lobe
lobe - لوب
noun - اسم
UK :
US :
یک تکه گوشت نرم در پایین گوش شما
قسمت گرد یک اندام در بدن شما، به خصوص در مغز یا ریه ها
any part of an organ that seems to be separate in some way from the rest especially one of the parts of the brain lungs, or liver
هر بخشی از عضوی که به نظر می رسد به نحوی از بقیه جدا است، به ویژه یکی از قسمت های مغز، ریه ها یا کبد
an earlobe
یک لاله گوش
یک قسمت گرد یا نوک تیز روی برگ که از قسمت اصلی بیرون زده است
an earlobe
یک لاله گوش
It is a star in serious trouble with bright bloated lobes of gas swelling off it announcing its death throes.
این ستاره ای است که در دردسر جدی قرار دارد، با گازهای متورم درخشانی که از روی آن متورم می شود و خبر مرگ او را می دهد.
He studied the Gascon's dark effete face and the jewel-encrusted pearl which swung arrogantly from one ear lobe.
او چهره تیره گاسکونی و مروارید تزئین شده با جواهر را که با غرور از یک لاله گوش تاب می خورد، مطالعه کرد.
Failure in this frontal-thalamic link accounts for loss of interest in the surroundings after frontal lobe damage.
شکست در این پیوند فرونتال-تالاموس دلیل از دست دادن علاقه به محیط اطراف پس از آسیب لوب فرونتال است.
Even in his haste he noted subtle distinctions of taste between cerebellum and cortex, between frontal lobes and limbic system.
او حتی در عجله خود به تمایزهای ظریف ذائقه بین مخچه و قشر، بین لوب های فرونتال و سیستم لیمبیک اشاره کرد.
It showed a tumor in the frontal lobe in a very awkward place: close to the motor strip and language areas.
تومور را در لوب فرونتال در یک مکان بسیار ناخوشایند نشان داد: نزدیک به نوار حرکتی و نواحی زبان.
از دو لوب جانبی و یک لوب پشتی کوچک تشکیل شده است.
به نظر می رسد که قشر مغز را در لوب های جداری بیشتر از لوب های فرونتال فعال می کند.
Sometimes the hallucinations associated with small seizures in the temporal lobe have characteristics suggestive of schizophrenic thought especially paranoia.
گاهی اوقات توهمات مرتبط با تشنج های کوچک در لوب گیجگاهی دارای ویژگی هایی هستند که نشان دهنده افکار اسکیزوفرنی، به ویژه پارانویا هستند.
افسردگی
کل
