lifestyles

base info - اطلاعات اولیه

lifestyles - سبک های زندگی

N/A - N/A

ˈlaɪf.staɪl

UK :

ˈlaɪf.staɪl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lifestyles] در گوگل
description - توضیح
  • someone's way of living; the things that a person or particular group of people usually do


    روش زندگی کسی؛ کارهایی که معمولا یک فرد یا گروه خاصی از مردم انجام می دهند

  • the fact of not being heterosexual (= sexually or romantically attracted to women if you are a man and men if you are a woman) or cisgender (= having a gender that matches the body you were born with)


    واقعیت دگرجنس گرا نبودن (= از نظر جنسی یا عاشقانه جذب زنان اگر مرد هستید و مردان اگر زن هستید) یا سیسجنسیت (= داشتن جنسیتی که با بدنی که با آن متولد شده اید مطابقت داشته باشد)

  • the particular way that a person or group lives and the values and ideas supported by that person or group


    روش خاصی که یک فرد یا گروه زندگی می کند و ارزش ها و ایده های مورد حمایت آن شخص یا گروه


  • روش زندگی یک نفر، به عنوان مثال کارهایی که معمولاً انجام می دهند، کجا زندگی می کنند، پول خود را برای چه چیزی خرج می کنند و غیره.

example - مثال
  • He doesn't have a very healthy lifestyle.


    او سبک زندگی چندان سالمی ندارد.

  • She needs a pretty high income to support her lifestyle.


    او برای حمایت از سبک زندگی خود به درآمد بسیار بالایی نیاز دارد.


  • یک سبک زندگی جایگزین

  • He holds the outdated belief that being gay is a lifestyle choice.


    او معتقد است که همجنس گرا بودن یک انتخاب سبک زندگی است.

  • The preacher comdemned the homosexual lifestyle until his son revealed he was gay.


    واعظ سبک زندگی همجنسگرا را محکوم کرد تا اینکه پسرش فاش کرد که همجنسگرا است.

  • Ask yourself how much your job enhances your lifestyle.


    از خود بپرسید که شغل شما چقدر سبک زندگی شما را بهبود می بخشد.

  • Given today's modern lifestyle the figures are not totally surprising.


    با توجه به سبک زندگی مدرن امروزی، این ارقام اصلاً تعجب آور نیستند.

  • He deserves to have a comfortable lifestyle.


    او شایسته داشتن یک سبک زندگی راحت است.

  • an outdoor lifestyle


    یک سبک زندگی در فضای باز

  • What is the government's role in helping people make healthy lifestyle choices?


    نقش دولت در کمک به مردم در انتخاب سبک زندگی سالم چیست؟


  • یک مجله سبک زندگی

synonyms - مترادف

  • زندگی

  • conditions


    شرایط

  • situations


    موقعیت ها

  • behaviourUK


    رفتار انگلستان


  • هدایت

  • positions


    رژیم ها

  • regimes


    راه ها

  • ways


    رفتار ایالات متحده

  • behaviorUS


    فرهنگ


  • گمرک

  • customs


    روال


  • ایالت ها

  • states


    راه های زندگی

  • ways of life


    ethe

  • ethe


    وجود داشتن


  • سرنوشت


  • مقدار زیادی


  • فلسفه


  • ایستگاه ها

  • stations


    موجودات

  • beings


    چگونگی، امر، تفصیل، شرایط محیط، پیش امد، شرح


  • تمدن ایالات متحده

  • civilizationUS


    دکترین

  • doctrine


    ذات

  • essence


    آداب و رسوم

  • mores


    جامعه


  • سنت


  • کسب و کار


  • زندگي كردن


  • شخصیت ها

  • personages


antonyms - متضاد
  • splits


    تقسیم می کند

  • separation


    جدایش، جدایی

  • detachment


    کناره گیری

  • partings


    جدایی


  • تقسیم

  • severances


    اخراج ها

  • disconnection


    قطع ارتباط

  • disunion


    پارگی

  • rupture


    تقسیم بندی

  • segmentation


    زير مجموعه

  • subdivision


    دو بخش ها

  • bisections


    مرزبندی

  • demarcation


    جدا شدن راه ها

  • partition


    جدا شدن

  • partings of the ways


  • split-ups


لغت پیشنهادی

aortic

لغت پیشنهادی

beachhead

لغت پیشنهادی

extra