ear
ear - گوش
noun - اسم
UK :
US :
یکی از اندام های دو طرف سرتان که صدای آن را می شنوید
قسمت بالایی گیاهی مانند گندم که دانه تولید می کند
توانایی یادگیری موسیقی، کپی کردن صداها و غیره
either of the two organs, one on each side of the head by which people or animals hear sounds, or the piece of skin and tissue outside the head connected to this organ
یکی از دو عضو، یکی در هر طرف سر، که توسط آن افراد یا حیوانات صداها را میشنوند، یا تکهای از پوست و بافت خارج از سر که به این عضو متصل است.
the flower part of a plant like a grass such as wheat, that later contains the grains that are used as food
قسمت گل گیاه مانند علف مانند گندم که بعداً حاوی دانه هایی است که به عنوان غذا استفاده می شود.
either of the two organs in the head by which people or animals hear sounds, or the part of this organ that is outside the head
یکی از دو عضوی که در سر افراد یا حیوانات صداها را میشنوند، یا بخشی از این عضو که خارج از سر است.
قسمت بالایی یک گیاه غلات مانند گندم که حاوی دانه است
abbreviation for Effective Annual Rate the rate of interest paid on an investment or a loan in one year that includes compound interest (= interest calculated on both the amount of money and the interest added to it)
مخفف Effective Annual Rate نرخ بهره پرداختی به یک سرمایه گذاری یا وام در یک سال که شامل بهره مرکب می شود (= بهره محاسبه شده هم بر مقدار پول و هم به سود اضافه شده به آن)
خوب، او آن را با گوش پخش می کرد.
امشب برای شام چند خوشه ذرت بردارید.
رفته نان شسته و رفته او. موهایش شل شده بود و پشت گوشش جمع شده بود.
به نظر می رسید که سکوت در گوش هایش موج می زند.
همزمان گوش هایش باز شد و دنیا دوباره شنیدنی شد.
And then the day after we got our record contract I went to Selfridges and had both my ears pierced.
و بعد از آن روز بعد از اینکه قرارداد رکوردمان را گرفتیم، به سلفریج رفتم و هر دو گوشم را سوراخ کردند.
و تو هرگز آن را برای گوش من منظور نکردی، مطمئناً.
دیگر در گوشم فریاد نزن!
با بالا انداختن یقه دور گوش های گزگز، به کری فکر کرد.
گوش چپ / راست
دست هایش را روی گوش هایش گذاشت.
She's had her ears pierced.
گوش هایش را سوراخ کرده است
فیل گوش هایش را تکان داد.
چیزی در گوشش زمزمه کرد.
حالا توی گوشم جیغ می زد.
او همیشه با گوش دلسوز آنجا بود (= همیشه حاضر بود به مردم گوش دهد).
عفونت گوش
a long-eared owl
یک جغد گوش دراز
او همیشه گوش به زبان داشته است.
برای تسلط بر پیانو به یک گوش خوب نیاز دارید.
خوشه ذرت
«میدانی او چه گفت؟» «ادامه بده، من همه گوشها هستم.»
ما در کار تا گوش خود هستیم.
خبر رابطه او سرانجام به گوش او رسید.
«دیشب با همسر سابقت برخورد کردم.» «فکر کردم میتوانم احساس کنم گوشهایم میسوزد!»
موسیقی آنها بسیار راحت در گوش است.
اتاق با پاستیل های نرم رنگ شده بود که برای چشم راحت بود.
نصیحت او بر سر زبان ها افتاد.
اگر مراقب نباشید گوش کلفتی خواهید داشت!
هر چیزی که به آنها می گویم فقط در یک گوش و از گوش دیگر خارج می شود.
می دانستم که حرف هایم از یک گوشم می رود و از گوش دیگر بیرون می آید.
آن مرد پول از گوشش بیرون می آید.
او گوش پادشاه را داشت.
این زنی بود که گوش رئیس جمهور را داشت.
آیا می توانم در مورد ارائه فردا در گوش شما صحبت کنم؟
مامور هیچ ویژگی مناسبی روی کتابهایش نداشت، اما قول داد که به ما گوش کند.
با شنیدن این خبر به گوشم باور نمی کردم.
او در واقع عذرخواهی کرد. به گوش هایم باور نمی کردم!
وقتی وارد شد نمی توانستم چشمانم را باور کنم.
او معمولاً به جای خواندن موسیقی، با گوش گیتار می نوازد.
carelessness
سهل انگاری - بی دقتی
disinclination
بی میلی
disregard
بی توجهی
disrespect
بی احترامی
heedlessness
جهل
ignorance
بی تفاوتی
inattention
غفلت
indifference
بی فکری
neglect
بی علاقگی
negligence
بی احتیاطی
thoughtlessness
فراموشی
disinterest
ناآشنایی
insouciance
بی عقلی
apathy
حماقت
unconcern
سستی
unmindfulness
ناباوری
forgetfulness
تحقیر
unfamiliarity
بی اعتنایی
senselessness
در نظر گرفتن
stupidity
نارضایتی آمریکا
laxness
نارضایتی انگلستان
laxity
کناره گیری
disbelief
disdain
nonchalance
inconsideration
disfavorUS
disfavourUK
detachment
neglectfulness
disinterestedness
