movement
movement - جنبش
noun - اسم
UK :
US :
a group of people who share the same ideas or beliefs and who work together to achieve a particular aim
گروهی از افرادی که عقاید یا عقاید یکسانی دارند و برای رسیدن به یک هدف خاص با یکدیگر همکاری می کنند
وقتی کسی یا چیزی تغییر موقعیت می دهد یا از مکانی به مکان دیگر نقل مکان می کند
تغییر برنامه ریزی شده در موقعیت گروهی از سربازان
تغییر یا تحول تدریجی در یک موقعیت یا در نگرش یا نظرات مردم
یکی از قسمت های اصلی که یک قطعه موسیقی به ویژه یک سمفونی به آن تقسیم می شود
قطعات متحرک یک ماشین آلات، به ویژه یک ساعت یا ساعت
هنگامی که مواد زائد را از روده خود خارج می کنید
تغییر موقعیت
کاری که کسی در یک دوره خاص انجام می دهد
گروهی از افراد با مجموعه ای خاص از اهداف یا ایده ها
وضعیتی که در آن افراد عقیده یا شیوه زندگی یا کار خود را تغییر می دهند
موقعیتی که چیزی در راه یا جهت خاصی توسعه، تغییر یا اتفاق می افتد
یکی از بخش های اصلی یک قطعه موسیقی کلاسیک
قسمتی از ساعت یا ساعت که عقربه ها (= چوب های نازک) را که به زمان اشاره می کنند می چرخاند
(به ویژه توسط پزشکان و پرستاران استفاده می شود) عمل تخلیه روده ها
the act or process of changing a situation or event or of changing the way something happens or is done
عمل یا فرآیند تغییر یک موقعیت یا رویداد، یا تغییر روشی که چیزی اتفاق می افتد یا انجام می شود
گروهی از افراد با مجموعه ای از اهداف خاص
تغییر موقعیت یا مکان
تغییر در مکان یا موقعیت بدن یا بخشی از بدن شما
تغییر در یک عدد، قیمت، و غیره به عنوان مثال در یک بازار مالی
گروه سازماندهی شده ای از مردم که برای رسیدن به چیزی یا مخالفت با یکدیگر همکاری می کنند
فرآیند جابجایی یا انتقال از مکانی به مکان دیگر
فرآیند تغییر از یک سیستم خاص، فعالیت و غیره به سیستم دیگر
هر حرکتی آلارم را به صدا در می آورد.
یافتن موسیقی ضبط شده ای که به عنوان همراهی حرکتی مناسب باشد، زمان و تلاش زیادی می طلبد.
یکی از رهبران جنبش دموکراسی خواهی دستگیر شد.
نهضت محیط زیست سعی در حفظ منابع طبیعی ما داشته است.
اولین موومان از کنسرتو ویولن مینور باخ
هنگامی که به سمت او می آمد، حرکات برازنده او را تماشا کرد.
a dancer's graceful movements
حرکات برازنده یک رقصنده
حرکتی تدریجی به سوی مدارا و درک وجود دارد.
hand/eye movements
حرکات دست/چشم
حرکت آرام قفسه سینه او را هنگام نفس کشیدن مشاهده کرد.
لباس های گشاد به شما آزادی حرکت بیشتری می دهد.
قدرت از حرکت رو به جلو کل بدن حاصل می شود.
تروی هر حرکت او را زیر نظر داشت.
حرکت ناگهانی در زیر درختان رخ داد.
رقص ترکیبی از رنگ، حرکت و موسیقی بود.
تحرکات نیروهای دشمن
قوانینی که امکان جابجایی آزاد کالاها و خدمات را فراهم می کند
حرکت دسته جمعی گله های وحشی
حصارها رفت و آمد مردم و حیوانات را محدود می کردند.
جنبش سندیکایی
جنبش کارگری
جنبش حقوق مدنی
جنبش رمانتیک (= برای مثال در ادبیات)
برای ساختن/پیوستن/حمایت از یک جنبش
او جنبشی را برای حقوق زنان رهبری کرد.
یک جنبش توده ای برای تغییر
پلیس از نزدیک حرکات مظنون را زیر نظر دارد.
to track/monitor somebody's movements
ردیابی/نظارت بر حرکات کسی
ما شاهد یک حرکت بزرگ به دور از پول نقد هستیم.
حرکتی به سوی برابری جنسی بیشتر
این کشور برای به دست آوردن هرگونه تحرک در کنترل تسلیحات به همکاری همه کشورها نیاز دارد.
هیچ حرکتی در قیمت نفت رخ نداده است.
ما هیچ حرکت دیگری برای انجام پیشنهاد نداریم.
حرکت آهسته اولین کنسرتو
حرکتی ناگهانی انجام داد و پرنده را ترساند و از آنجا دور شد.
تا مدتها پس از حادثه، در (= قادر به حرکت) پاهای خود نبود.
حرکاتش تا حدودی ناشیانه بود.
حرکات این هفته او را نمی دانم.
جنبش زنان
حرکت
حرکت - جنبش
عمل
فعالیت
maneuverUS
مانور ایالات متحده
manoeuvreUK
مانور انگلستان
عمل کنید
ژست
gesticulation
تغییر مکان
انتقال
هم بزنید
shifting
ورزش
امضا کردن
علامت
locomotion
موج
گام
روش
سند - سند قانونی
کارایی
روند
deed
کینزیک
هم زدن
سکته
kinesics
اجرا
stirring
پیاده سازی
زبان بدن
execution
مکانیک
implementation
سازوکار
mechanics
motionlessness
بی حرکتی
stillness
سکون
inactivity
عدم فعالیت
inaction
بی عملی
هنوز
immobility
سختی
rigidity
بیکاری، تنبلی
idleness
غیرحرکتی
nonmovement
انعطاف ناپذیری
inflexibility
سفتی، سختی
stiffness
بی اثری
inertness
چوبی بودن
woodenness
رکود
stagnation
ایستایی
immovability
عدم حرکت
stasis
بی حالی
یکسانی
quiescence
غیرفعال کردن
indolence
نگهداری
sameness
تلاطم
deactivation
فلج شدن
خواب
torpidity
تنبلی
paralysis
تعلیق
dormancy
خشکی
laziness
اخم
suspension
otiosity
torpor