reached
reached - رسیده است
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از رسیدن
رسیدن به مکانی مخصوصاً پس از صرف زمان طولانی یا تلاش زیاد در سفر
تصمیم گیری، توافق و غیره در مورد چیزی
برای رسیدن به یک سطح خاص، به خصوص سطح بالا
دراز کردن بازوی خود برای گرفتن یا لمس چیزی
اگر جسمی به چیزی برسد، بالا یا پایین آن به آن چیز میرسد
برای برقراری ارتباط با شخصی در مکانی متفاوت، به خصوص از طریق تلفن یا ایمیل
برای درک و برقراری ارتباط با کسی
تا ساعت پنج یا شش به میامی نمی رسیم.
آنها سرانجام پس از پنج هفته دریانوردی به ساحل رسیدند.
تازه خبر تصادف او به ما رسیده بود.
او به این نتیجه رسید که دیگر نمی تواند انجام دهد.
زمانی که تصمیمی گرفته شد به شما اطلاع خواهیم داد.
هیئت منصفه چهار روز طول کشید تا به رأی برسد.
The temperature is expected to reach 30°C today.
دمای هوا امروز به 30 درجه سانتی گراد می رسد.
او به تازگی به سن 95 سالگی رسیده است.
من به جایی رسیده ام که دیگر انتقادات او از من را تحمل نمی کنم.
او آنقدر قد بلند شده که اکنون می تواند به دستگیره در برسد.
دستش را به سمت گوشی دراز کرد و شیشه ای را کوبید.
کودک دستش را پایین/از/بالا برد و بچه گربه را برداشت.
دستش را برای پول دراز کرد.
آیا می توانید آن کتاب را به من (پایین) برسید؟
نردبان کاملاً به بالای دیوار نمی رسد.
لباسی پوشیده بود که تا قوزک پاهایش می رسید.
تمام روز سعی کردم تلفنی با شما تماس بگیرم.
او کودک عجیبی است و معلمانش به سختی به او دسترسی پیدا می کنند.
یافت
achieved
به دست آورد
attained
بدست آورد
acquired
به دست آمده
got
درک کرد
gained
داشته است
obtained
می دانست
understood
متوجه آمریکا شد
had
برنده شد
knew
نمد
realizedUS
فرود آمد
won
سرگردان شد
felt
بسته بندی شده
landed
به دست آورده
wangled
اصابت
bagged
امن شده است
earned
حس کرد
ملاقات کرد
secured
آمد
sensed
به وجود آمد
met
دست به دست شد
came by
گذاشت از
به لات افتاد
واقع در انگلستان
got one's hands on
گل زد
met with
realisedUK
scored
surrendered
تسلیم شد
abandoned
رها شده است
forfeited
از دست رفته است
failed
ناموفق
abdicated
کناره گیری کرد
aborted
سقط شد
canceledUS
لغو ایالات متحده
cancelledUK
لغو شد
deserted
متروک
discontinued
متوقف شد
disowned
انکار کرد
ditched
کاهش یافته است
dropped
ریخته شده است
dumped
به پایان رسید
ended
رها کرد
forsook
ترک کرد
halted
ترک کردن
استعفا داد
رد شد
quitted
واگذار کرد
rejected
انصراف داد
relinquished
از دست رفته
renounced
گمشده
stopped
صرف کرد
missed
کوتاه آمد
گذشت
spent
رها کن
fell short
رد
passed by
refused
