propellant

base info - اطلاعات اولیه

propellant - پیشران

noun - اسم

/prəˈpelənt/

UK :

/prəˈpelənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [propellant] در گوگل
description - توضیح
  • an explosive for firing a bullet or rocket


    یک ماده منفجره برای شلیک گلوله یا موشک

  • gas which is used in an aerosol to spray out a liquid


    گازی که در آئروسل برای پاشش مایع استفاده می شود

  • an explosive substance or fuel that causes something to move forwards


    ماده منفجره یا سوختی که باعث می شود چیزی به سمت جلو حرکت کند

  • a gas that is used in aerosols to force the liquid out in very small drops


    گازی که در ذرات معلق در هوا به کار می رود تا مایع را در قطرات بسیار کوچک خارج کند

  • The mission plan called for an upper limit on the amount of propellant that could be used during the descent.


    طرح مأموریت خواستار محدودیت بالایی برای میزان پیشرانه ای بود که می توانست در طول فرود استفاده شود.

  • In order to achieve a high speed the mass of propellant burnt must be much greater than the mass of the rocket.


    برای دستیابی به سرعت بالا، جرم سوخت سوخته شده باید بسیار بیشتر از جرم موشک باشد.

  • In that case we would think first of burning hydrocarbons with liquid oxygen, or even using the hydrogen-oxygen propellant combination.


    در آن صورت، ابتدا به سوزاندن هیدروکربن ها با اکسیژن مایع یا حتی استفاده از ترکیب پیشرانه هیدروژن-اکسیژن فکر می کنیم.

  • However there is no source of extra oxygen to expend as rocket propellant.


    با این حال، هیچ منبع اکسیژن اضافی برای مصرف به عنوان پیشران موشک وجود ندارد.

  • Next come the four segments that contain the solid propellant mixture.


    در مرحله بعدی چهار بخش که حاوی مخلوط سوخت جامد هستند قرار می گیرند.

  • The amount of thrust produced depends on how much of the propellant is burning at any one time.


    مقدار رانش تولید شده بستگی به این دارد که چه مقدار از پیشرانه در هر لحظه می سوزد.

  • Providing life-support materials would take on added importance only after we have found out how to operate the propellant business profitably.


    تنها پس از اینکه متوجه شدیم چگونه تجارت پیشرانه را به طور سودآور اداره کنیم، تامین مواد حیاتی اهمیت بیشتری پیدا می کند.

  • This propellant combination performs well and permits a fairly compact vehicle design.


    این ترکیب پیشرانه عملکرد خوبی دارد و طراحی خودرو نسبتاً جمع و جور را امکان پذیر می کند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • stimulus


    محرک

  • spur


    تحریک

  • impetus


    انگیزه


  • مشوق


  • تشویق

  • encouragement


    تقویت

  • incitement


    تکانه

  • stimulant


    خوب

  • boost


    الهام گرفتن

  • impulse


    پر کردن

  • provocation


    کاتالیزور

  • goad


    مخمر

  • instigation


    فشار دادن

  • inducement


    سریع

  • stimulation


    نفوذ

  • inspiration


    علت

  • fillip


    اصرار کردن

  • motive


    تولید

  • catalyst


    لگد زدن

  • incitation


    دعوت

  • momentum


    شارژ

  • yeast






  • urging


  • prod



  • invitation



antonyms - متضاد
  • counterincentive


    ضد انگیزه

  • deterrent


    بازدارنده

  • discouragement


    دلسردی

  • disincentive


    مسدود کردن


  • مانع

  • hindrance


    آرام بخش انگلستان

  • tranquilliserUK


    آرام بخش ایالات متحده

  • tranquilizerUS


    جلوگیری

  • prevention


لغت پیشنهادی

jackson

لغت پیشنهادی

amniotic

لغت پیشنهادی

buffeting