eyewitness

base info - اطلاعات اولیه

eyewitness - شاهد عینی

noun - اسم

/ˈaɪwɪtnəs/

UK :

/ˈaɪwɪtnəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eyewitness] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که اتفاقی مانند جنایت را دیده است و پس از آن می تواند آن را توصیف کند


  • شخصی که اتفاقی را دیده است، مثلاً یک جنایت یا تصادف


  • تلاش‌های r3،20،21 برای تعیین بر اساس گزارش‌های شاهدان عینی، معمولاً مسیرهای کم عمقی را در محدوده 5-17 درجه نشان می‌دهند.

  • Attempts r3,20,21 to determine from eyewitness reports typically give shallow trajectories, in the range 5-17°.


    او می‌گوید ممکن است خرابی موتور باشد، اما شاهدان عینی متوجه تغییری در نت موتور نشدند.

  • He says it could be an engine failure but no eyewitnesses noticed a change in engine note.


    کارآگاهان کلانتری هیچ شاهد عینی برای تیراندازی ها نداشتند.

  • Sheriff's detectives had no eyewitnesses to the shootings.


    گزارش‌های قابل اعتماد شاهدان عینی از رویدادهای واقعی، وقتی در چنین فهرستی گنجانده می‌شوند، اعتبار خود را از بین می‌برند.

  • Reliable eyewitness reports of actual events, when embedded in such a list suffered a serious erosion of credibility.


    برای قرن‌ها سقوط Ensisheim تنها موردی بود که در آن گزارش‌های شاهدان عینی از سقوط با مواد شهاب‌سنگ حفظ شده ترکیب می‌شدند.

  • For centuries the Ensisheim fall remained the only case in which eyewitness reports of a fall were combined with preserved meteoritic material.


    آنها همچنین ادعا می کنند که این مقدار با اظهارات شاهدان عینی مطابقت دارد.

  • They further assert that this value is consistent with eyewitness accounts.


example - مثال
  • an eyewitness account of the suffering of the refugees


    گزارش شاهدان عینی از رنج پناهندگان

  • Police have appealed for witnesses to the accident.


    پلیس از شاهدان حادثه درخواست کرده است.

  • According to observers, the plane exploded shortly after take-off.


    به گفته ناظران، این هواپیما اندکی پس از بلند شدن منفجر شد.

  • A crowd of onlookers gathered at the scene of the crash.


    جمعیتی از ناظران در محل سقوط هواپیما جمع شده بودند.

  • Police asked passers-by if they had witnessed the accident.


    پلیس از عابران پرسید که آیا شاهد این تصادف بوده اند یا خیر.

  • Three innocent bystanders were killed in the crossfire.


    در این تیراندازی سه نفر از عابران بی گناه کشته شدند.

  • Police are comparing two eyewitness accounts of the events.


    پلیس در حال مقایسه دو شاهد عینی از این رویداد است.

  • One eyewitness saw the gunmen leave the building.


    یکی از شاهدان عینی دید که افراد مسلح از ساختمان خارج شدند.

  • According to an eyewitness account the thieves abandoned their vehicle near the scene of the robbery.


    به گفته شاهدان عینی، سارقان خودروی خود را در نزدیکی محل سرقت رها کردند.

  • Police were looking for eyewitnesses.


    پلیس به دنبال شاهدان عینی بود.

synonyms - مترادف
  • looker-on


    تماشاگر


  • مشاهده کننده

  • spectator


    بیننده


  • شاهد


  • تماشاچی

  • bystander


    رهگذر

  • onlooker


    ناظر

  • passer-by


    مخاطب

  • watcher


    گردن لاستیکی

  • beholder


    گردشگر

  • rubberneck


    روی دیوار پرواز کن

  • sightseer


    غیر شرکت کننده


  • گاوکر

  • non-participant


    رابرنکر

  • gawker


    بازتر

  • rubbernecker


    حضار

  • gaper


    نگاه کننده


  • شهادت دهنده

  • gazer


    غیب گو

  • looker


    پاسور

  • testifier


    عابر پیاده

  • seer


    جاسوسی

  • passer


    شاهد گوش

  • pedestrian


    مراقب باش

  • spy


    جمعیت

  • earwitness


    نگاه کردن

  • lookout


    آماده باش


  • کف زدن

  • ogler


  • stander-by


  • clapper


antonyms - متضاد

  • شرکت کننده

  • contributor


    مشارکت کننده


  • مهمانی - جشن

  • partaker


    شریک کننده


  • بازیکن

  • contestant


  • participator


لغت پیشنهادی

piety

لغت پیشنهادی

signals

لغت پیشنهادی

mock