innovative
innovative - خلاقانه
adjective - صفت
UK :
US :
نوآوری
نوآورانه
نوآوری کند
an innovative idea or way of doing something is new different and better than those that existed before
یک ایده یا روش نوآورانه برای انجام کاری جدید، متفاوت و بهتر از آنچه قبلا وجود داشت است
استفاده از ایده ها و روش های هوشمندانه جدید
یک محصول، روش، فرآیند و غیره نوآورانه جدید، متفاوت و بهتر از آنهایی است که قبلا وجود داشت
استفاده یا توسعه ایده ها و روش های جدید و بدیع
استفاده از روش ها یا ایده های جدید
(از ایده ها و روش ها) جدید و متفاوت
استفاده از ایده ها یا روش های جدید
ایده برنامه برادر بزرگ بسیار نوآورانه بود.
When it was first introduced, the electric car was described as one of the ten most innovative products of the year.
زمانی که خودروی الکتریکی برای اولین بار معرفی شد، به عنوان یکی از ده محصول خلاقانه سال معرفی شد.
این شهر یک سیستم نوآورانه کنترل ترافیک را معرفی کرده است.
یک مرد جوان مبتکر
برای خلاقانه ترین طراحی جایزه ای در نظر گرفته خواهد شد.
innovative ideas/methods
ایده ها/روش های نوآورانه
او مدیری تخیلی و مبتکر بود.
گوئن تعدادی راه حل نوآورانه معرفی کرد.
در سالهای اخیر، این شرکت بیشتر بر بستهبندی خلاقانه متکی بوده تا طراحی نوآورانه.
شرکت های بزرگ همیشه به دنبال محصولات نوآورانه ای هستند که به راحتی قابل کپی برداری نباشند.
an innovative approach/practice/strategy
یک رویکرد/عمل/استراتژی نوآورانه
The group aims to reduce the risks and increase the chances of innovatory, technology-based start-ups making it in the big commercial world.
هدف این گروه کاهش خطرات و افزایش شانس استارتآپهای نوآور مبتنی بر فناوری است که در دنیای تجاری بزرگ راه پیدا میکنند.
نوآورانه فکر کردن
اصلی
inventive
مبتکر
جدید
رمان
ingenious
مبتکرانه
innovational
نوآورانه
innovatory
تازه
نا آشنا
unfamiliar
غیر معمول
آوانگارد
avant-garde
پیشرفته
باهوش
clever
خلاق
ناهمسان
تجربی
experimental
پیشگامانه
groundbreaking
تخیلی
imaginative
نوین
خارج از مرکز
off-centre
پیشگام
pioneering
مدرن
state-of-the-art
غیر متعارف
unconventional
بی سابقه
unorthodox
هنرمندانه
unprecedented
آینده نگر
artful
مدرنیستی
futuristic
نوپا
modernistic
افراطی
newfangled
انقلابی
revolutionary
unimaginative
بی خیال
uncreative
غیر خلاق
uninspiring
بی انگیزه
uninventive
غیر اختراعی
unoriginal
غیر اصلی
uninspired
بدون الهام
معمولی
bland
ملایم
bromidic
برومیدیک
insipid
بی مزه
noninnovative
غیر نوآورانه
غیر هنری
unartistic
غیر هیجان انگیز
unexciting
مشترک
مرسوم
نشات گرفته
derived
دنیوی
mundane
روال
کهنه
stale
رام کردن
tame
پیش پا افتاده
banal
حوصله سر بر
boring
کدر
customary
تخت
dull
بی درخشش ایالات متحده
ضعیف بریتانیا
lacklusterUS
منسوخ شده
lacklustreUK
قابل پیش بینی
outdated
سنتی
predictable
