study

base info - اطلاعات اولیه

study - مطالعه

noun - اسم

/ˈstʌdi/

UK :

/ˈstʌdi/

US :

family - خانواده
student
دانشجو
studiousness
مطالعه
studious
اهل مطالعه
studied
مطالعه کرد
study
با مطالعه
studiously
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [study] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • اتاقی که برای مطالعه خصوصی در نظر گرفته شده است

  • academic/literary/scientific study


    مطالعه آکادمیک / ادبی / علمی


  • توسعه مهارت های مطالعه خوب مهم است.

  • Physiology is the study of how living things work.


    فیزیولوژی مطالعه نحوه عملکرد موجودات زنده است.

  • to continue your studies


    برای ادامه تحصیل

  • Many undertake further studies after college.


    بسیاری پس از کالج به ادامه تحصیل می پردازند.

  • business/media/American studies


    تجارت / رسانه / مطالعات آمریکایی

  • to conduct/undertake a study


    انجام / انجام مطالعه

  • Research studies carried out in Italy confirmed the theory.


    مطالعات انجام شده در ایتالیا این نظریه را تایید کرد.

  • He has recently done a study on the effects of traffic and aircraft noise.


    او اخیراً مطالعه ای در مورد اثرات ترافیک و صدای هواپیما انجام داده است.


  • مطالعه دقیق چگونگی سازگاری حیوانات با محیط خود

  • scientific studies of fishing grounds and methods of fishing


    مطالعات علمی مناطق ماهیگیری و روشهای ماهیگیری

  • This study shows/finds/suggests that…


    این مطالعه نشان می دهد/دریاب/پیشنهاد می کند که…

  • the purpose/aim of a study


    هدف/هدف مطالعه

  • the results/findings of a study


    نتایج / یافته های یک مطالعه


  • روش های مورد استفاده در پژوهش حاضر

  • in previous/earlier studies


    در مطالعات قبلی / قبلی

  • According to a recent study published in the Journal of Sleep Research…


    بر اساس مطالعه اخیر منتشر شده در مجله تحقیقات خواب…

  • a study of Jane Austen's novels


    مطالعه رمان های جین آستن

  • Shakespeare is the subject of a new study by Anthony Bryan.


    شکسپیر موضوع مطالعه جدید آنتونی برایان است.

  • These proposals deserve careful study.


    این پیشنهادات مستحق مطالعه دقیق هستند.

  • the biochemical process under study


    فرآیند بیوشیمیایی مورد مطالعه

  • She crossed the hallway and opened the door to her private study.


    از راهرو گذشت و در اتاق کار خصوصی خود را باز کرد.

  • a study of Chartres Cathedral


    مطالعه کلیسای جامع شارتر

  • a nude study


    مطالعه برهنه


  • رمان مطالعه شخصیت یک شهر و مردم آن است.

  • His face was a study in concentration.


    چهره اش مطالعه در تمرکز بود.

  • Now that her children are all at school she's going to take up full-time study again.


    حالا که بچه‌هایش همه در مدرسه هستند، او دوباره به مطالعه تمام وقت می‌پردازد.

  • Students do a foundation year before specializing in their chosen field of study.


    دانش آموزان یک سال پایه را قبل از تخصص در رشته تحصیلی انتخابی خود انجام می دهند.

  • The course integrates academic study and practical training.


    این دوره شامل مطالعه آکادمیک و آموزش عملی است.

  • This grammar book is suitable both for classroom use and for independent study.


    این کتاب گرامر هم برای استفاده در کلاس و هم برای مطالعه مستقل مناسب است.

synonyms - مترادف

  • یادگیری


  • پژوهش


  • توجه


  • معاینه


  • تحقیق و بررسی


  • تحصیلات


  • حساب

  • advisement


    نصیحت


  • تحلیل و بررسی


  • مناظره

  • deliberation


    مشورت

  • delving


    کندوکاو

  • disquisition


    disquisition

  • examen


    امتحان

  • exploration


    اکتشاف

  • inquest


    استعلام

  • enquiryUK


    استعلام انگلستان

  • inquiryUS


    پرس و جو ایالات متحده

  • inquisition


    تفتیش عقاید

  • inspection


    بازرسی

  • lessons


    درس ها

  • probation


    تحت مراقبت

  • probe


    پویشگر

  • probing


    کاوشگری


  • خواندن


  • بورس تحصیلی

  • schooling


    تحصیل در مدرسه

  • swotting


    swotting


  • کار کردن


  • کار آکادمیک

  • cogitation


    فکر کردن

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

retain

لغت پیشنهادی

brooklyn

لغت پیشنهادی

springboard