exciting
exciting - هیجان انگیز
adjective - صفت
UK :
US :
هیجان
تحریک پذیری
تحریک پذیر
برانگیخته
غیر هیجان انگیز
برانگیختن
با هیجان
باعث می شود شما احساس هیجان کنید
خیلی هیجان انگیز
یک فیلم جذاب، داستان و غیره بسیار هیجان انگیز و جالب است
در مورد چیزی که تماشا کردن یا شنیدن در مورد آن هیجان انگیز است استفاده می شود
باعث می شود شما احساس شادی، هیجان و پر انرژی کنید
بسیار هیجان انگیز است، به خصوص به این دلیل که نمی دانید در آینده چه اتفاقی قرار است بیفتد
نقاشی های دیگر اثر پیتر کک در سال 1705 است و هیچ چیز خیلی هیجان انگیزی ارائه نمی دهد.
او ماریون را به یاد می آورد که باریک و هیجان انگیز بود.
کلیشه فرهنگی دزدی گاو به عنوان یک فعالیت هیجان انگیز و ماجراجویانه نیز ممکن است به پذیرش آن کمک کرده باشد.
The cultural stereotype of cattle stealing as an exciting adventurous activity may also have contributed to its acceptance.
با انتخاب حرفه ای در تبلیغات یا روابط عمومی در این تجارت پیچیده و هیجان انگیز ارتباط قرار خواهید گرفت.
By choosing a career in advertising or public relations you will be in this complex and exciting business of communication.
هاکی یک بازی سریع و هیجان انگیز برای تماشا است.
من یک خبر هیجان انگیز برای شما دارم.
از قضا، این بدان معنی است که هیجان انگیزترین اشیاء برای بازی ساده ترین و ارزان ترین آنها هستند.
Ironically, this means that the most exciting objects for play are also the simplest and the cheapest.
پاسخ بالا به این معنی است که دانش آموز استفاده از کامپیوتر در مدرسه را برای دختران بسیار هیجان انگیز، بسیار جالب و بی فایده می داند.
The response above would mean that the pupil found using computers in school very exciting quite interesting and useless for girls.
یک داستان هیجان انگیز
تماشای فرود اولین انسان ها روی ماه باید بسیار هیجان انگیز بوده باشد.
This is an exciting opportunity for me.
این یک فرصت هیجان انگیز برای من است.
یکی از هیجان انگیزترین تحولات زیست شناسی در سال های اخیر
an exciting prospect/possibility
یک چشم انداز / امکان هیجان انگیز
an exciting story/discovery
یک داستان / کشف هیجان انگیز
این یک زمان هیجان انگیز برای کل صنعت است.
این هیجان انگیزترین اتفاقی است که برای این افراد در مدت طولانی رخ داده است.
آنها منتظر بودند و منتظر بودند تا اتفاقی هیجان انگیز بیفتد.
من هنوز کار را هیجان انگیز می دانم.
این چیزی است که بازی را برای طرفداران هیجان انگیز می کند.
دیدن حضوری با او برای آنها واقعا هیجان انگیز بود.
این یکی از هیجان انگیزترین پیشرفت های زیست شناسی در سال های اخیر است.
آنها تصاویر دراماتیک یورش پلیس را از تلویزیون تماشا کردند.
روزهای سردرگم جوانی
قسمت هیجان انگیز هفته آینده را از دست ندهید!
اولین پرش با چتر نجات من یک تجربه هیجان انگیز بود.
این زندگی من را هیجان انگیز و چالش برانگیز نگه می دارد.
لحظه خیلی هیجان انگیزی نبود.
او این ایده را بسیار هیجان انگیز یافت.
زمانی که ما مجبور شدیم آن را ترک کنیم، فیلم هیجان انگیز می شد.
کتابی که جذاب و از نظر بصری هیجان انگیز است
زمان واقعاً هیجان انگیزی برای مطالعه محاسبات است
یک مجله جدید هیجان انگیز
سعی می کنیم مسابقه را برای تماشاگران هیجان انگیزتر کنیم
ما با مشکلات بدون شک روبرو هستیم، اما با برخی از احتمالات هیجان انگیز نیز روبرو هستیم.
an exciting movie/soundtrack
یک فیلم / موسیقی متن هیجان انگیز
به آفریقا می روی؟ چقدر هیجان انگیز!
واقعا مسابقه هیجان انگیزی بود.
thrilling
هیجان انگیز
exhilarating
نشاط آور
gripping
گرفتن
rousing
برانگیختن
stimulating
تحریک کننده
نمایشی
electrifying
برق انداختن
enthralling
فریبنده
inspiring
الهام بخش
intoxicating
مست کننده
envigoratingUK
نشاط آور انگلستان
invigoratingUS
نیروبخش ایالات متحده
stirring
هم زدن
compelling
متقاعد کننده
explosive
مواد منفجره
moving
در حال حرکت
riveting
پرچین
breathtaking
مهیج
شدید، قوی
قدرتمند
sensational
پر شور
shocking
تکان دهنده
startling
شگفت آور
suspenseful
پر تعلیق
arousing
صخره آویزان
cliffhanging
پویا
dynamic
دیوانه کننده
mind-blowing
وحشی
بلند کردن مو
hair-raising
لبه چاقو
knife-edge
boring
حوصله سر بر
unexciting
غیر هیجان انگیز
tedious
خسته کننده
dreary
دلگیر
dull
کدر
lacklusterUS
بی درخشش ایالات متحده
lacklustreUK
ضعیف بریتانیا
lifeless
بی جان
tiresome
کلافه کننده
uninspiring
بی انگیزه
bland
ملایم
characterless
بی شخصیت
colorlessUS
بی رنگ آمریکا
colourlessUK
بی رنگ انگلستان
drab
خشک
تخت
humdrum
زمزمه
monotonous
یکنواخت
mundane
دنیوی
uninteresting
غیر جالب
unmoving
بی حرکت
vapid
پوچ
wearisome
پیش پا افتاده
banal
برومیدیک
bromidic
هک شده
hackneyed
هوم
ho hum
بی مزه
insipid
خفیف
mild
بی حس کننده
mind-numbing
عابر پیاده
pedestrian