demolition

base info - اطلاعات اولیه

demolition - تخریب

noun - اسم

/ˌdeməˈlɪʃn/

UK :

/ˌdeməˈlɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [demolition] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The whole row of houses is scheduled for demolition.


    کل ردیف خانه ها برای تخریب برنامه ریزی شده است.

  • His speech did a very effective demolition job on the government's proposals.


    سخنرانی او کار تخریب بسیار موثری را در مورد پیشنهادات دولت انجام داد.

  • Ferguson completed the demolition with a fifth goal 13 minutes from time.


    فرگوسن با گل پنجم در 13 دقیقه مانده به پایان کار تخریب را کامل کرد.

  • the demolition of dangerous buildings


    تخریب ساختمان های خطرناک

  • The demolition of the stadium is already underway.


    تخریب ورزشگاه هم اکنون در حال انجام است.

  • He offers a robust demolition of the argument that there is a third way between capitalism and socialism.


    او این استدلال را که «راه سومی» بین سرمایه داری و سوسیالیسم وجود دارد، به طور جدی از بین می برد.

  • His demolition of conspiracy theories was angrily dismissed by some.


    تخریب تئوری های توطئه توسط برخی با عصبانیت رد شد.

  • This was a six-nil demolition of a classy team.


    این یک تخریب شش بر صفر از یک تیم درجه یک بود.

  • The US players admired Brazil's demolition of the host team in group play.


    بازیکنان ایالات متحده شکست برزیل از تیم میزبان در بازی گروهی را تحسین کردند.

  • They tried unsuccessfully to stop the demolition of the old hotel.


    آنها تلاش کردند تا جلوی تخریب هتل قدیمی را بگیرند.

synonyms - مترادف

  • تخریب

  • annihilation


    نابودی

  • levellingUK


    سطح بندی انگلستان

  • razing


    با خاک یکسان کردن

  • bulldozing


    بولدوزر کردن

  • flattening


    مسطح کردن

  • obliteration


    محو کردن

  • decimation


    ویرانی

  • demolishment


    انفجار

  • desolation


    انقراض

  • devastation


    ضرر - زیان


  • گوشت چرخ کرده

  • extermination


    خراب کردن

  • extinction


    تباهی

  • havoc


    هدر دادن


  • خرابه

  • mincemeat


    ترخیص کالا از گمرک

  • ruin


    کوبیدن

  • ruination


    پایین کشیدن

  • wastage


    ویران کردن

  • wreckage


    تسطیح ایالات متحده

  • clearance


    پاره کردن

  • knocking down


    حذف

  • pulling down


    از بین بردن

  • wrecking


    خسارت

  • levelingUS


    انحلال

  • tearing down


  • elimination


  • extirpation



  • liquidation


antonyms - متضاد

  • ساخت و ساز


  • ساختمان

  • erection


    نعوظ

  • raising


    بالا بردن

  • fixing


    تثبیت


  • تولید

  • repair


    تعمیر

  • levitation


    شناور شدن


  • ایجاد


  • موفقیت

  • accomplishment


    دستاورد

  • preservation


    حفظ


  • تشکیل


  • استقرار


  • پیروزی

  • win


    بالا آمدن


  • توسعه


  • خوش شانسی


  • برپایی


  • ساخت

  • erecting


    پیدایش

  • manufacture


    اختراع

  • origination


    پایه

  • triumph


    سازمان انگلستان

  • invention


    معجزه


  • تعجب

  • organisationUK


    آرام


  • سازمان ایالات متحده


  • calm


  • organizationUS


لغت پیشنهادی

speaks

لغت پیشنهادی

aggregate

لغت پیشنهادی

awfully