obsessive
obsessive - وسواسی
adjective - صفت
UK :
US :
thinking or worrying about something all the time so that you do not think about other things enough – used to show disapproval
مدام در مورد چیزی فکر کنید یا نگران باشید، به طوری که به اندازه کافی به چیزهای دیگر فکر نکنید - برای نشان دادن عدم تایید استفاده می شود
کسی که رفتارش وسواسی است
فکر کردن به چیزی یا کسی، یا انجام کاری، بیش از حد یا همیشه
مانند، معمولی یا ناشی از یک وسواس
an obsessive person
یک فرد وسواسی
احتیاط بیشتر از آن وسواس به نظر می رسید.
همچنین، یاد بگیرید که در مورد جزئیات وسواس داشته باشید.
من سعی می کنم تا جایی که می توانم از بدنم مراقبت کنم، اما در مورد آن وسواسی ندارم.
این باید بازیکنانی را که در مورد جزئیات نقشه برداری وسواس دارند آزار دهد.
چه کسی به جز وسواسی ترین دانشگاهی، هنگام شنیدن سخنرانی، کتاب می خواند؟
صبح روز بعد، اضطراب وسواسی که اکنون آشنا بود، بازگشته بود.
اضطراب عمیق می تواند باعث ایجاد رفتار وسواسی شود.
او این ترس وسواس گونه از دست دادن کنترل را دارد، بنابراین هرگز احساسات خود را نشان نمی دهد.
مراقبت از فضای داخلی نیاز به یک عادت ذهنی وسواس گونه دارد.
او نیاز وسواسی به کنترل همه چیز دارد.
با این حال، جستوجوی وسواسآمیز آن برای یافتن آب بیشتر، هرگز به پایان نرسید.
او بیشتر و بیشتر در مورد وقت شناسی وسواس بیشتری پیدا می کند.
توجه وسواسی به جزئیات
او با عزمی تقریباً وسواسی به راه خود ادامه داد.
یکی از طرفداران وسواسی زندگی این خواننده را بدبخت می کرد.
برخی از کلکسیونرها دچار وسواس می شوند.
نمایشنامه درباره حسادت وسواسی است.
He's obsessive about punctuality.
او در مورد وقت شناسی وسواس دارد.
obsessive secrecy
رازداری وسواسی
obsessional behaviour
رفتار وسواسی
compulsive
اجباری
obsessional
وسواسی
besetting
غرق شدن
irresistible
مقاومت ناپذیر
uncontrollable
غیر قابل کنترل
driven
رانده
impulsive
تکانشی
dominating
مسلط
neurotic
عصبی
consuming
مصرف کننده
gripping
گرفتن
tormenting
عذاب آور
fanatical
متعصب
addictive
اعتیاد آور
excessive
بیش از اندازه
fanatic
فراموش نشدنی
haunting
آسیب شناسی
pathological
کنترل کردن
controlling
درست شد
fixed
ثابت شده است
fixated
سرسخت
headstrong
اجتناب ناپذیر
inescapable
شیفته
infatuated
مجذوب
possessed
واکادو
wackadoo
wackadoodle
wackadoodle
گرفتار
preoccupied
بی امان
unrelenting
تسلیم ناپذیر
unyielding
همه مصرف کننده
all-consuming
easygoing
اسان گیر
