subjective
subjective - ذهنی
adjective - صفت
UK :
US :
a statement report attitude etc that is subjective is influenced by personal opinion and can therefore be unfair
بیانیه، گزارش، نگرش و غیره که ذهنی است تحت تأثیر نظر شخصی است و بنابراین می تواند ناعادلانه باشد
فقط در ذهن یا تخیل شما وجود دارد
مربوط به موضوع در دستور زبان
تحت تأثیر یا مبتنی بر باورها یا احساسات شخصی است، نه بر اساس واقعیات
درک یک فرد از استرس اغلب بسیار ذهنی است.
مارتین اسکورسیزی یک هنرمند بسیار ذهنی است، اگر نگوییم با حس چشم انداز زیادی.
با این حال، فراتر از این، بسیاری از ادعاها تنها با برداشت های حکایتی و ذهنی پشتیبانی می شدند.
آزمون یک آزمون ذهنی است.
استخدام کارمندان جدید می تواند یک فرآیند بسیار ذهنی باشد.
Once again there is no hint of an overall inverted-U relationship or indeed any overall relationship between subjective risk and recognition sensitivity.
بار دیگر هیچ اشاره ای به یک رابطه کلی معکوس U یا در واقع هیچ رابطه کلی بین ریسک ذهنی و حساسیت تشخیص وجود ندارد.
These interpretations, however are based on the assumption that there were no effects of subjective risk in Study 2.
با این حال، این تفاسیر بر این فرض استوار است که هیچ اثری از ریسک ذهنی در مطالعه 2 وجود ندارد.
One of the questions most central to this research was whether drivers can generally report fluctuating levels of subjective risk.
یکی از مهمترین سوالات این تحقیق این بود که آیا رانندگان به طور کلی می توانند سطوح نوسانی از ریسک ذهنی را گزارش کنند.
The subjective theory for example when put to work on causation by a proponent, renders causation subjective.
برای مثال، نظریه ذهنی، هنگامی که یک طرفدار روی علیت کار می کند، علیت را ذهنی می کند.
این صدای ذهنی، تجربه اولیه گرسنگی است.
یک دیدگاه بسیار ذهنی
نظر هر کس حتماً ذهنی است.
The criticisms are purely subjective.
انتقادات کاملا ذهنی است.
فرآیند انتخاب ذاتا ذهنی و عمیقاً ناعادلانه است.
making inevitably subjective judgements
قضاوت های ناگزیر ذهنی
I think my husband is the most handsome man in the world but I realize my judgment is rather subjective.
فکر میکنم شوهرم خوشتیپترین مرد دنیاست، اما میدانم که قضاوت من کاملاً ذهنی است.
More specific and less subjective criteria should be used in selecting people for promotion within the company.
در انتخاب افراد برای ارتقاء در شرکت باید از معیارهای خاص تر و کمتر ذهنی استفاده کرد.
اینکه آیا چیزی قابل اعتراض است یا خیر، یک سوال ذهنی است.
شخصی
personalisedUK
شخصی سازی شده انگلستان
personalizedUS
شخصی سازی شده ایالات متحده
ویژه
idiosyncratic
مستقل
individualisedUK
individualisedUK
فردی ایالات متحده
individualizedUS
اصطلاحی
idiomatic
امپرسیونیستی
impressionistic
خاص
ثبت اختراع
patented
عجیب و غریب
peculiar
منحصر بفرد
درونی؛ داخلی
خصوصی
محرمانه
privy
جداگانه، مجزا
مفرد
singular
متمایز
distinctive
فردگرا
مشخصه
individualistic
انحصاری
امضا
متمایز کردن
exclusive
نماینده
signature
ذاتی
especial
distinguishing
intrinsic
عمومی
مشترک
جهانی است
جرم
غالب
prevailing
گسترده
مسیر اصلی
mainstream
به طور کلی
جهانی
بطور گسترده
هدف، واقعگرایانه
محبوب
پتو
جمعی
در سراسر جهان
غیر شخصی
worldwide
به اشتراک گذاشته شده است
impersonal
رایج است
shared
اکثریت
generic
وسیع
prevalent
متقابل
معمولی
مفصل
اشتراکی
غیر اختصاصی
نامشخص
communal
تعریف نشده
nonspecific
بی تفاوت
unspecific
undefined
indiscriminate