punchy
punchy - قوی
adjective - صفت
UK :
US :
یک نوشتار یا گفتار تند کوتاه اما بسیار واضح و مؤثر است
بیان کردن چیزی به طور مؤثر و با قدرت، اغلب فقط از چند کلمه یا کلمات کوتاه استفاده می کند
تاکید یا هیجان بر چیزی اضافه کردن
(به قیمت) نسبتاً زیاد; بالاتر از حد انتظار یا معمول
خسته و گیج، به خصوص پس از مواجهه با یک موقعیت دشوار
punchy melodies
ملودی های تند
A third so thickly padded he can hardly raise his arms, waddles the hall like a punchy Michelin man.
سومی که آنقدر ضخیم است که به سختی میتواند دستهایش را بالا بیاورد، مانند یک مرد میشلن مشتزن در سالن میچرخد.
punchy political jokes
جوک های سیاسی تلخ
با یک جمله تند شروع کنید، آنها را وادار به خواندن کنید.
آیا تنظیم خاصی به حفظ صدای پانچ کمک می کند؟
سبک نوشتاری روشن و تند
ارائه/سخنرانی کوتاه
مقاله به سبک همیشگی او نوشته شده است.
این مجموعه در تعدادی رنگ تند عرضه می شود.
The band burst onto the scene with the fresh laddish exuberance and punchy melodies of their debut album.
گروه با نواهای شاداب، شاداب و ملودی های تند آلبوم اول خود وارد صحنه شد.
ما خانه را با قیمت بسیار مناسبی به بازار عرضه کردیم، اما تقریباً بلافاصله فروخته شد.
The restaurant has punchy pricing but enjoyable exclusivity.
این رستوران دارای قیمت مناسب اما انحصاری لذت بخش است.
من کمی تند هستم اما خوبم.
confused
سردرگم
dazed
مات و مبهوت
bewildered
گیج شده
befuddled
سرگیجه
dizzy
شوکه شده
stupefied
بی حال
stunned
پوزه
dopey
مبهوت
confounded
اضافه شده
muzzy
پریشان
bemused
bedevilledUK
addled
bedeviledUS
distracted
مه گرفت
bedevilledUK
سیلی
bedeviledUS
احمقانه
befogged
پیکسیل شده
slaphappy
پیکسیله شده
silly
بوته شده
muddleheaded
zonked
pixilated
دوپی
pixillated
سر و صدا کرد
addlepated
فضایی
bushed
مه گرفته
zonked
ادل کردن
dopy
با فاصله
raddled
spacy
fogged
spacey
addle
spaced