innovative

base info - اطلاعات اولیه

innovative - خلاقانه

adjective - صفت

/ˈɪnəveɪtɪv/

UK :

/ˈɪnəveɪtɪv/

US :

family - خانواده
innovation
نوآوری
innovatory
نوآورانه
innovate
نوآوری کند
google image
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [innovative] در گوگل
description - توضیح
  • an innovative idea or way of doing something is new different and better than those that existed before


    یک ایده یا روش نوآورانه برای انجام کاری جدید، متفاوت و بهتر از آنچه قبلا وجود داشت است

  • using clever new ideas and methods


    استفاده از ایده ها و روش های هوشمندانه جدید


  • یک محصول، روش، فرآیند و غیره نوآورانه جدید، متفاوت و بهتر از آنهایی است که قبلا وجود داشت

  • using or developing new and original ideas and methods


    استفاده یا توسعه ایده ها و روش های جدید و بدیع

  • using new methods or ideas


    استفاده از روش ها یا ایده های جدید

  • (of ideas and methods) new and different


    (از ایده ها و روش ها) جدید و متفاوت

  • using new ideas or methods


    استفاده از ایده ها یا روش های جدید

  • The idea for the programme 'Big Brother' was highly innovative.


    ایده برنامه برادر بزرگ بسیار نوآورانه بود.

  • When it was first introduced, the electric car was described as one of the ten most innovative products of the year.


    زمانی که خودروی الکتریکی برای اولین بار معرفی شد، به عنوان یکی از ده محصول خلاقانه سال معرفی شد.

  • The city has introduced an innovative system of traffic control.


    این شهر یک سیستم نوآورانه کنترل ترافیک را معرفی کرده است.

  • an innovative young man


    یک مرد جوان مبتکر

example - مثال
  • There will be a prize for the most innovative design.


    برای خلاقانه ترین طراحی جایزه ای در نظر گرفته خواهد شد.

  • innovative ideas/methods


    ایده ها/روش های نوآورانه

  • She was an imaginative and innovative manager.


    او مدیری تخیلی و مبتکر بود.

  • Gwen introduced a number of innovative solutions.


    گوئن تعدادی راه حل نوآورانه معرفی کرد.

  • In recent years, the company has relied more on creative repackaging than on innovative design.


    در سال‌های اخیر، این شرکت بیشتر بر بسته‌بندی خلاقانه متکی بوده تا طراحی نوآورانه.

  • Big companies are always looking for innovative products that can't be easily copied.


    شرکت های بزرگ همیشه به دنبال محصولات نوآورانه ای هستند که به راحتی قابل کپی برداری نباشند.

  • an innovative approach/practice/strategy


    یک رویکرد/عمل/استراتژی نوآورانه

  • The group aims to reduce the risks and increase the chances of innovatory, technology-based start-ups making it in the big commercial world.


    هدف این گروه کاهش خطرات و افزایش شانس استارت‌آپ‌های نوآور مبتنی بر فناوری است که در دنیای تجاری بزرگ راه پیدا می‌کنند.

  • to think innovatively


    نوآورانه فکر کردن

synonyms - مترادف

  • اصلی

  • inventive


    مبتکر

  • new


    جدید


  • رمان

  • ingenious


    مبتکرانه

  • innovational


    نوآورانه

  • innovatory


    تازه


  • نا آشنا

  • unfamiliar


    غیر معمول


  • آوانگارد

  • avant-garde


    پیشرفته


  • باهوش

  • clever


    خلاق


  • ناهمسان


  • تجربی

  • experimental


    پیشگامانه

  • groundbreaking


    تخیلی

  • imaginative


    نوین


  • خارج از مرکز

  • off-centre


    پیشگام

  • pioneering


    مدرن

  • state-of-the-art


    غیر متعارف

  • unconventional


    بی سابقه

  • unorthodox


    هنرمندانه

  • unprecedented


    آینده نگر

  • artful


    مدرنیستی

  • futuristic


    نوپا

  • modernistic


    افراطی

  • newfangled


    انقلابی


  • revolutionary


antonyms - متضاد
  • unimaginative


    بی خیال

  • uncreative


    غیر خلاق

  • uninspiring


    بی انگیزه

  • uninventive


    غیر اختراعی

  • unoriginal


    غیر اصلی

  • uninspired


    بدون الهام


  • معمولی

  • bland


    ملایم

  • bromidic


    برومیدیک

  • insipid


    بی مزه

  • noninnovative


    غیر نوآورانه


  • غیر هنری

  • unartistic


    غیر هیجان انگیز

  • unexciting


    مشترک


  • مرسوم


  • نشات گرفته

  • derived


    دنیوی

  • mundane


    روال


  • کهنه

  • stale


    رام کردن

  • tame


    پیش پا افتاده

  • banal


    حوصله سر بر

  • boring


    کدر

  • customary


    تخت

  • dull


    بی درخشش ایالات متحده


  • ضعیف بریتانیا

  • lacklusterUS


    منسوخ شده

  • lacklustreUK


    قابل پیش بینی

  • outdated


    سنتی

  • predictable



لغت پیشنهادی

subjective

لغت پیشنهادی

listed

لغت پیشنهادی

reached