evidently

base info - اطلاعات اولیه

evidently - از قرار معلوم، مشخصا

adverb - قید

/ˈevɪdəntli/

UK :

/ˈevɪdəntli/

US :

family - خانواده
evident
مشهود
google image
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evidently] در گوگل
description - توضیح

  • می گفت که چیزی درست است، زیرا می بینید که درست است


  • می گفت که به شما گفته شده که چیزی درست است


  • به گونه ای که به راحتی قابل مشاهده است


  • می گفت آنچه مردم باور دارند درست است

  • The man outside was evidently a visitor.


    مرد بیرون ظاهراً یک مهمان بود.

  • The attacking force had evidently been spread very thin since altogether there were fewer than 20 planes reported.


    ظاهراً نیروی مهاجم بسیار ضعیف شده بود زیرا در مجموع کمتر از 20 هواپیما گزارش شده بود.

  • She knew that and Charles knew that but the public were evidently beginning to think otherwise.


    او این را می‌دانست و چارلز هم این را می‌دانست، اما ظاهراً عموم مردم به طور دیگری فکر می‌کردند.

  • Even I can see the solution as evidently can Lestrade.


    حتی من هم می توانم راه حل را ببینم، همانطور که لسترید به وضوح می تواند.

  • Far from being popular Hatton had evidently had a host of enemies.


    هاتون به دور از محبوبیت، ظاهراً دشمنان زیادی داشت.

  • Their contracts evidently having run out the distinctive enamelled iron advertisements were removed from the ex-Croydon cars in 1942.


    با پایان یافتن قراردادهای آنها، تبلیغات آهنی میناکاری شده متمایز در سال 1942 از خودروهای سابق کرودون حذف شد.

  • She was also flushed and evidently in a state of unrest, which made him feel chivalrous and sympathetic.


    او همچنین سرخ شده بود و ظاهراً در حالت ناآرامی بود که باعث شد او احساس جوانمردی و همدردی کند.

  • Amelio evidently liked what he saw during Carey's concert.


    آملیو آشکارا از آنچه در کنسرت کری دید خوشش آمد.

  • This was evidently the quad devoted to the science faculty.


    ظاهراً این چهار مورد اختصاص داده شده به دانشکده علوم بود.

  • Evidently, the two of them have gotten back together.


    ظاهراً آن دو دوباره به هم رسیده اند.

example - مثال
  • She walked slowly down the road evidently in pain.


    او به آهستگی در جاده راه می رفت، ظاهراً درد داشت.

  • ‘I'm afraid I couldn't finish the work last night.’ ‘Evidently not.’


    «می ترسم دیشب نتوانم کار را تمام کنم.» «معلوم است که نه.»

  • Evidently, she had nothing to do with the whole affair.


    ظاهراً او هیچ ربطی به کل ماجرا نداشت.

  • He was evidently upset by the news of the accident.


    ظاهراً او از خبر تصادف ناراحت بود.


  • زنی لاغر، هرچند آشکارا باردار

  • He had an accident evidently because he was driving at excessive speed.


    او تصادف کرد، ظاهراً به دلیل رانندگی با سرعت بیش از حد.

synonyms - مترادف
  • undoubtedly


    بی شک

  • undeniably


    غیر قابل انکار

  • plainly


    به وضوح

  • doubtless


    بدون شک


  • به طور غیر قابل بحث

  • incontrovertibly


    بی چون و چرا

  • incontestably


    به طور مشخص

  • indisputably


    بدون تردید


  • رسما

  • doubtlessly


    بدون سوال

  • unmistakably


    همانطور که تخم مرغ تخم مرغ است

  • officially


    به همه ظاهر


  • قطعا


  • براستی

  • as sure as eggs is eggs


    واقعا

  • to all appearances


    مثبت


  • مطمئن

  • unquestionably


    بنابراین


  • مسلما


  • دستها پایین


  • خیلی خوب

  • positively


    مطمئنا


  • به طور قطعی

  • so


    در واقع


  • hands down



  • assuredly


  • indubitably


  • decidedly



antonyms - متضاد
  • doubtfully


    با شک

  • improbably


    غیر محتمل

  • obscurely


    به طور مبهم

  • questionably


    سوال برانگیز


  • بعید

  • vaguely


    به طرز مشکوکی

  • dubiously


    واقعا

  • suspiciously


    نا معلوم

  • genuinely


    با شک ایالات متحده

  • uncertain


    احتمالا

  • skepticallyUS


    بدبینانه انگلستان


  • با بی اعتمادی

  • scepticallyUK


    براستی

  • distrustfully


    به طور نامحدود

  • doubtingly


    به طور نامشخص

  • mistrustfully


    نامعین



  • indefinitely


  • indistinctly


  • indefinite


لغت پیشنهادی

prob

لغت پیشنهادی

signalling

لغت پیشنهادی

workhorses