punchy

base info - اطلاعات اولیه

punchy - قوی

adjective - صفت

/ˈpʌntʃi/

UK :

/ˈpʌntʃi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punchy] در گوگل
description - توضیح

  • یک نوشتار یا گفتار تند کوتاه اما بسیار واضح و مؤثر است

  • expressing something effectively and with power often using only a few words or short words


    بیان کردن چیزی به طور مؤثر و با قدرت، اغلب فقط از چند کلمه یا کلمات کوتاه استفاده می کند

  • adding emphasis or excitement to something


    تاکید یا هیجان بر چیزی اضافه کردن

  • (of a price) rather high; higher than is expected or usual


    (به قیمت) نسبتاً زیاد; بالاتر از حد انتظار یا معمول


  • خسته و گیج، به خصوص پس از مواجهه با یک موقعیت دشوار

  • punchy melodies


    ملودی های تند

  • A third so thickly padded he can hardly raise his arms, waddles the hall like a punchy Michelin man.


    سومی که آنقدر ضخیم است که به سختی می‌تواند دست‌هایش را بالا بیاورد، مانند یک مرد میشلن مشت‌زن در سالن می‌چرخد.

  • punchy political jokes


    جوک های سیاسی تلخ

  • Start with a punchy sentence get them reading.


    با یک جمله تند شروع کنید، آنها را وادار به خواندن کنید.


  • آیا تنظیم خاصی به حفظ صدای پانچ کمک می کند؟

example - مثال

  • سبک نوشتاری روشن و تند

  • a short punchy presentation/speech


    ارائه/سخنرانی کوتاه

  • The article is written in his usual punchy style.


    مقاله به سبک همیشگی او نوشته شده است.

  • The collection comes in a number of punchy colours.


    این مجموعه در تعدادی رنگ تند عرضه می شود.

  • The band burst onto the scene with the fresh laddish exuberance and punchy melodies of their debut album.


    گروه با نواهای شاداب، شاداب و ملودی های تند آلبوم اول خود وارد صحنه شد.

  • We put the house on the market at what was quite a punchy price but it sold almost immediately.


    ما خانه را با قیمت بسیار مناسبی به بازار عرضه کردیم، اما تقریباً بلافاصله فروخته شد.

  • The restaurant has punchy pricing but enjoyable exclusivity.


    این رستوران دارای قیمت مناسب اما انحصاری لذت بخش است.

  • I'm a little bit punchy but I'm okay.


    من کمی تند هستم اما خوبم.

synonyms - مترادف
  • confused


    سردرگم

  • dazed


    مات و مبهوت

  • bewildered


    گیج شده

  • befuddled


    سرگیجه

  • dizzy


    شوکه شده

  • stupefied


    بی حال

  • stunned


    پوزه

  • dopey


    مبهوت

  • confounded


    اضافه شده

  • muzzy


    پریشان

  • bemused


    bedevilledUK

  • addled


    bedeviledUS

  • distracted


    مه گرفت

  • bedevilledUK


    سیلی

  • bedeviledUS


    احمقانه

  • befogged


    پیکسیل شده

  • slaphappy


    پیکسیله شده

  • silly


    بوته شده

  • muddleheaded


    zonked

  • pixilated


    دوپی

  • pixillated


    سر و صدا کرد

  • addlepated


    فضایی

  • bushed


    مه گرفته

  • zonked


    ادل کردن

  • dopy


    با فاصله

  • raddled


  • spacy


  • fogged


  • spacey


  • addle


  • spaced


antonyms - متضاد
  • clearheaded


    سر روشن

  • alert


    هشدار


  • روشن

  • clear-headed


    روشن سر


  • درك كردن

  • unshaky


    متزلزل

  • cognizant


    آگاه


  • پایدار


  • ثابت


  • جهت دار

  • oriented


    مطمئن


  • هوشیار

  • sober


    مسلم - قطعی


  • غافلگیر نشده

  • unsurprised


    سنگین


لغت پیشنهادی

outboard

لغت پیشنهادی

censor

لغت پیشنهادی

beneath