demolition
demolition - تخریب
noun - اسم
UK :
US :
تخریب کامل یک ساختمان
یک شکست آسان
فرآیندی که در آن چیزی به پایان می رسد یا به طور کامل خراب می شود
عمل اثبات اشتباه بودن یک ایده، نظر و غیره
عمل تخریب چیزی مانند ساختمان
عمل اثبات اشتباه بودن یک استدلال یا نظریه
عمل شکست دادن آسان کسی
عمل تخریب چیزی، مانند یک ساختمان یا سازه دیگر
کل ردیف خانه ها برای تخریب برنامه ریزی شده است.
سخنرانی او کار تخریب بسیار موثری را در مورد پیشنهادات دولت انجام داد.
فرگوسن با گل پنجم در 13 دقیقه مانده به پایان کار تخریب را کامل کرد.
تخریب ساختمان های خطرناک
تخریب ورزشگاه هم اکنون در حال انجام است.
He offers a robust demolition of the argument that there is a third way between capitalism and socialism.
او این استدلال را که «راه سومی» بین سرمایه داری و سوسیالیسم وجود دارد، به طور جدی از بین می برد.
تخریب تئوری های توطئه توسط برخی با عصبانیت رد شد.
این یک تخریب شش بر صفر از یک تیم درجه یک بود.
بازیکنان ایالات متحده شکست برزیل از تیم میزبان در بازی گروهی را تحسین کردند.
آنها تلاش کردند تا جلوی تخریب هتل قدیمی را بگیرند.
تخریب
annihilation
نابودی
levellingUK
سطح بندی انگلستان
razing
با خاک یکسان کردن
bulldozing
بولدوزر کردن
flattening
مسطح کردن
obliteration
محو کردن
decimation
ویرانی
demolishment
انفجار
desolation
انقراض
devastation
ضرر - زیان
گوشت چرخ کرده
extermination
خراب کردن
extinction
تباهی
havoc
هدر دادن
خرابه
mincemeat
ترخیص کالا از گمرک
ruin
کوبیدن
ruination
پایین کشیدن
wastage
ویران کردن
wreckage
تسطیح ایالات متحده
clearance
پاره کردن
knocking down
حذف
pulling down
از بین بردن
wrecking
خسارت
levelingUS
انحلال
tearing down
elimination
extirpation
liquidation
ساخت و ساز
ساختمان
erection
نعوظ
raising
بالا بردن
fixing
تثبیت
تولید
repair
تعمیر
levitation
شناور شدن
ایجاد
موفقیت
accomplishment
دستاورد
preservation
حفظ
تشکیل
استقرار
پیروزی
بالا آمدن
توسعه
خوش شانسی
برپایی
ساخت
erecting
پیدایش
manufacture
اختراع
origination
پایه
triumph
سازمان انگلستان
invention
معجزه
تعجب
organisationUK
آرام
سازمان ایالات متحده
calm
organizationUS