاد ناتو
در عوض، به طور مبهم نوعی همکاری یا اتحاد با پیرلی را پیشنهاد کرده است.
برای تشکیل / ایجاد اتحاد
سوسیال دموکرات ها اکنون با سبزها متحد شده اند.
اتحاد بین آموزش و تجارت برای توسعه استفاده از فناوری در مدارس
اتحاد سبز برای مبارزه با آسیب های زیست محیطی تشکیل شد.
The government has tried to forge alliances with environmentalists.
دولت تلاش کرده است با محیط بانان ائتلاف کند.
دولت در اتحاد با ارتش تصمیم گرفته است که همه جلسات عمومی را به مدت یک ماه ممنوع کند.
این ازدواج به منظور تحکیم اتحاد بین دو کشور بود.
اتحاد ناآرام بین چنین افراد متفاوتی نمی تواند دوام بیاورد.
آنها اتحاد خود را با اسپارت قطع کردند.
آنها با شرکت های دیگر اتحاد دارند.
اتحاد با چین
اتحاد نامقدس بین فاشیست ها و کمونیست ها
اتحادهای قدیمی علیه دشمنانی که دیگر وجود ندارند
تغییر ائتلاف بین گروه های سیاسی مختلف
هفت کشور دیگر برای پیوستن به این اتحاد دعوت شده اند.
این سازمان یک اتحاد گسترده از گروه های مختلف است.
جنبش برای دموکراسی چند حزبی یک اتحاد سست احزاب مخالف بود.
اتحاد جناح راست به ترویج خود مختاری آفریقایی اختصاص داشت.
یک اتحاد نظامی
ناتو گاهی اوقات اتحاد آتلانتیک نامیده می شود.
سه حزب کوچکتر اتحادی علیه دولت ایجاد کرده اند.
برخی از ما احساس می کنیم که اتحادیه با مدیریت علیه ما اتحاد دارد.
سوئیس به هیچ اتحاد نظامی تعلق ندارد.
اتحاد علیه دشمن مشترک ما تنها امید ما برای بقا است.
یک اتحاد تجاری/اقتصادی/بازاریابی
The company will forge alliances with other car makers similar to joint manufacturing agreements already established in Europe.
این شرکت اتحادهایی را با دیگر خودروسازان ایجاد خواهد کرد که مشابه قراردادهای تولید مشترک در اروپا است.
بسیاری از جزئیات اتحاد بین این دو شرکت نامشخص مانده است.
a global/an international alliance
یک اتحاد جهانی/یک اتحاد بین المللی
The most likely outcome would be a project managed by an alliance of contractors with an equal interest in building the carrier.
محتمل ترین نتیجه پروژه ای خواهد بود که توسط اتحادی از پیمانکاران با منافع برابر در ساخت شرکت حمل و نقل اداره می شود.
The company will also be able to promote its service in alliance with broadband suppliers in which it has made investments.
این شرکت همچنین می تواند خدمات خود را در اتحاد با تامین کنندگان پهنای باندی که در آنها سرمایه گذاری کرده است، ارتقا دهد.
اتحاد. اتصال
اتحادیه
confederation
کنفدراسیون
لیگ
ائتلاف
federation
فدراسیون
شراکت
affiliation
وابستگی
confederacy
ترکیبی
توده
bloc
کنکوردات
concordat
طرفدار
entente
محور
axis
مسدود کردن
ترکیب کردن
گروه
حلقه
سندیکا
syndicate
تیم
برادری
brotherhood
همکاری
collaboration
کنسرسیوم
consortium
مشارکت
باشگاه
fraternity
ارتباط
صنفی
اتصال
guild
رابط
hookup
پیوند دادن
liaison
linkup
dissociation
تفکیک
disaffiliation
عدم وابستگی
alienation
بیگانگی
breach
رخنه
زنگ تفريح
disaffection
نارضایتی
disunion
جدایی
disunity
نفاق
تقسیم
rupture
پارگی
separation
جدایش، جدایی
severance
شکاف
تقسیم کردن
split-up
تضاد
antagonism
کناره گیری
detachment
اختلاف نظر
disagreement
قطع ارتباط
disconnection
اختلاف
discord
طلاق
نفرت
estrangement
خصومت
hatred
مخالفت
hostility
شورش
جنگ
rebellion
جداسازی
انزوا
segregation
فاصله گرفتن
isolation
فراق
distancing
parting
break-up