eyewitness
eyewitness - شاهد عینی
noun - اسم
UK :
US :
کسی که اتفاقی مانند جنایت را دیده است و پس از آن می تواند آن را توصیف کند
شخصی که اتفاقی را دیده است، مثلاً یک جنایت یا تصادف
تلاشهای r3،20،21 برای تعیین بر اساس گزارشهای شاهدان عینی، معمولاً مسیرهای کم عمقی را در محدوده 5-17 درجه نشان میدهند.
Attempts r3,20,21 to determine from eyewitness reports typically give shallow trajectories, in the range 5-17°.
او میگوید ممکن است خرابی موتور باشد، اما شاهدان عینی متوجه تغییری در نت موتور نشدند.
کارآگاهان کلانتری هیچ شاهد عینی برای تیراندازی ها نداشتند.
گزارشهای قابل اعتماد شاهدان عینی از رویدادهای واقعی، وقتی در چنین فهرستی گنجانده میشوند، اعتبار خود را از بین میبرند.
Reliable eyewitness reports of actual events, when embedded in such a list suffered a serious erosion of credibility.
برای قرنها سقوط Ensisheim تنها موردی بود که در آن گزارشهای شاهدان عینی از سقوط با مواد شهابسنگ حفظ شده ترکیب میشدند.
For centuries the Ensisheim fall remained the only case in which eyewitness reports of a fall were combined with preserved meteoritic material.
آنها همچنین ادعا می کنند که این مقدار با اظهارات شاهدان عینی مطابقت دارد.
گزارش شاهدان عینی از رنج پناهندگان
پلیس از شاهدان حادثه درخواست کرده است.
به گفته ناظران، این هواپیما اندکی پس از بلند شدن منفجر شد.
جمعیتی از ناظران در محل سقوط هواپیما جمع شده بودند.
پلیس از عابران پرسید که آیا شاهد این تصادف بوده اند یا خیر.
در این تیراندازی سه نفر از عابران بی گناه کشته شدند.
پلیس در حال مقایسه دو شاهد عینی از این رویداد است.
یکی از شاهدان عینی دید که افراد مسلح از ساختمان خارج شدند.
According to an eyewitness account the thieves abandoned their vehicle near the scene of the robbery.
به گفته شاهدان عینی، سارقان خودروی خود را در نزدیکی محل سرقت رها کردند.
پلیس به دنبال شاهدان عینی بود.
looker-on
تماشاگر
مشاهده کننده
spectator
بیننده
شاهد
تماشاچی
bystander
رهگذر
onlooker
ناظر
passer-by
مخاطب
watcher
گردن لاستیکی
beholder
گردشگر
rubberneck
روی دیوار پرواز کن
sightseer
غیر شرکت کننده
گاوکر
non-participant
رابرنکر
gawker
بازتر
rubbernecker
حضار
gaper
نگاه کننده
شهادت دهنده
gazer
غیب گو
looker
پاسور
testifier
عابر پیاده
seer
جاسوسی
passer
شاهد گوش
pedestrian
مراقب باش
spy
جمعیت
earwitness
نگاه کردن
lookout
آماده باش
کف زدن
ogler
stander-by
clapper
شرکت کننده
contributor
مشارکت کننده
مهمانی - جشن
partaker
شریک کننده
بازیکن
contestant
participator
