disrespect
disrespect - بی احترامی
noun - اسم
UK :
US :
احترام
محترم
احترام گذاشتن
قابل احترام
بی احترامی
محترمانه
با احترام
به ترتیب
---
---
---
عدم احترام به کسی یا چیزی
گفتن یا انجام کارهایی که نشان دهنده عدم احترام به کسی است
فقدان احترام
قبل از اینکه از کسی انتقاد کنید استفاده می شود تا بی ادبانه به نظر نرسد
صحبت کردن یا رفتار بی ادبانه با کسی، یا عدم احترام به کسی
بدیهی است که احترام به خود با بی احترامی یکی نبود.
اسپاتز در مورد علم یک احمق بود، اما وقتی آن را دید متوجه بی احترامی شد.
پاسخ: بی احترامی به پسرخوانده ات نیست، اما به اندازه کافی تنها خواهم بود.
When he jokingly referred to the story that he was descended from the Devil he meant no disrespect to his ancestor Woden.
وقتی او به شوخی به این داستان اشاره کرد که او از نسل شیطان است، منظورش بی احترامی به جدش وودن نبود.
بدون بی احترامی به اوست که به او اولویت می دهم.
خنده مشترک در مواقع سخت نشانه بی احترامی به درد موقعیت نیست.
Critchley was always vulnerable because of his irreverent humour, which could lead to incautious and overt disrespect.
کریچلی همیشه به دلیل شوخ طبعی خود آسیب پذیر بود که می توانست به بی احتیاطی و بی احترامی آشکار منجر شود.
نوجوانانی که به مقامات بی احترامی می کنند بیشتر درگیر مواد مخدر می شوند.
One can only assume that the Roman officials exceeded their authority and treated the royal family with disrespect.
فقط می توان حدس زد که مقامات رومی از اختیارات خود فراتر رفته و با خانواده سلطنتی با بی احترامی رفتار می کنند.
بی احترامی به قانون/مردگان
منظور بی احترامی نیست قربان این فقط یک شوخی بود.
او احساس می کرد که او کاملاً به زنان بی احترامی می کند.
مدیر جدید بی احترامی سالم به رسمی نشان داد.
آنها بی احترامی کامل به قانون نشان داده اند.
بی احترامی به اقتدار
بی احترامی به جولی نیست، اما این بخش قبل از شروع او در اینجا بسیار خوب کار می کرد.
من نمی خواهم کسی به پسرم بی احترامی کند.
او بابت پاسخ ندادن به نامه عذرخواهی کرد و گفت که منظورش بی احترامی نبوده است.
این بی احترامی به عزاداران در تشییع جنازه است که بچه های بی بند و باری به اطراف می دوند.
discourtesy
بی ادبی
rudeness
گستاخی
impertinence
وقاحت
impoliteness
گونه
impudence
بی مهری
incivility
تلنگری
insolence
بی احترامی
دیس
unmannerliness
بی توجهی
ungraciousness
در نظر گرفتن
flippancy
چرت و پرت بودن
irreverence
ناز-عظمت
dis
لب
discourteousness
عصب
disrespectfulness
رفتار بد
diss
جسارت
impertinency
درشتی
inconsiderateness
بی ناموسی آمریکا
inconsideration
dishonourUK
churlishness
سرسختی
lese-majesty
اخلاق بد
bad manners
boldness
coarseness
dishonorUS
dishonourUK
hardihood
ill manners
insolency
esteem
احترام
توجه
civility
مدنیت
considerateness
ملاحظه کاری
حسن نیت
courtesy
مهربانی
genteelness
جوانمردی
gentility
بخشندگی
graciousness
ادب
politeness
مودب
politesse
متفکر بودن
thoughtfulness
افتخار ایالات متحده
HonourUK
honorUS
فروتنی
honourUK
آداب
humility
ظرافت
manners
اصلاح
reverence
تحسین
elegance
شهرنشینی
refinement
فرهنگ
admiration
ستایش
acclaim
قدردانی
urbanity
کشت
لهستانی
praise
تصویب
appreciation
تدبیر
cultivation
موافقت رسمی
polish
tact
approbation