lifestyles
lifestyles - سبک های زندگی
N/A - N/A
UK :
US :
روش زندگی کسی؛ کارهایی که معمولا یک فرد یا گروه خاصی از مردم انجام می دهند
the fact of not being heterosexual (= sexually or romantically attracted to women if you are a man and men if you are a woman) or cisgender (= having a gender that matches the body you were born with)
واقعیت دگرجنس گرا نبودن (= از نظر جنسی یا عاشقانه جذب زنان اگر مرد هستید و مردان اگر زن هستید) یا سیسجنسیت (= داشتن جنسیتی که با بدنی که با آن متولد شده اید مطابقت داشته باشد)
the particular way that a person or group lives and the values and ideas supported by that person or group
روش خاصی که یک فرد یا گروه زندگی می کند و ارزش ها و ایده های مورد حمایت آن شخص یا گروه
someone's way of living for example the things they usually do where they live what they spend their money on etc.
روش زندگی یک نفر، به عنوان مثال کارهایی که معمولاً انجام می دهند، کجا زندگی می کنند، پول خود را برای چه چیزی خرج می کنند و غیره.
او سبک زندگی چندان سالمی ندارد.
او برای حمایت از سبک زندگی خود به درآمد بسیار بالایی نیاز دارد.
یک سبک زندگی جایگزین
او معتقد است که همجنس گرا بودن یک انتخاب سبک زندگی است.
واعظ سبک زندگی همجنسگرا را محکوم کرد تا اینکه پسرش فاش کرد که همجنسگرا است.
از خود بپرسید که شغل شما چقدر سبک زندگی شما را بهبود می بخشد.
با توجه به سبک زندگی مدرن امروزی، این ارقام اصلاً تعجب آور نیستند.
He deserves to have a comfortable lifestyle.
او شایسته داشتن یک سبک زندگی راحت است.
an outdoor lifestyle
یک سبک زندگی در فضای باز
نقش دولت در کمک به مردم در انتخاب سبک زندگی سالم چیست؟
یک مجله سبک زندگی
زندگی
conditions
شرایط
situations
موقعیت ها
behaviourUK
رفتار انگلستان
هدایت
positions
رژیم ها
regimes
راه ها
ways
رفتار ایالات متحده
behaviorUS
فرهنگ
گمرک
customs
روال
ایالت ها
states
راه های زندگی
ethe
ethe
وجود داشتن
سرنوشت
مقدار زیادی
فلسفه
ایستگاه ها
stations
موجودات
beings
چگونگی، امر، تفصیل، شرایط محیط، پیش امد، شرح
تمدن ایالات متحده
civilizationUS
دکترین
doctrine
ذات
essence
آداب و رسوم
mores
جامعه
سنت
کسب و کار
زندگي كردن
شخصیت ها
personages
splits
تقسیم می کند
separation
جدایش، جدایی
detachment
کناره گیری
partings
جدایی
تقسیم
severances
اخراج ها
disconnection
قطع ارتباط
disunion
پارگی
rupture
تقسیم بندی
segmentation
زير مجموعه
subdivision
دو بخش ها
bisections
مرزبندی
demarcation
جدا شدن راه ها
partition
جدا شدن
split-ups
