drunken

base info - اطلاعات اولیه

drunken - مست

adjective - صفت

/ˈdrʌŋkən/

UK :

/ˈdrʌŋkən/

US :

family - خانواده
drink
نوشیدنی
drinker
مشروب خوار
drinking
نوشیدن
drunk
مست
google image
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drunken] در گوگل
description - توضیح
  • drunk or showing that you are drunk


    مست یا نشان دادن مستی

  • A drunken person is (often) under the influence of alcohol


    یک فرد مست (اغلب) تحت تأثیر الکل است


  • برای توصیف وضعیتی استفاده می شود که در آن الکل زیادی نوشیده شده است


  • تحت تأثیر الکل، یا موقعیتی که در آن الکل زیادی مست شده است

  • There was a new intensity to his drinking and his drunken anger.


    شدت تازه ای در مشروب خواری و خشم مستانه اش وجود داشت.

  • Many of their beer parties ended in a drunken brawl.


    بسیاری از مهمانی های آبجو آنها به نزاع مستی ختم شد.

  • Did you know he'd been convicted of drunken driving?


    آیا می دانستید که او به دلیل رانندگی در حالت مستی محکوم شده است؟

  • Ham dishonours his drunken father and Noah curses him through his descendants.


    هام پدر مست خود را رسوا می کند و نوح از طریق اولادش او را نفرین می کند.

  • Just routine Peter, but we don't want that drunken fool getting into mischief.


    فقط روال است، پیتر، اما ما نمی خواهیم آن احمق مست در شرارت بیفتد.

  • I thought you might be a Windmill girl ... come to blackmail me about some drunken indiscretion of mine.


    من فکر کردم که تو ممکن است یک دختر آسیاب بادی باشی ... بیا تا در مورد برخی بی احتیاطی مستانه ام باج گیری کنی.

  • His drunken night and morning.


    شب مستی او و صبح.

  • The two met at a drunken party in college.


    این دو در یک مهمانی مستی در کالج با هم آشنا شدند.

  • He hit her in a drunken rage.


    او با عصبانیت مستی او را زد.

  • A couple of drunken sailors were arguing with a policeman outside the bar.


    چند ملوان مست در بیرون بار با یک پلیس دعوا می کردند.

  • The place was full of noise and drunken shouting.


    محل پر از سر و صدا و فریاد مستی بود.

  • The son of a drunken soldier lived for six years with his grandmother in one room.


    پسر یک سرباز مست شش سال با مادربزرگش در یک اتاق زندگی کرد.

  • We found him lying by the roadside in a drunken stupor.


    او را دیدیم که در حالت مستی کنار جاده دراز کشیده بود.

  • A drunken teenager was arrested for vandalism.


    یک نوجوان مست به جرم خرابکاری دستگیر شد.

example - مثال
  • a drunken driver


    یک راننده مست

  • She decided to leave her drunken husband.


    او تصمیم گرفت شوهر مست خود را ترک کند.

  • He came home to find her in a drunken stupor.


    او به خانه آمد و او را در حالت مستی یافت.

  • a drunken brawl


    نزاع مست

  • drunken laughter/singing


    خنده مستانه / آواز خواندن

  • He finally fell into a drunken sleep.


    بالاخره به خواب مستی فرو رفت.

  • She was convicted of murdering her drunken and allegedly violent husband.


    او به قتل شوهر مست و به ظاهر خشن خود محکوم شد.

  • The square filled up with drunken baseball fans.


    میدان پر از هواداران مست بیسبال شد.

  • He came home and fell into a drunken stupor (= sleep).


    به خانه آمد و در مستی (= خواب) افتاد.

synonyms - مترادف
  • intoxicated


    مست

  • drunk


    خرد شد

  • smashed


    برق زد

  • blitzed


    بمباران شد

  • bombed


    چکش خورده

  • hammered


    شیک

  • sottish


    هدر رفت

  • wasted


    ویران شده

  • wrecked


    مست شده

  • inebriated


    اوج دادن

  • tippling


    تاپینگ

  • toping


    لکه

  • blotto


    بخار پز کردن

  • steaming


    بامزه

  • tipsy


    تنگ


  • گیج شده

  • befuddled


    مثانه دار

  • bladdered


    ناتوان

  • incapable


    بی پا

  • legless


    مدلین

  • maudlin


    چشم پایی

  • pie-eyed


    گچ کاری شده

  • plastered


    شلخته

  • sloshed


    تحت تاثیر


  • کنسرو شده

  • canned


    آغشته به جین

  • gin-soaked


    شاد

  • merry


    فلج

  • paralytic


    ترشی

  • pickled


    جوشیده

  • soused


antonyms - متضاد
  • sober


    هوشیار


  • سر راست


  • تمیز

  • unhappy


    ناراضی

  • sad


    غمگین

لغت پیشنهادی

onset

لغت پیشنهادی

crowbar

لغت پیشنهادی

dissents